۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

فردای ما

.



زیر و بالای انتخابات
 از دیدگاه مردمرایی

*دموکراسی جز برای  طبقه و هیئت حاکمه  که قائم مقام  و وارثان  دیکتاتور ها هستند هر گز و در هیچ کجا  بدنیا نیامده است.

*انتخابات مادۀ اصلی و عامل فساد در دموکراسی است چون بجای  نخبگان و فرهیختگان ،  سیاست گران و قدرت محوران را بر مردم حاکم میکند.

* انقلاب آبستن دموکراسی است، رفراندم  دموکراسی را بدنیا میاورد تا با آزادی رشد کند، و انتخابات دموکراسی و آزادی را  باهم به بند میکشد و نابود میکند.

*سرمایه داری رانت خوار تالی فاسد حکومتهای  دموکراتیک و دموکراسیها است که  با رنگ و لعابِ باورها و ایدئولوژیهای مختلف و حتی متضاد بوجود می آیند.

* انتخابات،   مانند کرم دموکراسی و از خود دموکراسی است.

*حکومتها  انتخابات را مانند بردیای غاصب بجای دموکراسی بر تخت مینشانند و بنام آن استبداد میرانند.

*رفراندم میتواند( یک موافقت  اصولی) معنی کامل قولو .... تفلحوا  ، گفتن نه به مثلت زر و زور وتزویر، ، نفی یک حاکمیت و آغاز رهایی  باشد.  ولی نمیتواند بطور موضوعی،  به نا دیده ها و مجهولات مانند رژیم آینده  و قانون اساسی  رأی دهد واگر چنین کرده باشد انواع اختیارات حقوقی  را برای اصلاح و یا لغو تصمیم ، با خود حمل میکند.

*هر انتخاباتی را میتوان با ریختن رأی باطله (و نه رأی سفید)  به صندوقهای رأی به رفراندم تبدیل کرد این امری کاملاً حقوقی است و در تمام موقعیت های داخلی  و بیت المللی میتوان  بدان عمل نمود.

·        مردمرایی نوع برتر ی از  دمکراسی است که در آن،  طبقه یا هیئت حاکمه، حزب سیاسی ،  انتخابات  و انتصاب توسط فرد وجود ندارند و با آنارشیسم نیز کاملاً در تضاد است.

·        برای مطالعه خلاصه ای از طرح مردمرایی به ( این لینک )  مراجعه و بفرمایید  که نظر شما در مورد  اجرایی بودن  آن چیست؟

  


۱۳۹۰ دی ۳, شنبه

آیا تحریم انتخابات مشروط است




آیا تحریم انتخابات مشروط است
  اگرچه اصولاً  انتخابات ، روندی غیر عقلانی و در حقیقت به ضررمردم  و ابزاری برای  استمرار حکومتها میباشد "مقاله" ( زهر در کام انقلاب) ، ولی در غیاب آزادی بیان و وسایل ارتباط جمعی  تنها استفاده ممکن از آن، بیان اعتراض عمومی و گفتن نه  به حاکمیت و تبدیل نمودن آن به رفراندم ملی و خود جوش برای  سلب مشروعیت از حکومت است.
مشارکت مشروط و معترضانه در انتخابات، راهبرد کلیدی و دیر هنگام احزاب اصلاح طلب در انتخابات مجلس هشتم بود که بموجب آن ، در حوزه ها و مواردی که حاکمیت قصد برگزاری انتخابات فرمایشی یا مهندسی شده را داشت ، بجای تحریم و خانه نشینی ، ریختن رای باطل شده به صندوق رأی در دستور کار قرار میگرفت (بیانیّه تحلیلی جبهۀ مشارکت در 29/12/86 و گزارش تحلیلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در15/2/87)،  تا از آن مرحله به بعد هر انتخاباتی را به یک رفراندم منطقه ای یا گسترده تر و ملی که معنی آن پس گرفتن بیعت و مشروعیت از حکومت بموجب اسناد انتخاباتی است تبدیل نمایند. این راهکار آنچنان مؤثر میتوانست باشد  که دولت دست نشانده بطور غیر قانونی به ابطال فعالیتهای این دو طیف عمده از اصلاح طلبان  مبادرت نمود.
در شهریورماه 87 پس ازاعلام آمادگی آقای خاتمی برای انتخابات رئیس جمهوری و در زمانی که هنوز وضعیت داوطلبین قطعی نشده بود،  ازاصلاح طلبان  در خواست شد تا با عمده کردن راهبرد مشارکت معترضانه در ادبیّات سیاسی و خبری خود این رویکرد رابه مرحله اجرا در آورند. منظور اصلی از این درخواست بیش از عمومی کردن بحث و رویّه سازی تحریم فعّال ،  انذار به متقلّبین انتخاباتی وتمامیت خواهان  بود تا مگر اندکی عاقبت اندیشی بکار آورند و بیش از این درهزینه  کردن سرمایه های ملی نکوشند و بر طبل جنگ با مردم نکوبند. با وجودی که توطئۀ کودتای حاکمیّت از مدّتها قبل از انتخابات 88  گزارش و افشا شده بود ولی احزاب اصلاح طلب علی رغم اینکه  "حضور معترضانه " قبلاً مورد قبول و وفاق آنان بود از فرصتها وجوّ نسبتاً مساعدی که درآن مقطع زمانی وجود داشت ، هیچ استفاده نکردند تا کار به پیشدستی حاکمیت و جلو گیری نمودن از فعالیت آنان منجر شد. اطلاع رسانی و مطرح کردن استراتژی فوق و فراهم کردن زمینه های اجرائی مشارکت مشروط و معترضانه در انتخابات و تعیین تکلیف معضل ردّ صلاحیتها برای همیشه  ، میتوانست  یک تمهید اثر گذار باشد . کاری که باعث میشد اقتدار گرایان بیشتر در کار خویش اندیشه کنند وآن فضاحتها ببار نیاورند.
 حاکمیّت که قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 بر این استراتژی واقف شده بود با تظاهر به باز بودن فضای سیاسی و نشان دادن سعۀ صدر و در باغ سبز،  شرکت چهل ملیونی مردم در آن انتخابات را بعنوان رفراندم مشروعیّت خویش معرفی و با تقلّب وکودتای انتخاباتی نتیجه را در زمینه های القای مشروعیّت و قبضۀ امور اجرائی بنفع خود مصادره نمود. ازآن پس نیز بدلیل قطعی دانستن شکست خود در هر نوع مراجعه به آرای عمومی و سلب مشروعیتش در بن بستهائی که در پیش رو داشت ، با دست بدست کردن در کار انجام انتخابات، تحت عناوین تجمیع ، تعویق انتخابات شوراها، و یا مطرح کردن بحث انتخاب رئیس جمهور توسّط مجلس، وقت وتوان ملّت و بیش از آن بخت  خود را به بطالت سپرد .تبریک عناصری کلیدی و مطلّع از اصولگرایان در پایان روز رأی گیری به آقای موسوی بعنوان رئیس جمهور منتخب ، عرصۀ تنگ کودتاگران در آن برهۀ زمانی را بخوبی آشکار میسازد وچنانکه گفته شد با همگانی کردن بحث فوق از سوی جبهۀ اصلاحات،  بعید بود که تا این حدّ بی پروائی در کار اعلام نتایج متقلبانه وبدنبال آن برقراری حکومت نظامی بکار رود .

چندی پیش فراکسیون خط امام ( نمایندگان اقلیّت اصلاح طلب در مجلس) با آقای خاتمی ملاقاتی  داشتند که طیّ این دیدار شرایط اعلام شده برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس شامل موارد زیر بود.
1- آزادی زندانيان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروهها و رفع محدودیت های نا به جا

2- پای بندی همگان بخصوص مسئولان به قانون اساسي و اجرای همه جانبه و کامل آن بخصوص اهتمام به روح قانون اساسی؛

3- فراهم آوردن سازوكاري براي برگزاري انتخابات سالم و آزاد.

تا آنجائی که به فضای سیاسی و روند کلّی امور در کشور مربوط میشود این گونه شرایط و سخنانی نظیر اینکه
"مردم می‌دانند با چنین انتخاباتی چگونه برخورد کنند"  یا  آخرین بیانیه  شورای هماهنگی راه سبز امید  که بدلیل محدود شدن فعّالیت رسمی اصلاح طلبان به درستی به عدم شرکت در انتخابات روی آورده اند تنها میتوان ازمقوله اتمام حجّت و انداختن توپ به زمین طرف مقابل وایجاد حالت انفعالی درآنان دانست ولی در ذهن حاکمان راه  بجائی  نبرده و نخواهد برد چون این خواسته ها با منطق و سر نوشت تمامیّت خواهان و متکاثرین همخوانی ندارد وآنها بخصوص پس از انجام کودتا وارتکاب آنهمه جرم و جنایت انصافاً نمیتوانند به این قبیل خواستهای ملّت هرچند هم که مشروع و قانونی باشد تن دهند چون  خود را بیش از حدّ آلوده و گرفتار نموده اند. با توجّه به جمیع شرایط موجود از قانونگرایان نیز بیش از این حدّ نمیتوان انتظار داشت چه آنان از برهان قاطع و عملیات زنجیره‌ای باند حکومتی بخوبی آگاهند  ولی ... این پیامها کدهای خود را دارند.
اگرحاکمیّت جرأت و شهامت برگزاری انتخابات را داشته باشد و برای فرار به جلو بدنبال ایجاد وضعیّت های اضطراری وعدم برگزاری انتخابات نباشد یا کشورها وعواملی که سود نهائی از این نابسامانیها را میبرند با ایجاد فتنه و در گیری نظامی  آب به آسیاب حاکمیّت نریزند و انتخابات را ملغی نکنند ، جنبش سبز با توانمندی در عرصه پیکارسیاسی  و فارغ از جزم گرائی ، باید استراتژی موثر تر از تحریم  را در پیش گیرد . حاکمیت از تحریم عملی انتخابات بسیار هم خرسند میشود چون که بدون درد سر ،  تقلب و رأی سازی خود را آسانتر انجام میدهد .
اینجاست  که گزینه ریختن جام زهر به کام اقتدار گرایان  وسلب مشروعیت کامل از  حاکمیت با ابطال انتخابات، از طریق ریختن رأی  باطل شده با پیامهای خاص ( و نه رأی سفید)  به صندوقها مطرح میشود. از هم اکنون  تا موقعیت فراهم است تبدیل  این فرصت به رفراندم ملّی  ، میبایستی در دستور  کار قرار گیرد. کاری که باعث رسوایی و شرمساری اقتدار گرایان حتی  در حلقه های خودی و ریزش بیشتر نیروهای آنان میگردد.

چنانچه انتخاباتی در کار باشد نباید این فرصت گرانبها را  که در طول آن دست حکومت نسبتاً بسته است ،  و وسایل ارتباط جمعی مترصد انعکاس کوچکترین رویدادها در سطح جهانی میباشند ، از دست داد . مشارکت معترضانه و تحریم فعال در تمام انتخابات  نه تنها مشروط نیست  بلکه در زمرۀ امور واجب و قطعی باید تلقّی شود، چون دیکتاتورها میخواهند بنام شما تصمیم بگیرند .  آنان در این  مقام،  تحریم شما را سکوت ، و سکوت شما را علامت رضا یت معرفی مینمایند. حضور معترضانه در انتخابات خط بطلانی بر این ترفند میباشد.چنین حضور افشا کننده پاسخی مناسب به مهاجمان و راهزنان  بین المللی نیز میباشد . افکار عمومی در جهان با مشاهدۀ سر زندگی طوفان  سبز،  به  اینگونه دولتها اجازه نمیدهد در رؤیای  حمله به ایران مرتکب اشتباه محاسبه نشوند .
ضمناً  میتوان این احتمال بسیار ضعیف را که ممکن است حاکمیت برای جلوگیری از لیبیایی شدن سر نوشت خود در دم آخر به قانون گرایی روی آورد مد نظر داشت. ثبت نام داوطلبان تازه شروع شده است. فعالیت شما چطور؟

۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

شکایت به اتحادیه بین المجالس






نامه سرگشاده مسئول هیات سیاسی- اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

به: تئو- بن گوریراب، رئیس اتحادیه بین المجالس





آقای عزیز؛

در ماه مارس 2012 انتخابات نهمین دوره مجلس، پس از استقرار جمهوری اسلامی، در کشور ما برگزار خواهد شد.
مجلس ایران یکی از اعضای "اتحادیه بین المجالس" است و بنابراین نسبت به اهداف مصرحه در ماده 1 اساسنامه اتحادیه، از جمله "مشارکت در دفاع از حقوق بشر و تحکیم این حقوق، که اعتباری جهانی داشته و احترام به آنها به عنوان فاکتوری اساسی از دموکراسی پارلمانی و توسعه است"، تعهد پذیرفته است.
مجلس ایران همچنین متعهد به " بیانیه در معیارهای انتخابات آزاد و عادلانه "، مصوب 26 مارس 1994، 154-مین اجلاس شورای بین المجالس، منعقده در پاریس، است. این معیارها در ماده 3 بیانیه شامل حقوق زیر اند:
- ابراز ديدگاه ھای سياسی بدون بيم و نگرانی؛
- جستجو، دريافت يا ارائه اطلاعات، و اقدام به انتخابی آگاھانه؛
- رفت و آمد آزادانه در سراسر کشور برای پیشبرد مبارزات انتخاباتی؛
- پیشبرد مبارزه انتخاباتی بر مبنای مساوی با ديگر احزاب سياسی از جمله حزب تشکيل دھنده دولت حاکم.

معیارهای مذکور همچنین: الف) ھر نامزد انتخاباتی و ھر حزب سياسی بايد برای دسترسی به رسانه ھا به ويژه رسانه ھای ارتباط جمعی، از موقعيت مساوی با نامزدھای احزاب ديگر برخوردار باشد تا ديدگاه ھای سياسی خود را ارايه دھد. و ب) حق امنيت جانی و مالی ھر نامزد انتخابات بايد شناخته و تامين گردد، را شامل می شوند.

دول امضاکننده " معيارهاي انتخابات آزاد و منصفانه "، از جمله متعهد شده اند:
• تشکیل احزاب سیاسی و فعالیت آزاد آنها را تسهیل، جدائی حزب از دولت را تضمین، و شرایط رقابت در انتخاباتی قانونی بر پایه ای برابر را تأمین کنند.

به علاوه، آنها به موارد زیر متعهد شده اند:
• اطمینان از اینکه مسوولان امور مختلف انتخابات، آموزش ديده باشند و بی طرفانه عمل کنند، و اينکه آيين ھای رای گيری منسجمی ايجاد شود و به اطلاع عموم برسد؛
• اطمینان از اینکه رای دھندگان، ثبت نام کرده و فھرست انتخاباتی و آيين ھای رای گيری با مساعدت ناظران ملی و حسب لزوم بين المللی، روز آمد شده اند؛
• احزاب، نامزدھا و رسانه ھا را تشويق کنند که يک ضابطه رفتاری واحد را برای انجام مبارزات انتخاباتی و دوره ای رای گيری مورد پذيرش قرار دھند؛
• اعتبار برگه رای را با انجام اقدامات لازم برای جلوگيری از رای دھی مکرر و يا رای دھی توسط کسانی که واجد شرايط نيستند، تضمين کنند؛
• اعتبار روند شمارش آراء را تضمين نمایند.

دولتها همچنین باید تضمین کنند که:
• آزادی رفت و آمد، انجمن ھا، تجمعات و بيان، به ويژه در قالب راھپيمايی و تجمعات سياسی محترم شمرده شوند؛
• احزاب و کاندیداها در ارائه نظراتشان به رأی دهندگان آزاد، و از دسترسی يکسان به رسانه ھای دولتی و عمومی برخوردار شوند؛
• اقدامات لازم برای تضمين پوشش بی طرفانه انتخابات در رسانه ھای دولتی و همگانی انجام گيرد.

ما نگرانیم که این اصول در جریان انتخابات پیش رو در ایران رعایت نشوند و انتخابات مذکور آزاد و عادلانه نباشد.
ما یادآور می شویم که در جریان آخرین انتخابات پارلمانی، منعقده در سال 2008، برخی از معیارهای برشمرده در "بیانیه در معیارهای انتخابات آزاد و عادلانه" رعایت نشدند.

اولاً، جمهوری اسلامی حق "پیشبرد کارزار انتخاباتی بر پایه ای برابر با دیگر احزاب سیاسی، به شمول حزب (احزاب) شکل دهنده حکومت موجود" و نیز تعهد دولت برای "تسهیل تشکیل احزاب سیاسی و فعالیت آزاد آنها، تضمین جدائی حزب از دولت، و تأمین شرایط رقابت در انتخاباتی قانونی بر پایه ای برابر" را نقض کرد.

برای ثبت نام کاندیداها شروطی وضع شدند که به موجب آن شروط تمام کاندیداها می بایست التزام شان به جمهوری اسلامی، رهبر و اسلام (در این مورد آخر، مگر آن که آنها از پیروان اقلیت های مذهبی رسمی می بودند) ابراز می داشتند. حدود 40 درصد از کاندیداهای ثبت نام شده با ادعای عدم تأمین این شروط سلب صلاحیت شدند. به علاوه، لیست نهائی کاندیداها تنها یک هفته قبل از انتخابات تصویب شد.

ثانیاً، جمهوری اسلامی تعهد دولت برای "تضمین کاردانی و بی طرفی تمامی کسانی که مسئول جنبه های مختلف انتخابات اند" را نقض کرد، زیرا جریان انتخابات توسط یکی از فرماندهان پیشین پاسداران انقلاب اسلامی و سخنگوی این ارگان نظارت می شد. از این قرار جای شگفتی نیست که جمهوری اسلامی برای نظارت بر انتخابات دعوتی از ناظران خارجی نکرد.

ثالثاً، جمهوری اسلامی "حق کاندیداها برای برخوردی از امنیت جانی و مالی" را، با قرار دادن تعدادی از آنان در معرض حمله تند رسانه ای کارگزاران حکومت و نیروهای امنیتی، نقض کرد. به راستی، مشارکت وسیع اعضای بسیج (میلیشیای تحت کنترل حکومت) و اعضای بازنشسته و نیمه-بازنشسته سپاه برای کاندیداتوری در انتخابات، موجب جو رعب و تهدید شخصی علیه دیگر کاندیداها شد.

همچنین، استفاده از رسانه های دولتی برای حمله به کاندیداهای اپوزیسیون، تعهد دولت به " اقدامات لازم برای تضمين پوشش بی طرفانه انتخابات در رسانه ھای دولتی و همگانی" را نقض کرد.

ما می توانیم نمونه بسیار دیگری را هم ذکر کنیم.

از سال 2008 به این سو، وضعیت سیاسی در ایران سخت تر نیز شده است. انتخابات ریاست جمهوری در سال 2009، که کارزار انتخاباتی پیش از آن در فضای نسبتاً بازی پیش رفت، به مضحکه دموکراسی انجامید که در آن برنده اصلی انتخابات و یکی دیگر از کاندیداها گرفتار حصرخانگی شدند؛ صد نفر در جریان اعتراضات کشته شدند، بیش از 10 تن از زندانیات سیاسی اعدام شدند و هزاران نفر از مردم، به شمول بسیاری از شهروندان عادی، حبس و شکنجه شدند. امروزه سرکوب در ایران از هر دوره دیگری در ربع قرن اخیر حادتر بوده و ای بسا به سطح مرگبار سالهای نخست 1980 رسیده باشد.

تمامی قراین حاکی از آنند که جمهوری اسلامی تمایلی به تخفیف سرکوب آزادی بیان، که پایه های آن را در سال 2009 به لرزه درآورد و اگر باز حاصل شود، قطعاً باز سرخوردگی مردم ایران از یک دیکتاتوری 30 ساله را نشان خواهد داد، ندارد.

برعکس، به نظر می رسد که رژیم در صدد کنترل حتی شدیدتری بر انتخابات پارلمانی 2012 در قیاس با انتخابات 2008 است.

از این رو ما جامعه بین المللی را فرامی خوانیم که با اعمال نفوذ خود بر جمهوری اسلامی، مانع از مصادره انتخابات 2012 توسط رژیم گردد. خاصه بر اتحادیه بین المجالس است که خواهان خاتمه اعدام و شکنجه، آزادی زندانیان سیاسی و استقرار آزادی بیان و تشکل، به عنوان پیش شرطهای انتخابات در ایران گردد.
به علاوه، اتحادیه بین المجالس باید قطعنامه ای را برای مطالبه اعزام ناظران بین المللی برای نظارت بلند مدت و کوتاه مدت بر این انتخابات، تصویب کند و اگر جمهوری اسلامی ناظران اتحادیه بین المجالس یا دیگر ناظران بین المللی را نپذیرفت، آنگاه باید مجلس ایران را از شرکت در تمامی اجلاسهای اتحادیه بین المجالس محروم کند.

در این میان، با عنایت به موارد فوق الذکر از نقض حقوق بشر، نمایندگان جمهوری اسلامی باید از کمیته حقوق بشر سازمان شما اخراج شوند.

اکنون زمان آن است که جامعه بین المللی در دفاع از اصول دموکراتیکی که تمام اعضای آن با آنها توافق دارند، استوار بایستد.

با احترام
بهروز خلیق
مسئول هیات سیاسی و اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)





۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه

شعر ی از سیمین بهبهانی




آذرین شعر ی از سیمین بهبهانی
 
خرد کجا است که من این چنین از او دورم


خرد کجاست که من این چنین ازو دورم؟

چه شد مرا که ز تدبیر و رای مهجورم؟

نشسته بر سِرجا مهماِن منزلِ من:

چو گرگ هار بر او، بی بهانه می شورم

که گفت بشکنمش سر به سنگ کینه و قهر؟

سپس به پاش درافتم که: آن معذورم!

چه لازم است "دگرکیش" را شوم دشمن

به ادعا که به امر خدا مامورم

چرا همیشه جهان را به جنگ می خوانم

مگر ندیده ی این نکبتم، مگر کورم؟

هنوز گور شهیدان تر است از اشکم

ز جنگ گویم اگر، مست آب انگورم

گرو گرفتن انسان چه ارمغان آورد

به جز بلا که بدان شیوه باز مغرورم؟

چو کودکی که ندارد نهفته ریگ به مشت

نمی گشایم و بازیگرانه مسرورم



سزد به صدق و صفا مشت بسته باز کنم

که بیش ازین نبود قهر و کینه مقدورم.

10 آذر ماه 1390

سیمین بهبهانی

۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

اعترافات اقتدار گرایان


 "تطهیر با نجاست" اعتراف اقتدار گرایان به سر در گمی خود

 پایگاه خبری  اقتدار گرایان بنام     تریبون مستضعفین    برای بازار گرمی در انتخابات پیش رو  اعلام کرد مقام‌های جمهوری اسلامی در مواجهه با جنبش سبز تلاش کردند با روش‌های «غیر اسلامی» مسئله اعتراض‌ها را با «نجاست» پاک کنند.
این سایت محافظه‌کار روز شنبه (۲۶ آذر) با انتشار یادداشتی به بررسی هفت اشتباه بزرگ جمهوری اسلامی در برخورد با اعتراض‌ها به نتیجه انتخابات سال ۱۳۸۸ پرداخته است.
 سایت مذکور نخستین اشتباه در مواجهه با جنبش سبز را «جدا نکردن تفکرات مختلف» اعضای این جنبش دانسته است.
این سایت که از جنبش سبز با عنوان «فتنه» یاد کرده است٬ نوشته در این «فتنه» افراد مذهبی٬ غیر مذهبی و حتی ضد مذهب هم وجود دارند.
تریبون «مستضعفین» دومین اشتباه مقام‌های جمهوری اسلامی در این خصوص را «در نظر نگرفتن اصل جذب حداکثری» اعلام کرده است.
به نوشته این سایت «باید پذیرفت که برخی از حامیان این جریان، خواسته‌های بحق هم داشتند که چه بسا با تأمین خواسته‌های بحقشان راضی می‌شدند
«بی‌توجهی به پیش‌فرض‌ها در مواجهه‌ فکری»٬ «لوث کردن تعابیر مهم» و «مواجهه‌ سطحی با مشکلات عمیق» سومین٬ چهارمین و پنجمین اشتباه جمهوری اسلامی در مواجهه با جنبش سبز به روایت این سایت محافظه‌کار است.
«تریبون مستصعفین» در ادامه یادداشت خود به طور تلویحی نوشته مقام‌های جمهوری اسلامی با روش‌های «غیر اسلامی» با جنبش سبز مواجه شده و تلاش کردند صورت مسئله را با «نجاست تطهیر» کنند.
این سایت هفتمین اشتباه مقام‌های جمهوری اسلامی در رویارویی با جنبش سبز را «برخوردهای قهری نادرست» عنوان کرده است.
در جریان ناآرامی‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ که منجر به دستگیری‌ ده‌ها تن و کشته شدن دست‌کم ۳۲ تن شد٬ نیرو‌های نظامی برخورد‌های خشونت‌باری با معترضان داشتند.
با گذشت بیش از دو سال از آغاز این اعتراض‌ها٬ میرحسین موسوی و مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز در حصر به‌سر می‌برند و ده‌ها تن از فعالان سیاسی٬ مدنی و رسانه‌ای در این ارتباط بازداشت و زندانی شده‌اند.


۱۳۹۰ آذر ۲۵, جمعه



خلاصه ای از طرح مردمرایی یا (دموکراسی در ایران فردا)


یک توضیح - مقاله ای از آقای احمد فعال با عنوان( آیا سرمایه داری بی بدیل است؟)  در سایت گویا منتشر شده است .  چون از دید مردمرائی سرمایه داری از متفرعات دموکراسی  تحریف شده  میباشد که در کشورهای پیشرو حاکم است   باید اول  به بدیلی برای   دموکراسی اندیشید. این کاریست   که  در برنامه این وبلاگ میباشد  لذا یکبار دیگر خلاصه ای از پیشنهاد مردمرایی منتشر میشود. در همین مختصر راه پیش گیری از تکاثر ناشی از امکانات و منابع دولتی (کاپیتالسیم) نیز مطرح شده است.  

مردُمرایی، برداشتی است از دموکراسی با هدف گسترش وتحکیم هرچه بیشتر تفاهم و همکاری اجتماعی و حذف عنصر قدرت از تعامل سیاسی و جایگزین کردن آن با اراده‌های جمعی و مسئول در جوامعی که ادّعای دموکراسی یا دموکرات بودن را دارند.

مردُمرایی ضمن پای بندی به ‌اهداف و ایده‌آلهای ضدّ استبدادیِ دموکراسی، از نظر فرم و محتوا با اکثر روش ها و ساز و کار‌های رایج سیاست ‌ورزی، و همچنین ‌باورهای نهادینه شده‌ای مانند جایگاه قانون اساسی، کار کرد حزب سیاسی، نحوۀ اخذ آراء ( صندوقی) ، نقش وسایل ارتباط جمعی در حفاظت از حقوق سیاسی مردم و… که آنها را پیش فرض و گاه عین دموکراسی می شناسیم مباینت و حتّی تضاد دارد.

مردُمرایی تبیین و بازتعریف دموکراسی را بر پایه اصل کرامت انسانی و اعلامیّه حقوق بشر که بیانگر ‌اصول زیربنائی آزادی‌ها هستند؛ و همچنین وظیفه دولت‌ها را در چهارچوب تصوّر و انتظارات عموم مردم از کلمه دموکراسی، مبنای فرض و بررسی قرار می دهد با این جمع‌بندی و پیشنهاد که
:روند امور سیاسی هر جامعه به تمام معنا بر پایه نظرات آگاهانه، مسئولانه و هدفمند افراد (به جای آرای فلّه‌ای و صندوقی) تنظیم گردد.


توضیحاً آنکه در روش مردُمرایی، ورود به حیطۀ خدمات عمومی و حکومتی در تمامی ادارات و نهادهای دولتی فقط از طریق برگزاری آزمون ورودی بین واجدین شرایط و مطلقاً بدون دخالت های گزینشی وعقیدتی انجام می گیرد. ارتقاء شغلی کارکنان بخش دولتی و احراز مشاغل و مناصب تا بالاترین رده های سیاسی، در هر سه قوه بر پایه مجموعه‌ای از امتیازات، جایگزین بازی های انتخاباتی و هر گونه انتصاب است. این امتیازات با ارزیابی‌های ادواری از خرد (خدمات، رفتار و دانش های) کارکنان در رسیدن به اهداف شغلی، بر آورد و تعیین شده و برای تعیین 
میزان حقوق فرد در مقطع بعدی خدمت نیز از آن استفاده می شود.


نحوۀ ارزیابی ها مختصراً چنین است
:
·        
خدمات
 افراد بر اساس آمار کاری و بازدهی شغلی هر فرد ارزیابی می شود،
·        
رفتار فرد بر پایه ارزیابی از درک درست او از مسئولیّت و رفتار متناسب وی برای پیشبرد اهداف شغلی در مراودات با همکاران و مراجعین سنجیده می شود . این قسمت از ارزیابی به طور متقابل و مشترک توسط تمام همکاران انجام می شود،

·        
دانش های
 مرتبط با کار و نوآوری ها و ابداعاتی که منجر به صرفه جوئی و ارتقای سطح خدمات می شوند، بر اساس مراحل آموزشی، دوره‌های تخصّصی و ارزیابی از طرح های ارائه شده توسط هر فرد، ارزیابی می شوند.

این روش در تمام سطوح اشتغال، در هر سه رکن حکومتی و در سراسر ادارات، کارخانجات دولتی، نهادها  و مؤسساتی که به نوعی بودجه عمومی در آنها دخیل باشد برقرار خواهد بود. توضیح لازم آنکه شوراهای مختلف که خود نیز بر پایه برگزاری امتحانات ورودی برای شوراهای محل تشکیل شده و اعضای آنها ازطریق ارزیابی فوق به عضویّت در شوراهای بالاتر ارتقاء یافته‌اند به اضافه نهادهای مردمی نظیر کانون های تخصصی، اتّحادیه‌ها و اصناف، به عنوان زیربناهای تکوین مجالس قانون گذاری و نظارتی پیشنهاد شده‌‍‌اند

.
با این ترتیب کشورتوسط نخبگانی فرهیخته که در طول سالها خدمت خود، صداقت، تجربه و تخصص خویش را به اثبات رسانده و بدون یاری جستن از حزب و سازمان سیاسی  با اتکا بر توانمندی ها،  اراده و شخصیت خویش ارتقای مقام یافته‌اند، با نظارت جمعیِ کارکنان در هر واحد شغلی اداره می شود. از ابتدا نیز ابزار سوء استفاده از نیروهای دفاعی و نظامی برای کسب قدرت سیاسی، از دست متصدّیان امر خارج شده و بالطّبع شکل گیری هرگونه هسته فساد و نیروی توتالیتر از این طریق عملاً منتفی است
.


روش مردمرایی مطلقاً در اموال و قرار دادهای مردم و بخش خصوصی دخالتی ندارد و ادارات و قوانین ناظر بر آنها تنها در خدمت توسعه، رفاه، عدالت اجتماعی و شکوفائی اقتصادی جامعه می باشند
.


این روش ها به دلیل انگیزه سازی برای بازدهی حد اکثری، ایجاد نظم کاری و صرفه جوئی‌هائی که ناشی از نظارت جمعی است، می تواند در بخش خصوصی نیز کارساز و بسیار مفید باشد و برای اداره امور تعاونی‌ها کاملا ًایده‌آل است
.


با استقرار چنین روشی که تنش زدائی از جامعه یکی از وجوه افتراق آن با دموکراسی ها است احزاب سیاسی بلا موضوع شده، لابی گری و فشار روزنامه‌ها و وسایل ارتباط جمعی در امور دولتی ، و بر مسئولین بی اثر، و تظاهرات خیابانی ، اعتصابات و نافرمنی مدنی غیر ضروری می نمایند
.


می توان فهرستی از امتیازات و کاربردهای عملی مردمرایی را که نتیجۀ برگشت ولایت و حاکمیّت مردم برخویش است، بر شمرد ولی چون توضیح همۀ آنها در یک مقال مقدور و ممکن نیست ، ذیلاً به بعضی از مهم ترین آنها اشاره می شود
:


- حذف انتخابات صندوقی و انتصابات قدرت مدار ونمایش ها وهزینه‌ها و فضاحت‌ها و پیامدهای سراسر فساد آنها از روند سیاسی در هر جامعه،

- به نتیجه رسیدن انقلاب اداری و حذف کم کاری، کارشکنی و ارتشاء از بخش عمومی که لازمۀ آنها تأمین بودجه زندگی متناسب برای کارکنان و پرداخت هزینه زندگی بر اساس نرخ تورّم است،


- مشارکت عملی تمام کارکنان دولت و نیز بخش خصوصی از طریق بنیادهای مردم نهادی که فوقاً بدانها شاره شد، درجهت تکامل و هدفمند شدن امور سیاسی کشور. در نتیجه مشارکت در امور سیاسی برای تمام افراد جامعه آن هم به طور مستمر امری ناگزیر خواهد بود و اصولاً همگان در حدّ خود، با سیاست، زندگی می کنند

.
- عدم امکان شبکه سازی و رشد عوامل بیگانه در نظام سیاسی کشور و جلوگیری از تشکّل و نیز امحای سیستم کارگزاری و نقل انتقال عناصر نفوذی در دستگاه های دولتی، البتّه اگر وجود داشته باشند!


- استفاده آموزشی از روش های ارزیابی مشترک و متفابل برای درک توأم مواد آموزشی و تربیتی و مفهوم مسئولیت در تمام مقاطع آموزشی . همچنین استفاده به منظور بازپروری و تربیت پایدار درمورد  تمام باز‌داشتگاه ها و مددجویان، و کمک گیری از آنان در اداره و نظم محیط تربیتی و استقرار خویش، به پایان آوردن پیش از موعد دوره های آنان از طریق اعمال امتیازات همیاری آنها برای این منظور.

این لیست را که با هدف استقرار مسئولیّت جمعی، نظارت مشترک، و عدم سلطه فرد بر دیگریست با محک طرح و حلّ انواع مشکلات اجتماعی بسنجید و آن را ادامه دهید. شما اکنون می توانید با مروری بر ابتدای مقاله ببینید که آیا سؤالها پاسخ در خور داشته اند یا خیر

.
 در اینجا با ذکر دو مثال مکمل  ؛ میتوانید به نتایج مورد انتظار درآنها توجه بفرمائید.
1 - یکی از بزرگترین شرکتها با هزاران کارگر و کارمند که با تصدی دولت اداره میشود، به دلیل سوء استفاده‌های کلان مدیران در سطوح مختلف و قراردادهای صوری که تاکنون به ضرر شرکت منعقد میکرده‌اند، مانند اکثر مؤسسات مشابه به مرحلۀ بحران کامل نزدیک شده است. این وضعیت نگرانی عمومی کارکنان و کارگران را به دلیل بی‌اعتمادی به آینده وسرنوشت خود باعث شده و جمعاً در صدد اعتصاب سراسری هستند و به نوبه خود بر شدت نگرانیها در کشور افزوده‌اند.
وجود مشکلات متعدّد مانند  نبودن گزارشی موثّق از وضع مالی، فقدان آمار وارقام صحیح، انجام هزینۀ بدون سند، عدم اعتماد به هیئت مدیره دولتی و سیستم بررسی و کنترل و از همه مهمتر بی توجهی کارکنان به تصمیمات آنان  باعث شده تا امکان اخذ تصمیم اساسی و اصلاحات از دست مجمع عمومی شرکت هم خارج شود. لذا با توسل به مجمع تشخیص و مصلحت کارکنان ! استراتژی جدیدی بنام مدیریت ملی (مشارکتی) در دست تهیّه ‌است که با وجود حذف تعداد زیادی از مشاغل و تغییرات کار بری در نیروی انسانی دراین طرح،  مجمع فوق متکفل اجرای آن خواهد بود.
هزینه بسیار بالای استفاده از مدیران اسمی و وابستگان آنها در هیئت مدیره و شرکتهای فرعی ، و مشکلات رفتاری و ضعف راندمان کاری در سطوح پائین تر موجب شده که به نسخه قدیمی تقسیم کار و جداسازی بیشتر واحدها از یکدیگر وتکیه برتخصصی بودن مشاغل روی آورند و نقش پر هزینه مدیران در امور روزمره را،  بصورت مدیریت جمعی به‌اعضای واحدهای منتزع شده که بعنوان تعاونی‌های وابسته به شرکت اصلی ثبت میشوند، واگذار نمایند تا بتوانند از شرّ مدیران تحمیلی و پرهزینه رهائی یابند.
در واحدهای جدید، تمام ‌پرسنل گذشته از حقوق عادلانه برای شغل خود، میتوانند مبلغی نیز متناسب با توانمندی و میزان مشارکت خویش بعنوان سهم مدیریت و نظارت  یا مزایای مدیریتی دریافت کنند.
نحوه محاسبه بازدهی کار هر کدام از اعضا برای تعیین حقوق ماهانه  و فوق العاده نظارتی  طبق برنامه فوق چنین است که در پایان مقاطع زمانی معین و به کمک آمار‌های تأیید شده آن دوره، تمام افراد کارنامه‌ای برای همه کارکنان حوزۀ کاری خود (از جمله خودشان) را تکمیل مینمایند. سپس منتجّه و فرایند تمام این کارنامه‌ها بشکل یک جدول میانگین که حاصل خرد جمعی است مبنای پرداخت سهم معمول از درآمد شرکت (و یا بودجه پرسنلی) و نیز حقّ مدیریت مورد استفاده قرار میگیرد. برای تسهیل در امر ارزشیابی در محدوده شرکت نیز گروههای منسجم بلحاظ سطح دانش و تخصص و ارتباط کاری ( خدمات ، اداری، تکنسین، کارشناس ، کارشناسان ارشد و متخصصین) از هم متمایز و تشکّل می‌یابند.

جهت تعیین فوق‌العاده‌های مدیریّت و نظارت کارکنان:

ابتدا یکی از ستونهای جدید درجدول میانگین، به جمع اختلافات عددی از بخش ارزیابیهای مربوط به (رفتار و سلوک کاری) در کارنامه تنظیمی توسط هر فرد، با نمرات متناظر در کارنامه میانگین اختصاص می‌یابد. مجموع این اعداد بیانگر اختلاف نظر آن فرد از نظر کلی جمع در ارزیابی است وهمه ارقام این ستون منفی میباشند. در ستون بعدی این ارقام از رقمی ثابت که قبلاً بعنوان حداکثر امتیازات مدیریّتی بطور مساوی برای همه در نظر گرفته شده، کسر و تفاضل این دو نمایانگر دقّت و نظارت او بر امور و در نتیجه مبیّن سهم واقعی او در مسئولیّت‌پذیری و مدیریت عمومی بر کارها میباشد. بنا براین همه‌افراد به‌اندازه فعالیت کاری و مدیریّتی خویش بر اساس ارزیابیهای کمّی و کیفی کارشان امتیاز و درآمد خواهند داشت و از خاصه خرجی و اتلاف منابع ملی خبری نیست . با این ترتیب یک تراز حقوقی بین جایگاه ‌اجتماعی و درآمدهای افراد در مقابل کار و کیفیت خدمات آنها برقرار میگردد.
- لطفا اگر مفهوم بود نظر خود را بمن هم بگوئید.-

فایده ‌این جدول اینست که هر اقدام ، رفتار و دانش مرتبط با کار افراد بشرط اینکه در بازدهی ، نظم و توسعه ‌امورمؤسسه تأثیرمثبت یا منفی داشته باشد باید مورد امعان نظر بقیه کارکنان باشد. هر کس که در تعیین امتیاز برای دیگران عمداً یا سهواً دچار خطا و یا اشتباه شود خود بیشتر متضّرر میشود. زیرا اختلاف (از هر سو که باشد مثبت و منفی‌اش فرقی نمیکند) بین هر عدد در کارنامه‌ای که ‌او نوشته با همان عدد در کارنامه میانگین، بیانگر تقصیر یا قصور وی از درک نظر جمع و مدیرّیت جمعی است و از امتیازات مدیریتی و نظارتی او میکاهد. از خصوصیات دیگر این جدول وانفسا که مواد مورد ارزیابی در آنها بسته به ماهیّت فعالیت گروههای کاری، میتواند متفاوت و حتی متضادّ باشد، اینستکه الزام افراد به خود شناسی و ‌ارزیابی از خویش،  موجب خودآگاهی، محاکات و خود داوری آنها از وضع خودشان میباشد و این فرصت تعلیه همه جانبه‌ای را به شیوۀ نیک خواهی و بد زدایی بکمک توجیه و یا توضیح ابهامات در دراز مدت برای اعضا و رفع کاستیهای فردی و ایجاد تفاهم بین آنان بدون تنش فراهم میکند.  با این ترتیبات مسئله گزینش برای ارشدیّت گروه و یا ارتقای به سطوح بالاتر نیز از پیش حل شده ‌است و نفرات ممتاز بتدریج به واحدهای بالاتر ارتقا می‌یابند. در واحدهای بالاتر نیز این منتخبین همطراز، امور برنامه‌ریزی و هماهنگی بین واحدهای پایه‌ای را تدوین و اجرا میکنند و از طرفی نقش ارتباطی بین واحدهای بالا و واحدهای پائین‌تر از خود را نیز بعهده دارند. در اینجا نیز ارزیابی ادواری به همان سیاق قبل برقرار و باز هم فرصت مساوی فراروی همه ‌اعضا برای ارتقای بیشتر و خدمت موثر تر در سطوح کلان وجود دارد.


( بعنوان یک مطلب حاشیه ای : اگر  منافع قسمت عمده ای از سهام چنین شرکتهائی را به کارکنان  همان شرکتها در طول مدت اشتغال  واگذار نمایند به  خصوصی سازی واقعی معنا بخشیده و بار تصدی گری حاکمیت در امور بتدریج سبک خواهد شد . برای جلو گیری از سیستم رانت خواری تنها شرکتهائی با ساختار همیاری شایستگی و صلاحیت عقد قرار داد و اخذ پیمان از دولت را دارند).

نظر شما چیست ؟ قبل از اینکه بپرسید که چگونه این زنگوله‌ را بگردن دولت خود سر و سیاست بازان متوهم میتوان بست  به‌اینها بیاندیشید که ، ‌اگر در جامعه:
·        همگی در انجام اموراجتماعی، مسئولیّتِ مشترک داشته، و بر کار یکدیگر ِ متقابلاً نظارت  نمایند ؛
·        از کارشناسان و خبرگانی که   از بین خودشان  باشند تبعیّت کنند.؛
·        نیک خواهی و بد زدایی را در جامعه نهادینه، و کرامت انسانی را اساس کار کنند ؛
·        به آن چه که از آن اطلاع و آگاهی کامل ندارند ( مانند رأی دادن فله‌ای) نپردازند چون برای انجام هرکار علاوه بر دیدن و شنیدن، درک موضوع و اطمینان کامل (قلبی)  نیزلازم است؛ 
·        در کارها اکراه بکار نبرند تا در سایه مکارم اخلاقی، جامعه‌ به آزادی و رشد برسد؛
·        در مشکلاتی که پیش می‌آید به تمام نظرات توجّه و بهترین را برگزینند ؛
·        همه باهم متحد باشند و راه تفرق (حزب بازی) و اتلاف نیرو نپیمایند ؛
·        با  خنّاسان در داخل خارج تعامل نکنند و امکان دخالت و یا کنترل از راه دور را برایشان فراهم نسازند؛
·        همه از سعی و کوشش خود بهره برده و نتیجۀ نیکی‌ها و بدی خود را متناسباً دریافت کنند و فرهیختگان را بیشتر گرامی  بدارند.
آیا جوامع از دموکراسی تشریفاتی عبور نکرده و با استفاده از مدیریت ملّی بجای مدیریّت طبقاتی به مرحله برقراری دموکراسی واقعی یا جامعه‌ای مردُمرای که در آن با حذف هیئت  و یا طبقه حاکمه ، وظیفه آن ها بعهده فرهیختگان وارسته در دولتی سیال و متکامل محوّل میگردد نائل نمیشوند؟ . حتماً توجه فرموده‌اید که تمام نکات بالا به شکل شعار و وعده‌های دائم در مدّتی بیش از سی سال به دروغ ورد زبان متولیان حکومتی بوده و فقط تا آنجا که توانسته‌اند برعکس آنها عمل کرده‌اند.
2- کاربرد این روش در امر حاکمیت ملی و برای نمونه در شورای محل چنین میتواند باشد که :
در پایان یک دوره چندساله، افراد ممتاز در ارزیابیهای آن دوره از درون انجمن‌های محلی به عضویت در شورای شهر ارتقا مییابند. تعدادی هم بدلیل پائین بودن میانگین امتیازاتشان در کارنامه مشترک (خرد نامه) بدلیل اینکه از ودیعه شایستگی و ذوق خدمت به مردم محرومند، جزء ردیفهای حذفی آن دوره، از ادامه خدمت معذور و یا منصرف شده، شغلی دیگر برمیگزینند.
برای جایگزینی این دو گروه، بجای پرداخت هزینه‌های گزاف و برگزاری انتخابات  پر مسئله که صبغۀ انتصابی بودن آنها هر روز هم پر‌رنگ ‌تر میشود،  از طریق برگزاری آزمون ورودی از میان واجدین شرایط قانونی نظیرمحلی بودن، تحصیلات مرتبط و تجربه مفید برای شورای محلّ، و خصوصاً، بدون دخالتهای گزینشی و عقیدتی، افرادی برای عضویت در انجمنهای محلی استخدام میگردند.  چون امر گزینش و تأیید سلامت نفس و صداقت افراد در کار و امور محوّله را باید جامعۀ مسئول با نظارت مستمر تصدّی نماید نه حاکمیّتی که خود در گزینشش هزاران امّا و اگر وجود دارد. به هر حال این اعضای جدید در کنار سابقین به فعالیت و کسب تجربه و ارائه راهکارهای علمی جدید و شیوه‌های ابداعی برای توسعه و تسهیل خدمات شهری و یا صرفه جوئی در هزینه‌ها مشغول بکار میگردند. با توجه به تجربیات و کسب مدارج علمی و دوره‌های تخصصی مرتبط با شغل، آیا راه ترقّی همه ‌اعضاء جهت عضویت در شورای شهر، شهرستان، و در ادامه ‌استان، ایالت و کشور فراهم نمیشود ؟
بکارگیری این نوع از خرَد  وَرزی در تمام نهادها و ادارات و گسترش آن در نهاد‌های مردمی ( کانونهای تخصّصی، اتحادیه‌ها، اصناف و سندیکاها متناسب با ساختار خویش) کشور را از کارناوال های انتخابات پاپولیستی (تازه ‌اگر سالم و شرافتمندانه برگزار شوند) و یا انتصابات قدرت‌مدار که هر دو مایه افتضاح و فسادند بی‌نیاز میسازد. در نتیجه در هر سه رکن قانونگزاری،اجرائی و امور قضائی سیل ارتقای کارشناسان، خلاّق ، فرهیخته و نخبگان به حلقه‌های مرکزی اداره کشور بطور دائم جریان می‌یابد. تشخیص و انتخاب اصلح از بین متخصصین، خبرگان و دانشمندان برای هر پست و مقام توسط اشخاص مرتبط، ذیصلاح و مجرب در آن امر انجام میگیرد نه بوسیله آرای هَمج‌الرّعا و سرگردان عوام‌النّاس و یا به تصمیم محافل دخمه‌ای و به دستورات از ما بهتران. شاید در مقایسه با وضع فعلی بیشترین ثمره در این راه از آن مراکز ثقل سیاسی و مجالس قانونگزاری و نظارتی شود چون تداوم مسئولیت و خدمت در سطوح کلان تصمیم ‌گیری و حل و عقد  امور که فعلاً محلی از اعراب را ندارد باعث میشود که ‌اعضای وثیق و مجرب فارغ از بند‌بازیها و بلبشوی انتخاباتی و روابط انتصاباتی بتوانند مدتهای مدید بشرط صداقت و توفیق در خدمت از تجارب خویش در این مشاغل استفاده کنند و بعداً به عضویت مجامع عالی مشورتی و نظارتی ارتقا یابند. در این حالت نه مزبله و خاکدانی از سدّ استبداد در جامعه شکل میگیرد و نه سیلی از انقلاب برای پاکسازی آن ضرور میافتد. در هر اقدام اداری و سلوک کارمندان در محیط کار، آرایی بالقوه انتخاباتی،  در صندوق ذهن جامعه وارد شده و یک وجدان جمعی بیدار، مسئول و پویا در حدّ اعلای کارشناسی؛ مستمراًً بر همه ‌امور اشراف،  نظارت و کنترل دارد.

در این سیستم اشخاص پست و مقام خود را مدیون هیچ کس نیستند چون با خرد خویش آنرا تحصیل کرده‌اند این خدمت، رفتار ودانش آنها است که شخصیّت و موقعیت شغلی‌شان را بعنوان حقوقی اکتسابی برای آنها فراهم میکند بنا بر این موقعیت شغلی افراد بالاترین ارزش وجودی آنان محسوب میشود. از آن پس ضمن اینکه همۀ شخصیتها قائم بوجود خویش، زادۀ خویشتن و فرزند زمان خود هستند ؛ توّهم استغناء و بی نیازی که عنصر اصلی طاغوت ساز‌است، به مخیّله هیچکس راه پیدا نمیکند. عناوین شغلی و پست‌های سازمانی را که ‌اشخاص احراز میکنند مُبیّن  ارزشهای وجودی وفرهیختگی آنها هستند. اسامی تبلیغی و تابلو شدۀ ‌افراد یا تیترها، انساب و القاب مطنطن برای هیچ کس منشأ احراز مقام رانت‌خواری و چنگ افکنی بر مقدرات مردم و اموال عمومی نمیشود. در فضائی که ‌ارزشها با جایگاه شغلی افراد توأم  و خدمت سر فرازانه و مفخمّ مقدور و مهیاست، خبر چینی، خباثت، زد و بند و یا  حتی نفوذ شبکه‌های جاسوسی که کار غاصبان انتصابی مقام و پستهای کشوری میباشد، در زمرۀ امور غیر ممکن و بعید خواهند بود. این سازوکار در کلیّه حکومتهائی  که خود را معتقد به رأی و خواست مردم  میدانند صرفنظر از زیر بنای ساختاری مادّی و یا فطری آنها ، میتواند مورد استفاده قرار گیرد چون بتدریج گردش امور بر محور هزینه - فایده استوار شده و روشها وافکار تخریبی در دو سوی منازعه اجتماعی چه بعنوان بازوی اجرائی و وسیله لازم برای تکاثر در فرادستان و چه بعنوان اقدامات خشونت آمیز مقاومت‌ها در مقابل آن، به افول میگرایند و گرایش به تفاهم با جوامع دیگر در آنها فزونی می یابد .
پرسشی که در زمان دگرگونی بنیادی در پیش رو داریم اینستکه آیا هنوز هم بدنبال دیوان سالاران  متوهم  و سیاستگر می باشیم یا با منزه سازی اصول زیر بنائی، پذیرای متخصصین فرهیخته ای هستیم ،  که کشور را بکمک مردمرایی و خرد ورزی از دام اینهمه توطئه و مهلکه برهانند و پس از نجات از چاله خدعه و تزویر کنونی ، آن را به چاه دموکراسی زر و زور در نیفکنند؟

بر گرفته از کتاب « دموکراسی در ایران فردا »



( انتقادات  و نظرات اصلاحی خود را در مورد فوق ارائه فرمایند)


درباره من

در دموکراسی، پیش فرضهایی مانند لزوم، احزاب سیاسی ،انتخابات و سازه هایی،که بدلیل قدرت زا بودن به زورمحوران امکان میدهد تا مصالح ملت و کشور خود را فدای منافع خود بنمایند با اهداف دموکراسی در تضاد هستند. توضیح این تابوها و راه برون رفت از بن بستهای موجود در دستور کار این وبلاگ است