۱۳۹۰ آذر ۱۹, شنبه

با فرصت انتخابات، چه باید کرد؟


 

با فرصت انتخابات، چه باید کرد؟

به بهانه سخنان  دبیر کل جامعه روحانیون مبارز

با توجه به موضع گیریهای آقای خاتمی و قاطعیتی که ایشان، آقای تاج زاده و شخصیتهائی نظیرآنان بعد از کودتای 88 ،  در بر خورد با مسئله انتخابات مجلس از خود نشان داده اند  ، شاید  سخنان این هفته آقای موسوی خوئینی بدین مضمون که  "مردم می‌دانند با چنین انتخاباتی چگونه برخورد کنند"  اشاره ای به راهکار "مشارکت فعال و معترضانه " باشد که قبلاً در دستور کار  جبهۀ اصلاحات  بود.

  از مدتها پیش مهره‌های حکومتی با دلهرۀ تمام از وقوع سونامی تغییر و به تعبیر خودشان فتنۀ سال 91 از انتخابات سخن میگویند. با توجه به اینکه مسئله  امسال بسیار  فراتر از شرکت در انتخابات و چیزی در حد پیش  گیری از جنگی است که  به انهدام بسیاری از زیرساختها و تلفات انسانی منجر میشود ، مبارزین سیاسی در معرض مشاهده و تصمیم گیری در مورد  رویدادی بسیار مهم و سرنوشت ساز برای جنبش سبز و بیشتراز آن برای حاکمیّت و کشور هستند.  هنوز فرصت کمی برای هم آهنگی در بین  رسانه های جمعی و گروههای سیاسی برای بر رسی چگونگی برخورد با این وضعیّت، بمنظور چاره جوئی برای  مطالبات ملّی و میهنی   باقیست . باید که بطور جدّی و پی گیر با احتراز از تصمیمات هیجانی و تک بُعدی ،احتمال بسیار ضعیف قانونگرائی  حکومت و یا ادامه قانون شکنی آنرا در چهار چوب «مشارکت اعتراضی» در انتخابات که روندی تأیید شده است مورد بر رسی قرار داد. ارتباط مسئله انتخابات ، و جنگ افروزی توسط راستگرایان داخلی و شرکای خارجی آنان،  معطوف است به اطمینان  نیروی خارجی ازنقطه حضیض اقتدار سیاسی کشور.  در سال 86 یکبار به این مسئله تقارن  پرداخته شد ولی اکنون که اوباش حکومتی  چیزی از فرو مایگی وتنش آفرینی ، من باب نمونه در رابطه با سفارتخانه انگلیس فرو گذار نکرده اند ،  و در نهایت همکاری با شرکای چپاولگر خارجی خود،  راه را برای هر گونه فاجعه هموار نموده اند ، مرور گذشته و پی گیری تجربه ها ضروریست .
سابقه کار
پیش ازانتخابات مجلس در سال 86 که طبق معمول بحث‌هائی در مورد مقابله با بازی قدیمی وهمیشگی ردّ صلاحیتهای جناحی و نگرانی از روند کلّی انتخابات در بین اصلاح طلبان وجود داشت ، راهکاری در خواست شده بود که بعداً « مشارکت فعال و معترضانه در انتخابات» نام گرفت .  برای یاد آوری دو باره موضوع و برداشتها وتصمیمات سیاسی مرتبط با آن ، نگاهی کوتاه به گذشته نه چندان دور ضروریست .
درخواست مطرح شده در اسفند 86،  چنین بود  :
" انتخابات، فرصتی برای تغییر شرایط بازی
شرکت حداکثری در انتخابات و برگزیدن نمایندگان واقعی مهم ‌ترین راه نجات جامعه از بن‌بستهای سیاسی داخلی و خارجی است. حضور پر رنگ ملت در صحنه سیاست و تصمیم‌گیری، موجب رعب اقتدارگرایان و هراس بیشتر بیگانگان از دست زدن به ‌اقدامات ایذائی و حادثه ‌آفرینی میشود. از دست دادن این فرصت موجب گسترش بیشتر فساد در مدیریّت و سرنوشت کشور خواهد بود. بنابراین سهل‌انگاری و از آن بدتر تحریم انتخابات بمعنی واگذاری عرصه و اعیان مملکت به غیرخودی هاست.
چون شرکت در انتخابات فرمایشی بمثابه ریختن آب به آسیاب حاکمیت اقتدارگراست و شرکت کم رنگ ملت در انتخابات زمینه بهره ‌برداری دشمن خارجی را فراهم میکند چاره کار در این مخمصه، ریختن رأی باطل شده به صندوق رأی در حوزه‌هائی است که قرار است انتخابات در آنها بشکل فرمایشی و تک حزبی برگزار شود. این رویّه میتواند هر انتخاباتی را به چیزی در حد رفراندوم تبدیل نماید. این اقدام که هماهنگی لازم از سوی افراد، نیروها و مطبوعات دلسوز و وفادار به جامعه را میطلبد خط بطلانی بر امیال خودپرستان داخلی و آزمندان خارجی خواهد بود. حال که تنها فقط یک امکان برای ابراز نظر وجود دارد مردم این فرصت را دارند تا در حوزه‌هائی که داوطلبان واجد شرایط وجود دارند با انتخاب نمایندگان واقعی، دموکراسی را در کشور حاکم نمایند و درصورت تحمیل داوطلب غیر مردمی به هر حوزه رأی‌دهندگان با ریختن رأی باطل شده خود به صندوقها، به تمامیت‌خواهان یک نه بزرگ بگویند و اصلاح و یا خلع ید تدریجی آنان از ابزار حکومتی و برگرفتن نقاب دموکراسی از چهره شان را شروع کنند.
گرچه فرصت برای انتخابات پیش ‌رو محدود است ولی داشتن یک برنامه جامع از سوی خیر خواهان و عاقبت اندیشان فرصت توطئه‌های در هم پیچیده از سوی خنّاسان را از آنان سلب میکند.
از نیروهای اصیلی که دلباخته قدرت نیستند، انجمنهای غیر دولتی، جوامع دانشگاهی و فرهنگی، نیروهای کارگری، جامعه زنان که تصمیمات و رأیشان بیشترین تأثیر را در انتخابات دارد، بدنه نیروهائی که بنام آنها انواع شرارتها و مظالم بر جامعه و افراد تحمیل میشود و نیز جامعه وبلاگ‌نگاران تقاضا میشود که با قراردادن چنین برنامه‌ای در اولویت کاری خویش و تبلیغ حداکثری از آن به ‌استقرار آزادی، استقلال و عدالت واقعی در جامعه و هدایت حکومتگران در جهت قبول و بکارگیری یک دولت مردُمرای یاری رسانند.برای همیشه یادمان باشد که تا انتخابات وجود دارد امکان گفتن نه و تغییر دادن شرایط نیز وجود دارد. این تصمیم اگر عمومیّت یابد مقابله با آن برای حاکمیّت اقتدارگرا غیر ممکن است".--
  سازمانها و شخصیتهای مختلف سیاسی از جمله نهضت آزادی  ، جبهۀ مشارکات ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی  آقایان تاج زاده و سحرخیز  در جبهۀ منتقدین حکومت که هنوز ارادۀ اصلاح و براه آوردن رژیم نزد آنان پا برجا ومخالف تحریم انتخابات بودند، ضمن بیانیّه ها،  مقالات و سخنرانی،  نسبت به راهکار  فوق نظر مساعد و بعضاً مشروط خود را  بشرح ذیل بیان داشتند داشتند   ( لینک )
 - در تاریخ 17 اسفند نهضت آزادی با رویکردی مثبت و تعدیل بیانیّه قبلی خود در اعلامیه ای تحت عنوان «اعتراض به‌انتخابات غير آزاد، مشاركت تنها در حوزه‌هايي كه ‌امكان رقابت موثر وجود دارد» نوشته بودند که:
به مردم عزیز ایران پیشنهاد می‌کند كه به منظور اعتراض به‌انتخابات فرمايشي، تنها در حوزه‌هايي كه ‌امكان رقابت مؤثر وجود داشته باشد به نامزدهايي رای دهند که می‌توانند با پيروي از روش و منش مدرس‌ها، مصدق‌ها، بازرگان‌ها و سحابی‌ها، شجاعانه به دفاع از حق حاکمیت ملی و حاکمیت ملت ایران پرداخته، آزادی مردمان را به مال و مقام ناچیز دنیا نفروشند

-
جبهه مشارکت ایران اسلامی (متشکل از هفده تشکل و حزب سیاسی) ، در مورد انتخابات مجلس هشتم در بیانیه تحلیلی خود پس از دور اوّل انتخابات در تاریخ 29 اسفند 86 آورده‌ بودند که:
جبهه مشاركت ايران اسلامي در ارزيابي شرايط موجود و نتايج انتخابات مجلس هشتم فضاي ژلاتيني و متفاوت از گذشته را مي‌بيند و از عمل سياسي و انتخاباتي مردم رأی ‌دهنده و نيروهاي سياسي اصلاح‌طلب نوعي رشد يافتگي و بلوغ سياسي را درمي‌يابند و اينكه «حضور معترضانه»‌ مي‌تواند راهبرد جديد براي مواجهه با عرصه تنگ سياسي ايران باشد. از اين رو از همه نيروهاي سياسي اصلاح‌طلب مي‌خواهد كه با تجميع نيروها در مسيري واحد راه آينده را هموار نمايند. تجربه ‌انتخابات شوراهاي سوم و مجلس هشتم نشان داده ‌است كه تجميع نيروهاي اصلاح‌طلب (به رغم تفاوت‌هاي نگرشي) حضور معترضانه حتی در شرایط سخت را سد شکن و نتیجه بخش میدانند.
آقای عیسی سحر خیز روزنامه نگار در بند ، در اسفند ماه 86 طی مقاله‌ای از جمله منظور نویسندۀ طرح برون رفت از دور باطل انتخابات مهندسی شده را حفظ آبروی نظام دانسته‌اند. ایشان بعداً نیز تا زمان برگزاری مرحله دوم انتخابات طی سه مقاله با عنوانهای رالي انتخابات در چالش تحريميان پيگير - رالی انتخابات و رقابتها - و چالش عقل و احساس- به‌استدلال‌های طرفداران تحریم انتخابات در مقابل باورمندان به شرکت فعال و معترضانه در آن پرداخته‌اند، ولی ایشان در مقاله چالش عقل و احساس در مورد استفاده از راهکار مشارکت فعال و معترضانه در انتخابات، شخصاً آنرا بعنوان سخت‌ترین گزینه پیش روی اصلاح‌طلبان میدانستند.
در اواخر فروردین 87 و با نزدیک شدن زمان برگزاری مرحله دوم انتخابات، معترضین به روند کلی ردّ صلاحیتها برنامه‌های اعتراضی خود را رساتر بیان نمودند .
 آقای تاج‌زاده با سابقه مدیر کلی انتخابات در وزارت کشور در سخنرانی خود در مجمع دانش‌آموختگان ایران اسلامی با روشن بینی تمام از بستر سازی اقتدار گرایان برای سلطۀ نظامیان بر مقدّرات کشور گفته بودند که:
شعار دولت کودتا این بود: سیاست وحکومت در ایران یعنی اعلیحضرت و دیگر هیچ .... ما اسم استراتژي خود را در زمان يكدست شدن قدرت در داخل كشور «حضور معترضانه» گذاشته‌ايم، يعني براي دفاع از آرمان‌‌هاي مردم فعاليت مي‌كنيم و در انتخابات حاضر مي‌شويم و ضمن دفاع از عقايد خود، به رفتارهاي تماميّت‌خواهانه و غيرقانوني جناح حاكم اعتراض مي‌كنيم و مي‌كوشيم ضمن جلوگيري از نظامي شدن فضا، امكان تداوم سياست‌ورزي در شرايط موجود را حفظ كنيم تا نااميدي مطلق جامعه را فرا‌نگيرد و نگاه به خارج از كشور يا روش‌هاي خشن معطوف نشود. روشن است موفقيت ما در اين زمينه به عملكرد اصولگراها نيز بستگي دارد كه چه مقدار غرور و مستي را كنار بگذارند و به شيوه‌اي عقلاني كشور را اداره كنند...... استراتژي دوم اين است كه ما در هر شرايطي كه به سر مي‌بريم اجازه ندهيم،‌ طرفداران تك صدايي و روش‌هاي استبدادي يك گام جلوتر بيايند. بايد آنان را هر جا كه هستند متوقّف كنيم و سپس در جهت عقب‌نشيني آنان بكوشيم. اين استراتژي احتياج به حضور معترضانه دارد، يعني در زماني كه قدرت از شما انتظار «بله چشم فوري» گفتن دارد، شما در صحنه حاضريد اما مي‌گوييد... نه !
 -   سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در گزارش تحلیلی خود از انتخابات مجلس هشتم؛ اعلام نمودند که:
به‌اعتقاد ما، راهبرد كلي متّخذه توسط ائتلاف اصلاح‌طلبان، يعني (مشاركت مشروط و معترضانه)، راهبردي صحيح و اصولي بوده كه‌اقدام عملي متناسب با آن در انتخابات اخير؛ مشاركت فعال در حوزه‌هاي انتخابيّه‌اي كه‌امكان رقابت واقعي و جدي براي اصلاح‌طلبان وجود داشته و پرهيز از مشاركت و مشروعيت بخشي به‌انتخابات در حوزه‌هاي غير رقابتي، در اعتراض به روند جاري بود. همچنين در خصوص انتخابات در حوزه‌هايي كه در آن مشاركت داريم نيز، راهبرد فوق را به مفهوم نشان دادن عكس العمل درخور نسبت به تخلفات انتخاباتي مجريان و ناظران در امر برگزاري انتخابات سالم، حتي تا مرز كناره‌گيري از انتخابات در هر مرحله از آن تلقي مي كنيم. بنابراين ضمن اينكه به عنوان بخشی از ائتلاف اصلاح‌طلبان به سهم خود مسئوليت اقدامات انجام شده را مي‌پذيريم و اين پذيرش را يكي از لوازم شكل گيري و تداوم ائتلاف تلقی مي‌کنیم، همانگونه كه در بيانيه قبلي خود كه پيش از برگزاري مرحله‌اول انتخابات صادر شد، به‌اقتضای شرایط، اجمالاً بيان كرديم، معتقد بوديم كه‌اصلاح‌طلبان در تبعيت از راهبرد اعلام شده خود، ضمن مشاركت جدي در انتخابات 50 كرسي رقابتي، مي بايست از معرفي نامزد در ساير حوزه‌هاي انتخابيه كه حاصلي جز اتلاف توان و تضييع نيرو و روحيه‌اصلاح‌طلبان و سوء استفاده برگزاركنندگان انتخابات غيررقابتي نداشت، خودداري مي‌كردند.
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران ضمن تشكر از رفتار انتخاباتی آگاهانه و هوشمندانه شما كه به تناسب شرايط متفاوت موجود به وقوع پيوست، به عنوان جمع‌بندي عملكرد اصلاح‌طلبان در انتخابات گذشته و چگونگي استمرار اين فعاليت‌ها در آينده، اعلام مي‌نمايد علي رغم انتقادات موجود به برخي تصميمات تاكتيكي اصلاح‌طلبان در انتخابات اخیر كه در این بیانیه نيز به گوشه‌اي از آن‌ها اشاره شد و در صورت اجتناب از آن‌ها و جایگزین ساختن تاکتیک‌هایی متناسب با راهبرد متخذه، دست‌آوردهاي به مراتب بيشتري نصيب اين جناح مي‌کرد، معتقد است كه حضور در انتخابات اخير بر مبناي راهبرد «مشاركت مشروط و معترضانه» و با حفظ همگرايي و ائتلاف فراگير اكثريت قريب به‌اتفاق اصلاح‌طلبان صورت گرفت، اقدام صحيحي بوده‌است كه مي بايست با رفع نواقص و کاستی‌های آن، مبناي حركت اصلاح‌طلبان در انتخابات آتي قرار گيرد. ما بايد با پيگيري و وفاداري به تمامي اجزاي راهبرد فوق، از جمله؛ ملحوظ داشتن قطعی معیارها و شروط تعیین شده برای مشارکت در انتخابات، راه پر پيچ و خم، صعب و دشوار اصلاحات را ادامه داده و مخاطرات پيش روي كشور و نظام را مرتفع سازيم.
**
چنانچه ملاحظه نمودید آنانکه دل در گروسر افرازی و اقتدار ملّی دارند عزم خود را به روشنی بیان داشته اند تا با احتراز از تاریک تر شدن  فضای مسموم سیاسی بر ترفند حکومت و برگرداندن نفاق آن به خودش فائق آیند وتا آنجا که ممکن است از طریق صندوق انتخابات حکومت را به تبعیّت ازقانون ویا سر کشیدن جام زهر به بهای نفی مشروعیّت خویش مجبور نمایند. اینک کدها مبنی بر نا امیدی بزرگان حاضر درمیدان وقطع امید از بصیرت حکومت و ادامه رویگردانی آن از قانون و برگزاری انتخابات شرافتمندانه است. ازطرفی تحریم انتخابات نوعی بی عملی است و کار را برای اقتدر گرایان آسان تر میکند، چون حاکمیت رأی دهندگان وظیفه بگیر خود را دارد و   بسیاری ازمردم نیز  به هنگام مراجعه به ادارات و ارگانهای حکومتی نیاز به داشتن مهر انتخاباتی در شناسنامه خود دارند که باید نیاز آنها را درک نمود ، و به هر حال گماشتگان دولت رأی سازی و تقلب  خود راهم انجام میدهند . اگرچه وجدان جهانیان این بازیها را  به هیچ میگیرد ولی سلطه گران خارجی به اتکای همین یافته ها دست به هر نوع مداخله جوئی در امور داخلی و تحت فشار قرار دادن کشور و کشاندن آن به لبه پرتگاه جنگ داخلی و خارجی اقدام میکنند.در خبرها بود که شهر داری تهران به انبار نمودن اسلحه روی آورده است.
تقلّب در انتخابات مجلس نمیتواند با همان ساز و کار و به گستردگی تقلّب درانتخاب رئیس جمهوری اجرا شود زیرا با وجود  مدعیّان متعدّد در هر حوزه و  اینکه در پای هر صندوق معمولاً نظّارو طرفدارانی از آنها وجود دارند ، اگرفرضاً همگی از یک خط فکری باشند باز هم انجام تقلّب سازمان یافته در آن میسّر نیست.  مگر آنکه حاکمیّت برای هر حوزه لیست واجدین شرایط یک نفره ! اعلام نماید ومسابقه یک نفره بر گزار کند. مضافاً آنکه به فرض قریب به محال اگر امر دائر بر قانونگرائی شد جناحها با راهکار تبدیل انتخابات به رفراندم ملّی، دیگر نیازی به چانه زنی برای تعامل با دستگاههای اجرائی و نظارتی در معرفی داوطلبین مورد نظر خود ندارند چون اگر نام نماینده اصلح آنها در لیست انتخاباتی هر حوزه نباشد، بستگی به وزن سیاسی که دارند میتوانند از گزینۀ پر کردن صندوقها با رأی باطله و نثار ملیونها پیام خاص به آمرین و عاملین امر انتخابات، استفاده نمایند .
 ضمن اینکه احزاب و شخصیتهای شناخته شده  معترض  به درستی با پا فشاری بر عدم مشارکت در انتخابات بر مواضع اعلام شده خود و ضد  قانونی دانستن روند امور پا فشاری میکنند در  همین احوال  جنبش سبز این مهم را نیز مد نظر داشته باشند که حمایت  از اقلیت معترض حاضر در مجلس و داوطلبینی که محتملاً به این طیف خواهند پیوست گزینه ایست که به مطرح شدن جدّی دیدگاههای انتقادی از قانون شکنی حاکمیّت در سراسر کشور در طول بر گزاری دور اول و دوم انتخابات کمک میکند و بعداً نیز شاید بتوان بوسیله آنان  در نیمه راه از سیاه تر شدن فضای سیاسی جلوگیری کرد و گردش امور و انجام تغییرات بنیانی  را به مجرای قانون سپرد . این چنین رویکردی به فرو پاشی  جبهۀ اقتدار گرایان از درون و انسجام هر چه بیشتر طیفهای مختلف جنبش سبز می انجامد و مردم را برای تمام زمانها   به تحریم فعال در مقابله با دیکتاتوری آماده تر مینماید . علاوه برآن  نیروی خارجی که روز بروز به کمک مهره های خود دامنه تحرکات را برای رادیکالیزه کردن تنشهای اجتماعی،  و لیبیائی  یا سوری کردن اوضاع گسترش میدهند  با  ملاحظه نمایشی پر توان از حضور مردم  در صحنه سیاسی  و شور و تلاش و ابتکاری  که از جنبش سبز انتظار میرود غیر ممکن است که  بتوانند در انظارعمومی جهان  ،  حمله نظامی به ایران را توجیه کنند . از طرفی هم  ملت ایران با  سی چهل ملیون رأی باطله  به آنان تفهیم  میکند که ما  همه باهمستیم،  فضولی موقوف.




  


۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

مکتوب سیزدهم

نامه سیزدهم  محمّد نوریزاد  به خامنه ای


اینک روضه!

سلام به محضر رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای
بار دیگرمحرم سررسید و برای ما و شما که درنیمکره ی تاریکِ سرنوشتِ خویش گرفتار آمده ایم، فرصتی از تحرک و جولان پدید آورد. مگر این محرم، وگسیل منبریان مجیزگوی، وانطباق حسین و آل و راه او، با آل و راه ما، ورقِ سرنوشتِ ما بگرداند. ما و شما سخت به این محرم محتاجیم. آری سخت. چرا که هجوم تاریخیِ مردمان به مساجد و تکایا و حسینیه ها و خیابان ها، بیرقِ برقراری ما می افرازد وخشم ها را فرو می نشاند وحسرت ها را به حاشیه می راند. مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، چرا بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را  برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟
 بله، این است نشانیِ غلطی که ما از کربلا و عاشورا به مردمانِ تاریخیِ خویش تحکم فرموده ایم. که چه؟ که آهای آدم های به تنگ آمده، اگر نسبت به فاجعه ای معترضید، واگر هویت ایمانی و اجتماعی تان  به چارچرخِ ارابه های حاکمیت سپرده شده، واگر نفرت ها و کینه ها و انزجارها راه گلویتان را بسته، این شما و این کربلا. این شما و این شمر و حرمله. مظلومیت می خواهید؟ بفرمایید: مظلومیت حسین. شقاوت می خواهید؟ این هم شقاوت اشقیای صف بسته در برابر بانوان و کودکان حسین. ما حتی به زن یا مرد  دردمندی که درجوارِ انفجار و عصیان و خروج است، اخم می کنیم که: خجالت بکش! مصیبت تو بیشتراست یا مصیبت حسین؟ گرفتاری تو بیشتر است یا گرفتاری زینب؟ به بچه های تو بیشتر ظلم شده یا به بچه های امام حسین؟ وچنان تنگنایی از شرمساری براو بار می کنیم تا همه ی خشم ها و نفرت ها و رنج ها و آسیب هایش را یکجا به دور اندازد و عقده های تلنبارش را واکند و تا می تواند برای امام حسین اشک بریزد و برسروسینه بکوبد و نفرت هایش را به دوردست های تاریخ، به سمت خانه ی خولی حواله کند.
رهبرگرامی،
این روزها، روز روضه های پرسوز است. روز جاری شدن اشک های گرم. و روز احاله ی خشم ها و نفرت ها به یک جای دور. اگر مشتاق شنودنِ یک روضه ی داغ و آتشین اید، نه برهمان صندلی همیشگی، ونه جلوی دوربین صداوسیما، که ناشناس برزمین خاک آلود یک محله ی پرت و یک روستای بی نشان فرو بنشینید تا من از حنجره ی ملتهب مردم برای شما روضه بخوانم. روضه ای که اگراز عهده ی خوانشِ آن برآیم، اشک چیست، خون خواهید گریست.
روضه ام را از جایی آغاز می کنم که معاویه از دنیا رفته است و یزید از امام حسین برای خلافتِ خویش بیعت می خواهد. وحسین، نه هرکسی است که تن به این مذلت آشکار بسپارد. پس خروج می کند. خروج، نه برای ستیز. که از مدینه. به کجا؟ به مکه. به جایی که حریم امنِ آن برهمگان محرز است. که یعنی: آهای مردم، آهای تاریخ، شاهد باشید که من و اهلم تأمین جانی نداریم. به جایی پناه می بریم که آزردنِ یک حشره در آن گناهی نابخشودنی است، چه برسد به ریختنِ خون یک انسان بی گناه.
امام حسین خروج کرد، نه به این دلیل که عمله ی حکومت مزاحم او بودند و نماز او را برنمی تافتند. ونه به این دلیل که چشم مردم  به دیگری بود و به او نبود. بل به این دلیل که امام در همه ی ممالک اسلامی آن روزگار، یک منبرنداشت. همه ی درها به روی او بسته بود. و درستی راه پیامبر به غرقاب سلطنتِ خودکامگان انجامیده بود. این گونه بود که حسین منبر خود را به شانه گرفت و آن را در زمین کربلا بر زمین گذارد. تا شاید شنونده ای از راه برسد و سخن تاریخی او را شنود کند. گرچه جهلِ متراکم براو سنگ ببارد و دهانش را به ضرب نیزه و شمشیر بدوزد و اهلش را به اسیری بَرَد.
مردم ما نیز در سال های پیش از انقلاب، نه ازآن روی خروج کردند که آنان را  آب و نان و روزنامه نبود. بل به این دلیل که هزار فامیل پهلوی عمده ی فرصت های محوری کشور را به پایه های تخت شاه بسته بودند و برای بقای همان تخت، مردمان معترض ما را به تخت می بستند و آنان را از هویت و استقلال تهی می کردند.
مردمان ما از رژیم پهلوی به رژیم اسلامی پناه آوردند. چرا که یک باور تاریخی به آنان می گفت: در هرکجا اگر احساس نا امنی با شماست، در رژیم اسلامی – بخاطر امتزاجِ غلیظ وعمیقش با خیرها و خوبی ها – جزامنیتِ محض با شما نخواهد بود. مردم بی پناه ما با گزینش ما، از نا امنی به امنیت، از سرسپردگی به استقلال، از نبود آزادی به آزادی، از حقارت به تکریم، از دزدی به پاکدستی، از بی هویتی به هویت، از بداخلاقی به اخلاق، وخلاصه از شیطان به خدا پناه آوردند. و صادقانه رشته های اختیار را به تمامی، آری به تمامی، به ما و شما سپردند.
مردم ما رژیم اسلامی را حریمی سرشار از امنیت فهم کرده بودند. که اگر در هرکجای این دنیا، نا بحق خون می ریزند و نا بحق حقی ومالی را جابجا می کنند، در رژیم اسلامی خونی نا بحق برزمین نخواهد ریخت و نابحق نیز حقی و مالی و فرصتی ضایع نخواهد شد. مردمان ما صمیمانه به پرچمی که امام خمینی و روحانیان خوش سابقه و خوش نامی چون مطهری و طالقانی و منتظری و بهشتی، از خدا و پیغمبر و اهل بیت بالا گرفته بودند و درهر فریادشان نیزعِطری از حکمت و درستی منتشر می شد، اعتماد کردند.
رأیِ” آری” به جمهوری اسلامی یعنی: ای مردم، شما اگرما را برگزینید، ما روحانیان و همراهانمان به شما نشان خواهیم داد انسان و انصاف و مهر یعنی چه! شما به ما رأی بدهید، تا ما به شما نشان بدهیم صیانت از حق مردم و خواست های بحق شان یعنی چه! واینگونه بود که روحانیان ما برمنبرهای تاریخی خود غریو می کردند: آهای ایرانیان، ما روحانیانی که لباس پیامبرو علی به تن داریم، نمی توانیم به چیزی غیراز حکمت ها و درستی های علی و اولاد علی روی بریم. ما را اگر انتخاب کنید ما بارانی از همه ی آن برکات آسمانی را برشما خواهیم بارید. ما آمده ایم تا انسانیت را بازتعریف کنیم. وآنچنان حق را ازانزوا به در آوریم که یک روستایی بی نشان از شوقِ یکسانیِ حقوقش با رهبرانِ سرشناسِ انقلاب پای بکوبد و دست افشانی کند.
مردمان ما که اساساً خوش باور و زود جوش اند، این بار نیزما و شما را باورکردند. مخصوصاً این سخن ما را که: درهیچ کجای تاریخ ایران، امضای یک روحانی  پای یک سند استعماری ننشسته است. این مردم، آنقدر ساده و زود باور بودند که یکبار از خود نپرسیدند: امضا را کسی پای یک سند می نشاند که کاره ای باشد. روحانیان ما کجا کاره ای بوده اند که احتیاجی به امضای آنان بوده باشد؟ البته درادامه ی این نامه خواهم گفت: اکنون، آری اکنون، درپای کدام سند استعماری، امضای روحانیان ما ننشسته است؟!
امام حسین در مکه نیز در امان نبود. عده ای مأموریت یافته بودند که در خفا او را از پا درآورند. پس، با حاجیان بار بست و موقتاً در صحرای عرفات بارگشود. جمعی از کهنسالان و عالمان و بزرگان طوایف را گرد آورد و با آنان از تباهی ها سخن گفت. از این که: چه بودیم و چه شده ایم. به کجا می نگریستیم و به کجاها نزول کرده ایم. سخنرانی اش که پایان گرفت، به همگان خبرداد: من فردا حرکت می کنم. هرکه ازتباهی به تنگ آمده، و هرکس که خواهان نور است، با من همراه شود. پایان این خطابه از همان ابتدا روشن بود. مخاطبان او، آن همه راه را درنوردیده بودند تا “حاجی” شوند. نه آن که از نیمه راه مناسک، به سمت یک سرنوشت گنگ روانه شوند. امام از آن بزرگان و عالمان روی برگرداند و مثل همیشه به دامان خدا چنگ بُرد. وسخت گریست. و پایان کار خود را به خدا وانهاد. نامه های کوفیان اما راه او را به سمت کوفه کج کرد. از همه ی وسعت این کره ی خاکی، یک قطعه ی کوچک، یک زمین داغ، چشم به راه او بود: کربلا. جایی که از ملیون ها سال پیش به راهِ اوچشم داشت و برای کاروان کوچک او آغوش گشوده بود.
سرانجام وعده های ما و شما کارگر افتاد. و مردمی که با تردید به ریش ما و عبا و عمامه ی شما می نگریستند، کم کم مشتاق ما شدند. و باور کردند که از ریش ما ولباس متفاوت شما، وازهواداران سراسیمه وغصبناک این قیام همگانی، می توان انتظار لبخند و عاطفه و علم داشت. آنان با دو گوش خود از کلام امام و مطهری و همه ی ما، وعده های مفصلی از آزادی، و رواج پاکی، و غوغایی ازقشنگی های قانون شنیدند. ما آنقدر در جذب رأی مخالفان افراط کردیم که کمونیست های کشورمان نیز خود را در پس کرسیِ تدریسِ مارکسیسم تجسم کردند.
نامه های کوفیان نیزسراسروعده بود. که: اگربه سوی ما رو آری، ما تو را برخواهیم گزید و خاک قدمت را سرمه ی چشم خود خواهیم کرد. تو اگر به کوفه بیایی، برفرشی از دل های ما پا خواهی نهاد. درِ  خانه های ما به شوق تو واگشوده است. جوانان وکودکان ما هرصبح به امید رویت جمال تو تا دروازه ی شهرمی روند و غروبگاه، مغموم و افسرده باز می آیند. بیا و مارا با نور آشنا کن. بیا وآزادیِ رفته را به میان ما بازآور. بیا و ما را با پاکی و پاکدستی بیامیز.     
ایرانیان نیز با هزار حسرت و شوق به روی ما آغوش گشودند و ما را درشاه نشینِ دلِ خویش جای دادند و با انتخاب ما، همه ی مقدرات کشور را به ما سپردند. تا ما به نمایندگی از آنان، انسانیت را باز تعریف کنیم و به جهانِ چشم به راه، نشان بدهیم: دراین سوی کره ی زمین، آسمان آنقدر پایین آمده که مردم    می توانند با دست های خود ستاره ها را لمس کنند و به صورت خودِ خورشید دست بکشند.
وما اما، همین که براسب مراد جا گرفتیم، بی خیالِ پیادگان و از پا درآمدگان، مهمیز زدیم و روی به تاخت بردیم. ناگهان از انبان دارایی های خود، یکی از شاگردان و مجاورانِ خود را برکشیدیم و سرورویش را آراستیم و خنجر و کُلتی به کمرش بستیم و مسلسلی حمایلش کردیم و به جان جامعه اش درانداختیم. و او، با همان خنجر و کلت و مسلسل، شروع کرد به باز تعریف انسانیت. اگر در زمان شاه، تکلیف مقصران و خطاکاران از یک دادگاه نیم بند بدرمی آمد، همو به مردم بهت زده ی ایران و جهان نشان داد که می شود بدون محاکمه ووکیل وبدون اعتنا به همان وعده های آسمانی، هربنی بشری را  سینه ی دیوار نهاد و به شکمش خنجر فرو کرد و به سینه اش رگبار بست.
روانه کردن جلادی چون خلخالی به جان جامعه، تجلی میزان فهم ما از آسمان خدا بود. و معنای دیگر وعده ها وسخنان جاریِ ما و شما برمنبرهایمان. او می کشت، به ظاهر برای برقراری اسلام، و در باطن، برای برقراریِ خودما که بعد از قرن ها به نان و نوایی رسیده بودیم. وگرنه اگر ما را بصیرتی بود، گریبان دریدنِ خود خدا را به چشم می دیدیم. که فریاد می زد: آهای آنانی که هیاهویی به اسم جمهوری اسلامی به راه انداخته اید، در اسلام رحمت نیز هست. چرا به محض پیروزی، همانند فاتحان وحشیِ تاریخ، به اعدام و مصادره ی اموال مردم حریص شده اید؟  وچرا به گوشه ای از همان سخنان منبرتان، به روزِفتحِ مکه، به عفوعمومی پیامبر، به بخشودن همه ی قاتلان و خطاکاران روی نمی برید؟ چرا آنچنان تلخ بر بندگان من می نگرید و عرصه را برآنان تنگ می گیرید که بسیاری از نخبگان و ترسیدگان جلای وطن کنند؟ اما مگر در آن غوغا، صدای خدا به گوش کسی می رسید؟ این شد که خدا در انقلابی که به اسم او پا گرفته بود، از ما رو گرداند و ما را به حال خود وانهاد. تا هرخاکی که می توانیم برسر کنیم و خود به دست خود مقدمات زوال خود را پدید آوریم.
این گونه شد که با ظهور روحانیان عبوسی چون خلخالی و روح الله حسینیان و فلاحیان، لبخند و شادمانی به صورت مردم ما ماسید و خشکید. مردم با ناباوری به قیل و قال ما و به عربده های ما که نسبتی با مسلمانی نداشت، نگریستند و کم کم عقب نشستند. عقب نشستند؟ بیجا کردند! ما را با این مردم هنوز کارهاست. و: افتادیم به جان مردممان. و تا توانستیم در اطرافشان سیم خاردار کشیدیم. سوژه ی انقلابِ ما گویا نه آن افق های آسمانی، که اسیرکردن و به اسیری بردن مردمانِ خودمان بود. همان مردمی که به ما آری گفته بودند و ساده لوحانه مقدرات کشور را به ما گرسنگان وکمین کردگان و سیری ناپذیران سپرده بودند. ما ای عزیز، بسیار زود، آری بسیار زود، نقاب از چهره انداختیم و ذات پنهان خود را برملا کردیم. جوری که مردم در ناخود آگاه خود به ما می گفتند: آن آسمان پراز ستاره و خورشید را، آن وعده های بازتعریف انسانیت را، و ترمیم قرن ها تحقیر و سرشکستگی را نخواستیم، ما را بجای اولمان باز برید! ما مگر به این سخنِ باطنیِ مردممان اعتنا کردیم؟ تازه دنیا به ما روی آورده بود. ما را با این دنیا و با این مردم کارها پیشِ رو بود.
در کربلا، حسین و خویشان او به محاصره آمدند. به محاصره ی سپاهی تلخ روی و هیچ نفهم و عربده کش و گرسنه و بی وجاهت. هرچه امام به بزرگان سپاه می گفت: راه را برمن وا کنید تا من راهِ آمده را باز گردم، یا به جایی دور هجرت کنم، به او می خندیدند که: کجا؟ ما تازه همدیگر را یافته ایم. تو، یا از این صحرای سوزان بیرون نمی روی یا آنگونه خواهی شد که ما می خواهیم. چگونه؟ زبون! خوار، خفیف! ومگر حسین را با خفت سازگاری بود؟ او، امام درستی ها بود. امام پاکی ها و پایمردی ها. پس اینطور! به زانو در نمی افتی؟ نه که نمی افتم، من تنها در برابر خدا سرخم می کنم. آهای ای همه ی کوفیان، شمشیرها بیرون کشید و طومار این طاغیِ بدکیش را در هم بپیچید. دست نگهدارید! شما را به خدایی که می پرستید دست نگهدارید. اگر دین ندارید، آزاده باشید. شما را با من کینه است، با زنان و کودکان چرا این می کنید؟ ما را هم با تو هم با زنان و کودکان تو کارهاست.
شمشیرها به یکباره ازغلاف ها بیرون دویدند و یاران اندک امام یک به یک از پا درآمدند وجسم صد چاک خود او نیزدر زیر پای اسبان کوفیان فرش گردید. زنان و کودکان چه؟ به اسیری. کجا؟ کوفه وشام.
رهبرگرامی،
شاید تا کنون از این زاویه به کربلای ایران ننگریسته بودید. ما اشقیا، مردم فلک زده ی خویش را اسیرکردیم. برسر هیاهوهای بی سرانجامی چون تسخیر سفارت آمریکا، وجهه ی جهانی خود را آشفتیم و هزینه های فراوان و بی دلیلی را از جیب مردم  خرج خصلتِ قلچماقیِ خود کردیم. آنچنان در عصبیت های فکری و اعتقادی فرو شدیم که    همه ی آن وعده های داده شده و کرسی تدریس کمونیست ها را گلوله کردیم و برسروسینه ی مخالفان خود فرو کوفتیم. حسرت به دل مردم ما و دلِ مردمان جهان ماند تا از ما و انقلاب ما یک لبخند، و یک عنایت انسانی تماشا کنند. ما، روز به روز، و سال به سال، در خشم، در انتقام، در نفرت، درعصبیت، ودر کینه های تو در توی دقیانوسی فرو شدیم و گام به گام که نه، ناگهان از چشم مردم خود و از چشم مردمان جهان افتادیم. وشدیم: تنها. تنها؟ هرگز! مارا هنوزمردمانی اسیردر چنگ هست. مردمانی که ما راه هرگونه نفس کشیدن و اعتراض و یک ” نه” ی ساده را برآنان بسته بودیم.
راستی به نظر شما، تاریخ پیراست یا جوان؟ زن است یا مرد؟ شعور دارد یا ندارد؟ اگر از من بپرسید می گویم: تاریخ پیر باشد یا جوان، زن باشد یا مرد، شعور داشته باشد یا نه، اما یک ” شاهد” است. که سینه ای صبور و ثبت کننده دارد. باهزار هزار سخن پند آموز. که شاه بیت سخنان پند آموز او این است: “ظلم، رفتنی است”. من اما تاریخ را می بینم که از بلندای نگاهبانی اش به زیر می آید و بی طرفانه سطلِ رنگی را برمی دارد و انگشت رنگین خود را برپیشانی من می نشاند و دم گوشم می گوید: این نشانه ای است برای سالها بی خِردیِ تو، و برای سالها اصرار بر بی خِردی ات.
 و باز انگشتش را در سطل رنگ فرو می بَرَد و انگشت رنگین خود را برپیشانی یکی دیگر می نشاند و دم گوشش می گوید: این نشانه ای است برای تشخیص سال ها فریب و سال ها هدر دادن سرمایه های پولی و انسانی و عاطفی و علمی مردم ایران.
وباز انگشت رنگین تاریخ را می بینم که برپیشانی یک روحانی جلیل القدر می نشیند و دم گوش آن روحانی می گوید: شیخ، تو قرار بود نور افشانی کنی. قرار بود دیگرانی را که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده اند، به جهنم و قانون هشدار دهی. نه این که دوهزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. وهرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است.
من صدای تاریخ را می شنوم که دم گوش همان روحانی می گوید: شیخ، توقرار بود مردم را با خدا آشتی دهی! قرار نبود هرکه تو را می بیند، نه از تو، که از خدا گریز کند. تو مگر برمنبر از سه طلاقه کردن دنیا نمی گفتی؟ یک نگاهی به خودت بیانداز. ببین غیر دنیا چه با خود داری؟
 از دور که به جماعت خودمان می نگرم، هریک لکه ای برپیشانی داریم. نه لکه ی ننگ. که لکه ای تاریخی. برای عبرتِ دیگران. که ازما چه بیاموزند؟ بیاموزند: “ازهرچه نان می خورید، از خدا و دین او نان مخورید”! وما ای عزیز، تا توانستیم از دین خدا نان خوردیم و دهانمان را برای آنانی که متعجبانه به ما و به بلعشِ حریصانه ی ما می نگریستند ،کج کردیم.
رهبرگرامی،
کربلای سال شصت و یک هجری را رها کنید و به کربلای ایران بنگرید. کربلا اینجاست. شمر اینجاست . خولی اینجاست. سرهای به نیزه شده اینجاست. اسیراینجاست. زنان وطفلان پای برهنه و گریزان اینجایند. اشقیا اینجایند. آری اشقیا اینجایند. کجا؟ پاکان سپاه به کنار، یک نگاهی به چهره ی پاسداران فربه از مال حرام بیاندازید، پاسدارانی که نفس زنان از بالا کشیدن اموال مردم به نزد شما شتاب می کنند، اشقیا اینانند. کسانی که یک روز در صف مردم بودند و امروز به برکت دلارهای نفتی و اسکله های قاچاق وپیمانهای بدون مناقصه و سهام مخابرات و هزار فرصت اقتصادی و سیاسی واطلاعاتی، خنده کنان به فوج اسرا می نگرند و شلاق به دست، قهقهه سرمی دهند و اسلحه به دست، مراقب اند اسیری از صفِ اسارت خروج نکند.
افکار یخ بسته ی ما را داغیِ هسته ی خورشید نیز آب نمی کند. ما نیک می دانیم که بهترین راه آب کردن این افکار یخ زده، بازکردن راه رواجِ آن هاست. اما چرا به رواجِ افکارمان دل نمی سپریم؟ می دانید چرا؟ چون رواج افکار یخ بسته ی ما، درهرصورت به مرگ خود ما می انجامد. دیر یا زودش مهم نیست. مهم، مرگی است که در ذات افکار یخ بسته ی ما حیات دارد. 
پیِ اشقیای تاریخ می گردید؟ پاکان وزارت اطلاعات به کنار، یک نگاهی به دزدان اطلاعات بیاندازید. اشقیا اینانند. کسانی که سربه اموال مردم و به حریم خصوصی مردم فرو برده اند و برای هر ایرانی پرونده ای از شنودها و رفت و آمدها برآورده اند. مأمورانی که نفسِ نمایندگان مجلس را بریده اند و نای یک اعتراض ساده را از آنان ستانده اند. مأمورانی که اسرای بی گناه خود را می زنند تا به هرآنچه که آنان می خواهند اعتراف کنند. چشم از اسرای سال شصت و یک هجری بگردانید. اسیراینجاست. درسلول های انفرادی وزارت اطلاعات. آیا بازجویی سربازان امام زمان از همسر سعید امامی را دیده اید؟ کدام شمرو خولی با زنان و دختران امام حسین آن کردند که اشقیای وزارت اطلاعات با زنان و دختران ما کرده و می کنند؟ بله، اسیر اینجاست. زن، مرد، پیر، جوان، کودک، نوزاد. به کجا چشم برده اید آقا؟
 صادقانه بگویم: ما کلاهبرداریم. آری کلاهبردار. ما با مردممان عهدی بستیم و همان عهد را ناجوانمردانه و یکطرفه گسستیم. کلاهبرداری همه فن حریف شده ایم که زیرکانه به خودمان قرض می دهیم و از خودمان باج می کشیم. بوالعجبی کم نظیر شده ایم. عین دامادی شده ایم که همه چیز دارد الا جوانی. و همه را با همان جوانی ای که نداریم میخکوب دامادیِ خود کرده ایم.
چرا اشک می ریزید آقا جان؟ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست. به پول هایی که سپاه بالا کشیده و می کشد، به پول هایی که رییس دولت و اعوانش بالا کشیده و می کشند، به پول هایی که از جیب مردم به جیب بشاراسد قاتل سرازیر می شود بنگرید. غارت اینجاست. پیش چشم ما وشما، درکربلای ایران. می بینم از پریشان حالی اسرا می سوزید؟ ای عزیز، پریشانی اینجاست. یک نگاهی به صورت مردم بیاندازید. چرا برصورت این مردم یک لبخند، آری یک لبخند صادقانه نمی بینید؟ چرا باید این مردم  غارت شده بخندند؟ به شمر و خولی نفرین می کنید؟ وقتی ما جوان مردم را می کشیم و به آنان اجازه نمی دهیم برای جوان از دست رفته شان یک مجلس ساده ی ترحیم بپا کنند، این مردم، برای چه ما را شمرو خولی ندانند؟
ما را چه به دروغگویان و عهد شکنان کوفی؟ عهد شکن ماییم. دروغگو ماییم. ما با مهارت یک بازیگر گرسنه، و در یک کارناوال همگانی، فروتنیِ دروغینِ خود را به نمایش می گذاریم. شرمنده ام اما اجازه بدهید با صراحت بگویم: به یک جورتف مالی شخصیتی گرفتار آمده ایم. که هرروز صبح به صبح، نقاب دروغین مان را روغن مالی می کنیم تا کسی متعرضِ هویت مخدوش ما نشود. گرسنه ی شهرتیم. علاقه مندیم همه ی عقب ماندگی های تاریخی خود را با روغنِ دروغ برق بیاندازیم. دوست داریم مثل فواره بالا برویم. اصلاً هم به تبعاتِ بالا نشینیِ این فواره ی خیالین  نمی اندیشیم. به بالا جهیدن ناگهانی خود امید داریم. بی خیالِ فرودی که مغز ما را فرش زمین کند. یک نگاهی به سند استحماری تأسیس نیروگاه اتمی بوشهر بیاندازید که چهار برابر پول داده ایم و چیزی نیزعایدمان نشده! نگاهی نیز به هجوم جنس های تحمیلی چینی بیاندازید. و به تعطیلی کارخانه ها و بی کاری جوانان و اعتیاد گسترده ی آنان و به پول های بی زبانی که به روسیه و چین، این دو غول بی شاخ و دم می پردازیم تاهوای ما را در شورای امنیت سازمان ملل داشته باشند؟ بازهم معتقدید: پای هیچ سند استعماری امضای یک روحانی ننشسته؟
راستی اساساً آیا شما خبردارید عده ای به اسم دانشجو با حیثت نداشته ی ما چه کردند؟ داستان تسخیر و تخریب سفارت انگلستان را می گویم. چرا با شتاب، با همان شتابی که به آقای احمدی نژاد تبریک گفتید و پیروزی اش را برهمگان مسجّل فرمودید، در تقبیحِ رفتارِ این دانشجونماهای هماهنگ، برنیاشفتید؟ یا اگر با رفتارشان موافقید، کارشان را تأیید نکردید؟ شما رهبر این مردمید. تسخیر و تخریب یک سفارتخانه ی بی پناه، قرار است کدام بخش از مردانگی و قلچماقیِ ما را به رخِ جهانیان بکشد؟ شمایی که در جزییات امور دخالت می فرمایید، چرا به تقبیح این فاجعه ی آسیب زا نپرداختید؟ چرا مردم فلک زده ی ما و نسل های بعدی ما باید هزینه ی جماعتی را بپردازند که از عقل تهی اند؟
به این سخن مفت رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس دقت فرمایید: “تجمع دانشجویان در مقابل سفارت بریتانیا (ولابد تسخیر و تخریب آن) تجلی احساسات پاک درونی آنان بود”. این جناب، همان است که راهپیمایی با شکوه و ملیونی مردم تهران را که در سکوت و نظم و بدون خسارت انجام شد، تجلی فتنه نامید. ویا به این سخن سراسر دروغ رییس مجلس توجه فرمایید: ” اقدام دیروز دانشجویان ( تسخیر و تخریب سفارت بریتانیا) نمادی از افکارعمومی بود”.
بله رهبر گرامی، این همان نقابی است که ما به صورت بسته ایم و به نیابت از مردم، جیب مردم را خالی می کنیم. اشقیایی شقی ترازخود ما سراغ دارید؟ کربلا اینجاست. مگر نه این که : هرزمین کربلا و هر ماهی محرم و هرروزی عاشوراست؟ به این دلیل است که در ابتدای این نوشته آوردم: ما به این محرم سخت محتاجیم. چرا مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟ روضه ی من هنوز ادامه دارد. اشک مجال سخن گفتن از خود من واستانده. اگر موافقید به همین اندک بسنده کنیم. والسلام
بدرود تا جمعه ای دیگر
با احترام و ادب: محمد نوری زاد
جمعه یازدهم آذرماه سال نود



 

۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

ارزیابی در مردمرایی


ارزیابی مشترک و متقابل

در واحدهای جدید، همه‌اعضا گذشته از حقوق مشخّص شده برای شغل خود، میتوانند مبلغی هم متناسب با توانمندیشان بعنوان سهم مدیریت و نظارت  یا مزایای مدیریتی دریافت کنند.
نحوه محاسبه بازدهی کاری هر کدام از اعضا برای تعیین حقوق ماهانه چنین است که در پایان مقاطع زمانی معین و به کمک آمار‌های تأیید شده آن مقطع تمام افراد کارنامه‌ای برای همه کارکنان حوزه کاری خود (از جمله خودشان) تنظیم مینمایند. در این کارنامه‌ها:
 1- به میزان خدمات یا تولید براساس آمار و ارقام ثبت شده،
 2- رفتار و سلوک کاری با همکاران و مراجعین از جهات مختلف طبق ارزیابیهای تنظیم کننده هر کارنامه،
3- دانش و بخصوص نو آوریها و ابداعات مربوط و مؤثر در پیشرفت کار بر اساس داده‌ها، و شواهد و مدارک توجه میشود. سپس منتجّه و فرایند تمام این کارنامه‌ها که حاصل خرد جمعی است بشکل یک جدول واحد(میانگین) مبنای پرداخت سهم معمول از درآمد شرکت (و یا بودجه پرسنلی) و نیز سهم مدیریّت مورد استفاده قرار میگیرد.
برای تسهیل در امر ارزشیابی در محدوده شرکت نیز گروههای منسجم بلحاظ سطح دانش و تخصّص و ارتباط کاری( خدمات – اداری- تکنسین- کارشناس و کارشناسان ارشد و متخصصین) از هم متمایز و تشکّل می‌یابند.

جهت تعیین فوق‌العاده‌های مدیریّت و نظارت کارکنان:
ابتدا یکی از ستونهای جدید درجدول میانگین، به جمع اختلافات عددی از بخش ارزیابیها در کارنامه تنظیمی توسط هر فرد با نمرات متناظر در کارنامه مبنا (میانگین) اختصاص می‌یابد. مجموع این اعداد بیانگر اختلاف نظر آن فرد از نظر کلی جمع مییباشد. در مرحله بعد این ارقام از رقمی ثابت که قبلاً بعنوان حداکثر امتیازات مدیریّتی بطور مساوی برای همه در نظر گرفته شده کسر و تفاضل این دو نمایانگر دقّت و نظارت او بر امور و در نتیجه مبیّن سهم واقعی او در مسئولیّت‌پذیری و مدیریت مشترک بر کارها میباشد. بنا براین همه‌افراد به‌اندازه توان کاری ونظارت مدیریّتی خویش بر اساس ارزیابیهای کمّی و کیفی کار شان امتیاز و درآمد خواهند داشت و از خاصه خرجی و بخشش از کیسه خلیفه خبری نیست.با این ترتیب یک تراز حقوقی بین جایگاه ‌اجتماعی و درآمدهای افراد در مقابل کار و کیفیت خدمات آنها برقرار میگردد.
- لطفا اگر مفهوم بود نظر خود را در مورد چگونگی طرح موضوع بمن هم بگوئید.-
فایده ‌این جدول اینست که هر اقدام و رفتار و دانش مرتبط با کار افراد که در بازدهی و نظم و توسعه ‌امور شرکت تأثیر داشته باشد باید مورد امعان نظر بقیه کارکنان باشد. هر کس که در تعیین امتیاز مشخصی از افراد عمداً یا سهواً دچار خطا و یا اشتباه شود خود بیشتر متضّرر میشود. زیرا اختلاف (از هر سو که باشد مثبت و منفی‌اش فرقی نمیکند) بین هر عدد در کارنامه‌ای که ‌او نوشته با همان عدد در کارنامه میانگین، بیانگر تقصیر یا قصور وی از درک نظر جمع و مدیرّیت جمعی است و از امتیازات مدیریتی و نظارتی او میکاهد. از خصوصیات دیگر این جدول وانفسا که مواد مورد ارزیابی در آنها بسته به ماهیّت فعالیت گروههای کاری، میتواند متفاوت و حتی متضادّ باشد، بدلیل الزام افراد به ‌ارزیابی از خویش ؛ خودآگاهی، محاکات و خود داوری آنها از وضع خودشان میباشد که فرصت تعلیه همه جانبه‌ای را بکمک توجیه و یا توضیح ابهامات در دراز مدت برای اعضا و رفع کاستیهای فردی و ایجاد همدلی و تفاهم بین آنان بدون تنش فراهم میکند. با این ترتیبات مسئله گزینش برای ارشدیّت گروه و یا ارتقای به سطوح بالاتر نیز از پیش حل شده ‌است و نفرات ممتاز بتدریج به واحدهای بالا ترارتقا می‌یابند. در واحدهای بالا دست نیز این منتخبین همطراز، امور برنامه‌ریزی و هماهنگی بین واحدهای پایه‌ای را تدوین و اجرا میکنند و از طرفی نقش ارتباطی بین واحدهای بالاتر و واحدهای پائین‌تر از خود را نیز بعهده دارند. در اینجا نیز ارزیابی ادواری به همان سیاق قبل برقرار و باز هم فرصت مساوی فراروی همه‌اعضا برای ارتقای بیشتر و خدمت موثر تر در سطوح کلان وجود دارد.
نظر شما چیست ؟ قبل از اینکه بپرسید حالا چطور این زنگوله را بگردن حاکمیّت چموش و سیاست بازان میبندد، که بموقع به آن پرداخته خواهد شد و یا بخواهید به جوک یک دریا دوغ فکر کنید، به‌اینها بیاندیشید
که ‌اگر در جامعه:
·        همگی در انجام اموراجتماعی، مسئولیّتِ مشترک داشته، و بر کار یکدیگر ِ متقابلاً نظارت  نمایند؛
·        نیک خواهی و بد زدائی را در جامعه نهادینه؛ و پرهیزگاری را اساس کار کنند؛
·        به آن چه که از آن اطلاع و آگاهی کامل ندارند نپردازند. چون برای انجام هرکار علاوه بر دیدن و شنیدن، درک موضوع و اطمینان کامل (قلبی) نیز لازم است؛
·        در تعامل با دیگران و انجام امور مختلف اجبار و اکراه بکار نبرند تا در سایه مکارم اخلاقی، جامعه‌شان به آزادی و راه رشد برسد؛
·        در مشکلاتی که پیش می‌آید به تمام نظرات توجّه و بهترین را برگزینند؛
·        از کارشناسان و خبرگانی که از بین خودشان باشند تبعیّت کنند.؛
·        فرهیخته‌ترین افراد را گرامیترین آنها بدانند؛
·        همه باهم متحد باشند و راه تفرق (حزب بازی) و اتلاف نیرو نپیمایند و از کارهای بیهوده (انتخابات و انتصابات فله‌ای) بپرهیزند؛
·        بامردم ستیزان و خنّاسان در داخل خارج تعامل نکنند و امکان دخالت و یا کنترل از راه دور را برایشان فراهم نسازند؛
·        همۀ مردم از نتایج سعی و کوشش خود بهره برند و افراد فقط نتیجۀ نیکی‌ها و بدی خود را دریافت کنند؛
آیا جوامع از دموکراسی سنتی عبور نکرده و به مرحله برقراری جامعه‌ای مردُمرای که در آن حاکمیت مردم به خودشان برگشت داده شده وتصدّی امور بعهده فرهیختگان وارسته محوّل میگردد، نائل نمیشوند؟
انجمن محلی را در نظر بگیرید... در پایان یک دوره چندساله، افراد ممتاز در ارزیابیهای آن دوره از درون انجمن‌های محلی به عضویت در شورای شهر ارتقا مییابند. تعدادی هم بدلیل پائین بودن میانگین امتیازاتشان در کارنامه مشترک بدلیل اینکه از ودیعه شایستگی و ذوق خدمت به خلق الله محرومند، جزء ردیفهای حذفی آن دوره، از ادامه خدمت در انجمن محلی معذور و یا منصرف شده، شغلی دیگر برمیگزینند.
برای جایگزینی این دو گروه، بجای پرداخت هزینه‌های گزاف و برگزاری انتخابات پر مسئله که صبغۀ انتصابی بودن آنها هر روز هم پر‌رنگ‌تر میشود؛ از میان واجدین شرایط قانونی نظیرمحلی بودن ،تحصیلات و تجربه مفید در این شغل با برگزاری آزمون ورودی، و خصوصاً، خصوصاً بدون دخالتهای گزینشی و عقیدتی، افرادی برای عضویت در انجمنهای محلی استخدام میگردند. چون امر گزینش و تأیید سلامت نفس و صداقت افراد در کار و امور محوّله را باید جامعۀ مسئول با نظارت مستمر تصدّی نماید نه حاکمیّتی که خود در گزینشش هزاران امّا و اگر وجود دارد. به هر حال این اعضای جدید در کنار سابقین به فعالیت و کسب تجربه و ارائه جدیدترین راهکارهای علمی و ابداع شیوه‌های تازه برای خدمات آسان و سریع و یا صرفه جوئی در هزینه‌ها مشغول بکار میگردند. با توجه به تجربیات و کسب مدارج علمی و دوره‌های تخصصی مرتبط با رشته شغلی، آیا راه ترقّی همه ‌اعضاء جهت عضویت در شورای شهر، شهرستان، و در ادامه ‌استان ایالت و َکشور فراهم نمیشود ؟
بکارگیری این روش در تمام نهادها و ادارات با فرهنگ سازی مناسب در مراحل و مقاطع مختلف آموزشی و گسترش مداوم آن در بخش عمومی (و نیز درکانونهای تخصّصی، اتحادیه‌ها، اصناف و سندیکاها متناسب با ساختار خویش) کشور را از کارناوال انتخابات پاپولیستی (تازه ‌اگر سالم و شرافتمندانه برگزار شوند) و یا انتصابات قدرت‌مدار که هر دو مایه افتضاح و فسادند بی‌نیاز میسازد. در نتیجه در هر سه رکن قانونگزاری، اجرائی و امور قضائی سیل ارتقای همۀ کارشناسان، خلاّق ، فرهیخته و نخبگان به حلقه‌های مرکزی اداره کشور بطور دائم جریان می‌یابد. تشخیص و انتخاب اصلح از بین متخصصین، خبرگان و دانشمندان برای هر پست و مقام توسط اشخاص مرتبط، ذیصلاح و مجرب در آن امر انجام میگیرد نه بوسیله آرای هَمج‌الرّعا و سرگردان عوام‌النّاس و یا به تصمیم محافل دخمه‌ای و به دستورات از ما بهتران. شاید در مقایسه با وضع فعلی بیشترین ثمره در این راه از آن مجالس قانونگزاری و نظارتی شود چون تداوم مسئولیت و خدمت در سطوح کلان تصمیم‌گیری و حل و عقد امور که فعلاً محلی از اعراب را ندارد باعث میشود که ‌اعضای وثیق و مجرب فارغ از بند‌بازیها و بلبشوی انتخاباتی و روابط انتصاباتی بتوانند مدتهای مدید بشرط توفیق در خدمت از تجارب خویش در این مشاغل استفاده کنند و بعداً به عضویت مجامع عالی ارتقا یابند. در این حالت نه مزبله و خاکدانی از سدّ استبداد در جامعه شکل میگیرد و نه سیلی از انقلاب برای پاکسازی آن ضرور میافتد. در هر اقدام اداری و سلوک کاری افراد، آرای انتخاباتی بالقوه در صندوق ذهن جامعه وارد شده و یک وجدان جمعی بیدار، مسئول و پویا در حدّ اعلای کارشناسی؛ مستمراً بر همه ‌امور اشراف، نظارت و کنترل دارد.

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

مرداب دموکراسی




مرداب دموکراسی


مروری بر تجربه جنبشهای  عمومی که خواستار تغییر بنیانی در نظام سیاسی خود  بوده اند، و سرنوشت آنها معلوم مینماید که این انقلابها حتی در صورت توفیق در براندازی حکومت، بدلیل پیشداوری و برداشتی دگم  از دموکراسی،  غالباً به  وسیله یکی  بارزترین  عناصر  و مظاهر دموکراسی،  در دام حکومتهائی تمامیّت خواه گرفتارشده اند.  این سرنوشت مشترک اکثر جنبشهای ضد استبدای با هر ایدئولوژی یا مرام در یکی دو قرن گذشته بوده است.  در کشور ما حدود یکصد و پنجاه سال است که این تجربه شکست خورده همچنان جاریست و ایران هیچگاه به دموکراسی نرسیده است.
هم اینک  در خاورمیانه و شمال افریقا جنبشهای موسوم به بهار عربی نیز در حالیکه عامل خارجی در حال دیکته کردن منویات خود به آنان هستند و اوضاع را در جهت و استقرار حکومتهای همگرا با منافع خویش کارگردانی میکنند ،  باز هم همان تجربه‌های نا موفق را تکرار مینمایند.  
مشکل اصلی و دیر پا در دموکراسی آنست که  در خلال مبارزه برای تبدیل حکومتهای  استبدادی به نظام جدید ، از همان اوان کار،  صاحبان زر و زور برای کنترل منافع خود در فضای پس از انقلاب ، اندیشه  دموکراسی را با دسیسه از درون  سترون و بی  بار کرده اند.  در ابتدای کار  برای هر رژیم نوپا ، اثبات و ثبت  خواست عمومی بر طرد رژیم قبل، از طریق انجام  یک رفراندم  امری  ضروری است.  ولی  با  پیروی از سنّتی ناهنجار در دموکراسی،  انتخاب مجامع قانونگزاری و مدیریت  سیاسی کشور  در دموکراسیها  نیز  به رأی عمومی ، محرمانۀ  و غیر مسئولانه عامّه مردم  واگذار شده است . اگر چه غالباً این شیوه را بعنوان مظهر وغایت دموکراسی  میشناسند، ولی در حقیقت روشی غیر عقلانی و بی محتوا و حتی از نظر گروهی از متفکرین نیز عملی  بر خلاف دین است.  انتخابات صندوقی، ابزار لوٍث کردن  مسئولیتها  و وسیله‌ای مخدّر برای عوام و راهکاری برای بستن دهان منتقدین است.  با این ترفند گذشته از اینکه بقای  هیئت حاکمه برای همیشه تضمین میشود و جز با انقلاب زدودنی نیستند  ، آنان بنام دموکراسی منویات و گزینه‌های سودا طلبانه خود را یا  بصورتی اقتدارگرایانه  (مانند ایران) ،  یا  بصورتی  ظاهراً دموکراتیک،  با محوریت احزاب که ستون پایه های  قدرت حاکمیت هستند  به  مردم تحمیل و  آنان را به انتخاب بین  بد و بدتر مقّید مینمایند .  این شیوه یعنی انتخابات نا آگاهانه و غیر مسئولانه توسط  عوام که آنرا همج الرّعا نیز  میخوانند، کار گزینش  شخصیتهای مستقل ، فرهیخته و وارسته برای اداره امور جامعه را غیر ممکن میسازد.   یک قطبی  شدن و جمود حاکمیت با ترفند انتخابات عمومی ، دموکراسی را از پویائی ،  گسترش عدالت اجتماعی  و ایجاد فرصت مساوی برای رشد و استقلال فردی  بازداشته و  جوامع  سیاسی را  با افول خلقیات و منش انسانی روبرو ساخته است بطوریکه در دموکراسیهای پیشرفته  نیز جز اقلیتی محدود، قدرت مداری نظام حاکم بر خویش را  بر نمی تابند. برای حاکمیتها مهم نیست  که کدام َشخص، جناح یا حزب در انتخابات  پیروز شود چون امکانات کنترل و حذف منتقدان و مخالفان جدّی  با منافع کلان  خود را دارند . حتّی اگر انتخابات طبق روال دموکراسی ، بطور قانونی و باصطلاح شرافتمندانه برگزار میشود این نقیصه پا برجاست .  انتخابات فرمایشی و در عین حال  مخدوش و متقلبانه خود فسادی چند مرحله ای دارند که در ایران  همه با زیر و بم آن بخوبی آشنا هستند.
 با توجه به نارسائیهای اجرائی موجود در روشهای دموکراسی که  همگی آنها  ابزار دست یابی به ثروت عمومی و تبدیل آن به قدرت سیاسی میباشند ، طرحی با عنوان "مردمرایی " یا  بدیلی برای دموکراسی، نوشته شده که در آن، راه اجتناب از  عوارض قدرت مداری و  تصلّب درحکومت و سایر مفسده‌ها مطرح و هیچکس نمیتواند از مشارکت خود در اداره جامعه مستثنی شود .  برای مطالعه ، نقد و اصلاح  آن  میتوانید از جمله به  لینک ( ساختاری سیاسی بر پایه حقوق بشر ) مراجعه فرمائید. 
معترضین سیاسی در  ایران از زمان اصلاحات، برای رفع این  نقیصه بزرگ، بعنوان شروع،  زمزمه مشارکت اعتراضی و تصرّف صحنه های انتخاباتی  با ریختن رأی باطله به صندوقها،  که نتیجۀ آن ثبت  اعتراض رسمی و پس گرفتن مشروعیّت از رژیم است را  تجربه میکنند. در مقطع کنونی یاد آوری این راهکار شاید در  نظر عدهّ ای چندان خوش آیند نباشد و تحریمیّون ! بقول آقای سحرخیز،   از تذکار این مقوله نگران شوند،  چون معتقدند  که ، انتخابات را باید  تحریم کنیم و در بازی مشروعیت بخشی به حکومت شرکت نکنیم.  درپاسخ این عزیزان میتوان  گفت که حضور  چهل ملیونی مردم در صحنه  در سال 88 چه مشروعیتی برای نظام آورد؟  مگر نه آنکه به ریزش بی‌سابقه  نیروهای حاکمیّت  و آشکار شدن گسلهای درونی رژیم و افشاگریها و تشدید جنگ بین  باندهای درونی قدرت منجر شد؟  آیا همین حضور انبوه مردم نبود که بالندگی و جهانی شدن جنبش سبز  را پدید آورد و ماهیّت حاکمان را عریان تر از  همیشه بر ملا ساخت ؟  افزون بر اینها،  خانه نشینی و ترک میدان ، عملاً بمعنی واگذاری عرصه و اعیان کشور به حاکمیّت غیر خودی است تا با خیالی راحت‌تر هر تقلب و خیانتی را که بخواهد مانند گذشته مرتکب شود .  البته در اینمورد که در انتخابات اسفند 89  چه استراتژی در دستور کار قرار میگیرد باید منتظر تصمیم حاکمیّت و عکس العمل  شخصیتهای سیاسی و هماهنگ کننده جنبش سبز بود ولی در این نوشته نکته ای کلیدی را با  دیگر جنبشهای  منطقه‌ای و نیز، جنبش جهانی اشغال مراکز حساس و دوستان عزیزی که با آنان تماس دارند میباشد مطرح مینماید.


  جنبش اشغال مراکز مهم و حساس  در پی آنست که صدای عدالت خواهی خود را با تصرف برخی مکانهای عمومی بگوش جهانیان برساند و مطالبات طبقات محروم را از  دموکراسی های موهوم استیفا نماید. در این  جنبش، در حالیکه  فعالین اجتماعی با پشتوانه های محدود و ابتکارات خود با استفاده از شبکه‌های اجتماعی  کمر به مبارزه با غول اتحادیّه حاکمیتها بسته اند و با شهامت در مقابل حکومتهائی سرتا پا مجهز و کار کشته به بیان خواستها و مطالبات حقوق طبقات محروم می پردازند، خیابان خواب ها و خرده تبهکارانی که خود معلول نظامهای سرمایه خواری هستند شاید هم با تمهید راستگرایان در این کمپ حضوری نمایان دارند تا با نمایش وجوه ضدّ فرهنگی خویش ،  زمینگیر شدن  جنبش مذکور را بیشتر  باعث شوند . نتیجه کار  نیز  قابل پیش بینی است ، دولتها پس از مدتی مماشات  بامعترضین و تحلیل  رفتن  توان  آنها ؛ آنان را از مواضع اشغال شده بیرون میرانند و تعدادی را هم برای عبرت دیگران  به جریمه  و به  زندان محکوم میکنند.
چون در کشورهائی که "جنبش اِشغال مراکز "  در آنها فعالیّت میدانی دارند ، (و نیز در کشورهای در حال انقلاب منطقه ) ، انتخابات عمومی چندان درکنترل  حکومتها نیست و نظارتهای مطبوعات و مردم بر انتخابات جدّی است اگر در چنین جوامعی معترضین اجتماعی مخاطب  پیامی از جانب  جنبش سبز ایران  باشند و  به کمپین رأی باطله و اعتراضی،  که بار حقوقی آن بسیار بالاست  روی آورند،  از اقبال بیشتر جامعه و اقشار نا راضی که سنخّیتی با اغتشاشگران و هولیگانها ندارند برخوردار خواهند شد و به تدریج به یک جنبش اصیل  و بالنده که در پی استقرار روح دموکراسی در جوامع انسانی است  تبدیل میگردند . این جنبشها میتوانند علاوه بر فشار به دولتها برای پیش بینی نحوۀ  شمارش آرا  و اعلام رسمی آرای معترضین در تمام  انتخابات  ،  با مراجعه به مراجع قضائی و استناد به نتایج هر رأی گیری ، بر مواضع عدالت خواهانه خود پافشاری کنند  و تغییر شرایط برای اصلاح  حکومتها  که بر مبنای  تسلط  و فشار از بالا  بر جامعه بنا شده اند ، را خواستار شوند.
  مبارزین در کشورهای در حال انقلاب نیز میتوانند با توجه به این نقصان بزرگ در مکتب دموکراسی ، با اقدام پیشگیرانه در مقابل متحجّرین و شرکای خارجی آنان، از در افتادن بدام  سیاستهای عوام زده و تسلیم شدن به  آرای همج‌الرعا  در انتخابات عمومی  رهائی یابند. 
 نتایج این نوع رویکرد میتواند برای ما و کشورهای فرودست منشأ آثار و نتایج بسیار مفیدی باشد چه اگر حکومت در  کشورهای فرادست بطور جدی با چالشهای درونی روبرو شوند از توان تحرکات برون مرزی و خصوصاً امکانات جنگ افروزی آنان  کاسته خواهد شد.  اگر هم،  زمانی جنبشهای اعتراضی در  این کشورها موفق به استقرار دموکراسی کامل و غیر طبقاتی  گردند خیال دیگر مبارزان در کشورهای جهان سوم  میتواند از جانب آنان راحت شود  چون از بطن دموکراسی اصیل با محوریت حقوق بشر و کرامت انسانی ، افکار و صنایع تخربی ، جنگ و چپاول  ظهور نمیکند  و چنین  دولتهائی بر سر حقوق بشر با حاکمان جهان سوم معامله  نمی کنند.  




۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

دموکراسی عقیم و جنبشهای اعتراضی


دموکراسی  عقیم و جنبشهای اعتراضی

   1- در خلال مبارزه برای تبدیل حکومتهای  استبدادی به نظام دموکراسی ، از همان اوان کار صاحبان زر و زور برای کنترل منافع خود در فضای جدید،  دموکراسی را با دسیسه از درون  سترون و بی  بار کرده اند.  با دلایلی که در ابتدای کار میتوانسته توجیه پذیر باشد، انتخاب مجامع قانونگزاری و مدیریت  سیاسی کشور  در دموکراسیها  به رأی عمومی و محرمانۀ عامّه مردم  واگذار شده است . اگر چه  غالباً مردم این نوع گزینش را بعنوان مظهر وغایت دموکراسی  میشناسند، ولی در حقیقت این شیوه ، که کما کان تصمیم گیریهای کلان جامعه را در اختیار قدرتمداران قرار داده است ، روشی غیر عقلانی و بی محتوا وحتی غیر شرعی و در عین حال راهکاری مخدّر برای عوام و  بستن دهان منتقدین است. خللی که این ترفند  در کار گزینش  شخصیتهای ، فرهیخته و وارسته برای اداره امور جامعه  ایجاد مینماید،  دموکراسی را از پویائی ،  گسترش عدالت اجتماعی  و ایجاد فرصت مساوی برای رشد و استقلال فردی  بازداشته و  جوامع سیاسی را  با افول خلقیات و منش انسانی روبرو ساخته است. در همه جای دنیا این حاکمیتها هستند که بنام دموکراسی منویات و گزینه‌های سودا طلبانه خود را یا  بشکل عامیانه(مانند ایران)  یا  بصورتی  ظاهراً دموکراتیک  با محوریت احزاب که ستون پایه های قدرت حاکمیت هستند  به مردم تحمیل میکنند  و ضمن اینکار آرای کسب شده در این رویدادها را دالّ بر مشروعیِّت  خویش قلمداد مینمایند. برای حاکمیت یک کشور مهم نیست  که کدام َشخص، جناح یا حزب در انتخابات  پیروز شود چون  امکان کنترل و حذف منتقدان و مخالفان جدّی  با منافع کلان خود را  ،  قبلاً  در اختیار  دستگاههای شبه قضائی یا امنیّتی وابسته قرارداده اند. این تازه در مواردی است که انتخابات بطور قانونی و باصطلاح شرافتمندانه برگزار میشود. انتخابات فرمایشی و در عین حال  مخدوش و متقلبانه خود فسادی چند مرحله ای دارند که همه در ایران  با زیر و بم آن بخوبی آشنا هستند. با توجه به نقیصه های اجرائی موجود، طرح  بدیلی برای دموکراسی،  که عوارض  قدرت مداری و جمود طبقه حاکمه و نقایص فوق  را بطور کلی  نداشته باشد نوشته شده که برای مطالعه و نقد و اصلاح  طرح   میتوانید از جمله به  لینک ( ساختاری سیاسی بر پایه حقوق بشر ) مراجعه فرمائید.
2 - مروری بر تجربه جنبشهای اعتراضی که خواستار تغییر بنیانی در نظام اجتماعی بوده اند، و سرنوشت اینگونه جنبشها  معلوم مینماید که جنبشهای عمومی  حتی در صورت توفیق در برانداختن حکومت  باز هم بدلیل پیشداوری و برداشت اشتباه از روشهای دموکراسی،  پس از پیروزی  مانند دیگران به وسیله همان انتخابات عوام فریب در دام حکومتهائی تمامیّت خواه ، و غالباً با سرپلهائی در خارج  از کشور گرفتارشده اند . این سرنوشت مشترک اکثر جنبشهای ضد استبدای تحت  عنوان  و ایدئولوژی یا مرام های مختلف  در یکی دو قرن گذشته بوده است.  در کشور ما حدود یکصد و پنجاه سال است که این تجربه شکست خورده مرتباً  آزمایش میشود و اکنون  در خاورمیانه و شمال افریقا جنبشهای موسوم به بهار عربی نیز در حالیکه عامل خارجی در حال دیکته کردن منویات خود به این محیطهای ملتهب و هیجانی،  و کارگردانی اوضاع  بنفع خود میباشد، همان تجربه‌های نا موفق را تکرار میکنند .
  جنبش اشغال مراکز مهم و حساس  نیز که اخیراً در غرب  براه افتاده در پی آنست که صدای عدالت خواهی خود را با استراتژی  تصرف برخی مکانهای عمومی بگوش جهانیان برساند و مطالبات طبقات فرودست را از  دموکراسی های موهوم  استیفا نماید. در این  جنبش ، در حالیکه  فعالین اجتماعی با پشتوانه های محدود و ابتکارات خود و بیشتر با استفاده از نیروی شبکه‌های اجتماعی  کمر به مبارزه با غول اتحادیّه حاکمیتها بسته اند و با شهامت فراوان در مقابل حکومتهائی سرتا پا مجهز و کار کشته به بیان خواستها و مطالبات حقوق طبقات محروم می پردازند، بی خانمانها و خرده تبهکارانی که خود معلول نظامهای سرمایه خواری هستند شاید هم با تمهید راستگرایان بدرون کمپ تزریق شده اند تا با نمایش وجوه ضدّ فرهنگی حضور خویش ،  زمینگیر شدن  جنبش مذکور را بیشتر  باعث شوند . نتیجه کار  نیز  قابل پیش بینی است ، دولتها پس از مدتی مماشات  بامعترضین و تحلیل  رفتن  توان  آنها ؛ آنان را از مواضع اشغال شده بیرون میرانند و تعدادی را هم برای عبرت دیگران  به جریمه  و به  زندان محکوم میکنند.
معترضین سیاسی ایران از زمان اصلاحات، برای رفع نقیصه دموکراسی  زمزمه تصرف صحنه های انتخاباتی  با ریختن رأی باطله به صندوقها و  تبدیل آنها به چیزی شبیه رفراندم ،  که نتیجۀ آن ثبت  اعتراض قانونی و پس گرفتن مشروعیّت از رژیم است را  تجربه میکنند. معلوم است که یاد آوری این راهکار از نظر سیاسی چندان درست نیست و طرفداران تحریم انتخابات از تذکار این مقوله نگران و معتقدند  که ، انتخابات را باید  تحریم کنیم و در بازی مشروعیت بخشی به حکومت شرکت نکنیم.  درپاسخ باید گفت که شرکت چهل ملیونی مردم در انتخابات رئیس جمهوری سال 88 چه مشروعیتی برای نظام آورد؟  مگر نه آنکه به ریزش نیروها و بر ملا شدن گسلهای درونی رژیم و افشاگری و تشدید جنگ باندهای درونی حکومت  منجر شد؟  آیا همین شرکت انبوه مردم نبود که بالندگی و جهانی شدن جنبش سبز  را باعث شد و ماهیّت حاکمان را عریان تر از  همیشه برهمگان عیان ساخت ؟  افزون بر اینها خانه نشینی و تحریم انتخابات عملاً بمعنی واگذاری عرصه و اعیان تمام   بازی به حاکمیّت غیر خودی است تا با خیالی راحت‌تر هر تقلب و خیانتی را که بخواهد مانند گذشته  مرتکب شود .  البته در اینمورد که در انتخابات اسفند 89  چه استراتژی در دستور کار قرار میگیرد باید منتظر تصمیم حاکمیّت و عکس العمل  شخصیتهای سیاسی و هماهنگ کننده جنبش سبز بود ولی در این نوشته روی سخن با دیگر جنبشهای  منطقه ای و نیز، جنبش جهانی اشغال مراکز حساس و دوستان عزیزی که با آنان تماس دارند میباشد.
چون در کشورهائی که "جنبش اشغال مراکز حساس"  در آنها فعالیّت میدانی دارند ، (و نیز در کشورهای در حال انقلاب)   انتخابات عمومی چندان درکنترل  حکومتها نیست و نظارتهای مطبوعات و مردم بر آنها جدّی است اگر در چنین جوامعی معترضین اجتماعی مخاطب  پیامی از جانب  جنبش سبز ایران  باشند و  به کمپین رأی باطله و اعتراضی  که بار حقوقی آن بسیار بالاست  روی آورند،  از اقبال بیشتر جامعه و نا راضیانی که سنخّیتی با اغتشاشگران و هولیگانها ندارند برخوردار خواهند شد و به تدریج به یک جنبش اصیل  و بالنده که در پی استقرار روح دموکراسی در جوامع انسانی است  تبدیل میگردند . این جنبشها میتوانند علاوه بر فشار به دستگاه اجرائی برای پیش بینی نحوۀ  شمارش و اعلام رسمی آرای معترضین در تمام  انتخابات  ،  با مراجعه به نهادهای قضائی و استناد به گزارشهای انتخاباتی بر مواضع عدالت خواهانه و محققانه خود و تغییر شرایط برای اصلاح  سیستم تسلط حاکمیت  و فشار از بالا بر جامعه فعالیّت کنند  .  مبارزین در کشورهای در حال انقلاب نیز میتوانند با توجه به این روش در مقابل متحجرین و شرکای خارجی آنان، با اقدام پیشگیرانه از در افتادن بدام دموکراسی عوام زده و آرای همج‌الرعا رهائی یابند.
 نتایج این نوع رویکرد میتواند برای ما و کشورهای فرودست منشأ آثار و نتایج بسیار مفیدی باشد چه اگر حکومت در  کشورهای فرادست بطور جدی با چالشهای درونی روبرو شوند از توان تحرکات برون مرزی و خصوصاً امکانات جنگ افروزی آنان ،  کاسته خواهد شد و اگر هم  زمانی جنبشهای اعتراضی در  این کشورها موفق به استقرار دموکراسی کامل و غیر طبقاتی  گردند خیال دیگر مبارزان در کشورهای جهان سوم  میتواند از جانب آنان راحت شود  چون از درون دموکراسی اصیل با محوریت حقوق بشر و کرامت انسانی  ،  افکار و صنایع تخربی ، جنگ و چپاول  ظهور و بروز نمیکند  و چنین  دولتهائی بر سر حقوق بشر با حاکمان جهان سوم معامله  نمی کنند.  در مقاله موضوع لینک بالا  که بر گرفته از کتاب  (دموکراسی در ایران فردا) میباشد از اینموضوع  که در صورت پیروزی در جنبش‌های اعتراضی  چه گزینه هائی میتواند در دستور کار مبارزان قرار گیرد بحث شده است. شما نیز پیشنهاد خود را برای آگاهی سایرین مطرح فرمائید.
یک توضیح ضروری:
 در این نوشته میان  تقبیح انتخابات بعنوان محور گردش کار سیاست در کشور ،   با حسن استفاده از انتخابات بمنظور بیان اعترضات عمومی و تبدیل نمودنشان به رفراندم سلب مشروعیت از حاکمیتهای خود محور  ، منافاتی نیست.

درباره من

در دموکراسی، پیش فرضهایی مانند لزوم، احزاب سیاسی ،انتخابات و سازه هایی،که بدلیل قدرت زا بودن به زورمحوران امکان میدهد تا مصالح ملت و کشور خود را فدای منافع خود بنمایند با اهداف دموکراسی در تضاد هستند. توضیح این تابوها و راه برون رفت از بن بستهای موجود در دستور کار این وبلاگ است