۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

حمایت بیدریغ مردم از شجریان و پناهی


                     مجری مشهور صدا و سیما با استقبال از جعفر پناهی:

محمدرضا شجریان را به مردم بازگردانید

فرزاد جمشیدی از مشهور‌ترین مجریان صدا و سیما در مراسم بزرگداشت محمد نوری از جعفر پناهی به گرمی استقبال کرد و از مقام‌های جمهوری اسلامی خواست محمدرضا شجریان را به مردم بازگردانند.
سایت «جهان‌نیوز» به نقل «پارس تورسیم» نوشته که آقای جمشیدی در این مراسم گفته که «من مجری برنامه‌های سحرگاهی ماه رمضان هستم و باید بگویم رمضان بدون شهد شیرین ربنای استاد شجریان لطفی ندارد.»
وی از مقام‌های جمهوری اسلامی به خصوص مسئولان جمهوری اسلامی خواسته که «شجریان را به مردم» باز گرادانند.
سایت «جهان‌نیوز» در یادداشت دیگری از استقبال فرزاد جمشیدی از جعفر پناهی در این مراسم انتقاد کرده و نوشته است: «خدا کند هنوز فرزاد جمشیدی خودمان مانده باشی.»
این سایت خطاب به این مجری صدا و سیما نوشته است: «رسم مرام و معرفت این نبود. جای تو که فرزاد جمشیدی ما محسوب می‌شوی، نه کنار بدحجاب‌هاست و نه کنار آنهایی که دو شب قبل در مقابلت تند و تند کف می‌زدند.»
رسانه‌های محافظه‌کار از استقبال کم‌سابقه مردم در مراسم بزرگداشت محمد نوری از جعفر پناهی خشمگین هستند.
یکشنبه هفته گذشته مراسم بزرگداشت محمد نوری هنرمند فقید در تالار وحدت با حضور گروهی از هنرمندان و علاقه‌مندان به هنر برگزار شد.
در این مراسم هنگامی که مجری نام محمدرضا شجریان را برد «تمام سالن یکپارچه او را تشویق کردند و تا دقایقی حضار در سالن، به صورت ممتد استاد آواز ایران را تشویق می‌کردند.»
براساس گزارش‌ها٬ زمانی که جعفر پناهی وارد تالار شد «با تشویق بی‌نظیر مردم همراه شد.»
در این مراسم فرزاد جمشیدی نیز همچون سایر مردم از این دو هنرمند به نیکی یاد کرد که این اقدام با اعتراض برخی رسانه‌های محافظه‌کاران مواجه شده است.
فرزاد جمشیدی یکی از مجریان صدا و سیما است که به صراحت از نامزدی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ حمایت کرده و بار‌ها از ارادت خود به علی خامنه‌ای سخن رانده است.

۱۳۹۰ تیر ۱۴, سه‌شنبه

شاه گناهش این بود که می گفت: آنچه من می گویم


نامه الکترونیک چاپ PDF
سخنرانی حجة الاسلام سید علی خامنه ای در  قم (1358)
" شاه گناهش این بود که می گفت:  آنچه من می گویم ، نه آنچه ملت می خواهد، امروز هر کس این منش را تکرار کند، کاری مطرود و محکوم انجام داده است."
این تیتر و متن خبری است که در روزنامه سال 1358 منتشر شده است، این گناهی است که دودمان پهلوی را به باد داد، و ملت برای رسیدن به آزادی و داشتن حق رای و حق تعیین سرنوشت قیام کرد ، این سخنان رهبری در سالهای نخست انقلاب ، پیامی دارد و آن اینکه هر کس در هر مقامی بخواهد رای خود را بر ملت ارجح بداند و حرف حرف او باشد از نظر انقلابیون مطرود و محکوم است.
امیدوارم که ملت به رشدی رسیده باشد که دیگر این تفکر سلطنتی باز نگردد،  امروزه کسانی که برای اثبات جناح خود از رهبری خرج می کنند ،  هر گونه نقدی را با جمله ای از رهبری تخطئه می کنند و مانع ابراز عقاید، تحلیلها، افکار و برنامه های جناح مخالف می شوند، هنوز رسوبات سلطنتی در ذهن دارند و می خواهند خاطره "اوامر ملوکانه" را با "عبارات حوزوی" زنده نگاه دارند ، اینان باید بدانند، دوره شاه و شاه بازی تمام شده است و ملت تحمل تملق و چاپلوسی را ندارد،  و این مشی آنان مخالف  دیدگاه بالا از رهبری است که در سالهای آغازین نهضت ایراد شده است.
اگر بناست بجای منطق و بحث علمی ، ما را با جمله ای از بزرگی ساکت کنید، با همان سلاح و منطق خودتان، جمله فوق تقدیم حضور شد، هر چند من این روش را نمی پسندم که در بحث منطقی و علمی، بجای استدلال، چون کودکان، جمله ای از بابا بزرگ نقل کنیم و دهان طرف مقابل را بدوزیم.
اما چه می شود کرد مخاطب ما نقلی است نه عقلی، و در آوردگاه عقل، چماقی به همراه دارد کاری، که به آن " واحد یموت" گویند، و ما نیز کشته یک ضربه این حجت بالغه و برهان قاطع ایم !
1387  مهدی خزعلی

۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

پاسخ هاشمی به مشکوک و مسخره خواندن آتش سوزی در مجمع تشخیص مصلحت


رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  در پاسخ به پرسشی  در خصوص آتش‌سوزی در ساختمان قدس مجمع تشخیص مصلحت نظام، تاکید کرد : فیلم و عکس واضح فردی که مرتکب این آتش‌سوزی شده در اختیار نیروهای انتظامی، حفاظتی و اطلاعاتی کشور قرار گرفته است و مجمع تشخیص مصلحت نظام با روشن شدن ابعاد موضوع، در این خصوص اطلاع‌رسانی لازم را صورت خواهد داد.
این در حالی است که وزیر اطلاعات آن را مشکوک و مسخره خوانده بود.


۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

ممکن است احمدی نژاد استعفا دهد


۰۸,۰۴,۱۳۹۰
robert_fiskایندپندنت- دیپلماسی ایرانی: رابرت فیسک روزنامه‌نگار مشهور بریتانیایی که در تهران به سر می‌برد گزارش تازه‌ای از آخرین تحولات ایران داده است. وی در یادداشتی که در روزنامه ایندیپندنت منتشر شده، می‌نویسد: محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران مرد غیر قابل پیش‌بینی ولی متدینی است، او ممکن است ظرف روزهای آینده به دلیل افزایش بحران سیاسی داخلی ایران که شدیدتر از تحولات پس از انتخابات ایران شده است، مجبور به استعفا شود. بحرانی که به دلیل نزدیکی بسیار احمدی نژاد به معاونش اسفندیار رحیم مشایی به وجود آمده تا به آن جا که به اختلافات عمیق با رهبر ایران آیت الله سید علی خامنه‌ای منجر شده است. اختلافاتی که پس از برکناری حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات ایران و مخالفت رهبر ایران با این برکناری به وجود آمده است.
فیسک در ادامه یادداشتش به دستگیری‌های گسترده‌ای که در میان اطرافیان احمدی‌نژاد انجام شده اشاره می‌کند و می‌نویسد: این روزها فضای سیاسی ایران روز به روز بیشتر ملتهب می‌شود. دستگیری‌ها در حلقه اطرافیان احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی به آنجا رسیده که معاون مستعفی علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه ایران که تحت فشار مخالفان هفته گذشته از سمت خود استعفا داد، دستگیر شده است. تا کنون احمدی نژاد نسبت به تمامی این دستگیری‌ها سکوت اختیار کرده است.
وی درباره ظرفیت‌های احمدی‌نژاد می‌نویسد: ظرفیت‌های احمدی‌نژاد مغایر با آن چیزی است که بتوان در هر کتاب داستان ایرانی یافت. بسیاری می‌گویند که احمدی‌نژاد در طول دوران ریاست جمهوری‌اش به یک غرور سیاسی رسیده و حالا می‌خواهد با این غرور از وزرا و نزدیکانش دفاع کند.
این روزنامه‌نگار بریتانیایی در بخش دیگری از یادداشتش می‌نویسد: بزرگترین مشکل احمدی نژاد رحیم مشایی است. مردی از خطه سواحل دریای خزر که دخترش را به عقد پسر رئیس جمهوری ایران در آورده است. مشایی در دفتر احمدی نژاد مستقر است و حمایت‌های خود را از او از درون دفتر ریاست جمهوری انجام می‌دهد. یک بار احمدی نژاد قصد داشت او را به عنوان معاون اول خود انتخاب کند که معادل نخست‌وزیر در دیگر کشورها است ولی به دلیل فشارهای بسیار سیاسی نتوانست او را به این سمت منصوب کند. به اعتقاد بسیاری از جمله رقبای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۹ احمدی نژاد از پتانسیل لازم برای رهبری یک جریان سیاسی برخوردار نیست و این مسئله باعث می‌شود که نتواند در بسیاری مواقع خواسته‌هایش را آن طور که می‌خواهد پیش ببرد. ولی احمدی نژاد باور دارد که مورد حمایت مردم فرودست جامعه یعنی روستایی‌ها، شهرهای کوچک و شهرستان‌ها از اصفهان گرفته تا تبریز و مشهد است، مسئله‌ای که باعث شده از او رئیس جمهوری متفاوت با دیگر روسای جمهور ایران به وجود آید. برای همین است که به او رئیس جمهور مردمی می‌گویند. یکی از طرفدارانش به من گفت: او بسیار شبیه رئیس جمهوری امریکا است که بیشتر ملاقات‌های هفتگی‌اش را در نیوهمشایر انجام می‌دهد. یکی دیگر از طرفدارانش نیز گفت: ما به احمدی نژاد برای این رای دادیم که او برای بی‌کلاس‌ها ایستاد. برعکس موسوی و محمد خاتمی که همیشه به نظر می‌رسید با جک استراو چای انگلیسی می‌نوشند. 
وی سپس می‌نویسد: اما با آمدن رحیم مشایی به دفتر ریاست جمهوری که به طور سنتی در راس امور اجرایی ایران است، اوضاع فرق کرد. او یار بسیار نزدیک احمدی نژاد است. رحیم مشایی در طول جنگ ۸ ساله ایران و عراق در سپاه بود، پس از آن به رادیو خبر ایران آمد و شایعه‌ای هم هست مبنی بر این که او سابقه فعالیت در وزارت اطلاعات را نیز داشته است. به گفته برخی افراد نزدیک به دفتر ریاست جمهوری مشایی تا پایان دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد در دفتر او بوده است. مشایی صحبت‌هایی می‌کرد که جریان محافظه‌کار ایران چندان از این اظهارات خوششان نمی‌آمد. مثلا یک بار گفت ایران با اسرائیل دشمن است ولی با مردم اسرائیل نه. محافظه‌کاران می‌گویند چطور می‌شود ما با مردمی که دولتشان سرزمین‌ فلسطینیان را اشغال کرده مشکلی نداشته باشیم. رابطه مشایی با علمای سنتی قم نیز چندان حسنه نیست. علاوه بر آن در طول زمانی که ریاست سازمان میراث فرهنگی ایران را بر عهده داشت به واسطه مدیریت نامناسب پرونده‌های مالی نتوانست سابقه خوبی از خود به جای بگذارد.
فیسک می‌نویسد: با این حال در تمامی این دوران مشایی از احمدی نژاد جدا نشد. چهار سال دوره اول ریاست جمهوری او و پس از آن تا کنون مشایی نزدیک‌ترین فرد به احمدی نژاد محسوب می‌شود. این نزدیکی تا آن جا پیش رفته که برخی از مردم می‌گویند مشایی مرجع احمدی نژاد است. بسیاری گمان می‌کردند که وی تحت فشارهای بسیار مجبور شود مشایی را کنار بگذارد ولی نه تنها تا کنون دست به چنین کاری نزده است بلکه هر کسی که در کابینه از مشایی کوچکترین انتقادی کند فورا برکنار می‌شود. کسی اگر روزی از مشایی انتقاد کند روز بعد باید حکم بیکاری‌اش را ببیند. این مسائل باعث شده تا برخی در ایران بگویند مشایی احمدی نژاد را طلسم کرده چرا که به طور غیر طبیعی تحت کنترل او است.
در بخش دیگری از این یادداشت فیسک می‌نویسد: در ایران وقتی بی‌امان فشارها به رئیس جمور افزایش می‌یابد، انتظار می‌رود که این فشارها را رئیس جمهور به دیگران منتقل کند چرا که در غیز این صورت اگر کاری نکند دشمنی‌ها علیه او افزایش می‌یابند. از این رو بسیاری می‌پرسند که عاقبت احمدی نژاد به کجا ختم خواهد شد. هنگامی که احمدی نژاد با تاخیر مجبور شد انتصاب مشایی به پست معاونت ریاست جمهوری را پس بگیرد که به گفته برخی از محافظه‌کاران باعث شد تا بسیاری از طرفداران احمدی نژاد آزرده خاطر شوند. احمدی نژاد در حال حاضر تلاش می‌کند در برابر اتفاقاتی که علیه او و مشایی می‌افتد حرفی نزند ولی برخی می‌گویند طی روزهای آینده ممکن است اتفاقات بسیاری بیفتد اگر چه شاید دیر باشد

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

دستور خود داری از ارائه خدمات پزشکی به اعتصاب گران



۰۵,۰۴,۱۳۹۰
خبرگزاری هرانا/ در حالیکه جامعه ایرانی در طی روزهای اخیر در نگرانی از وضعیت ۱۸ زندانی سیاسی که در اعتراض به تضییع حقوق زندانیان و به خصوص مرگ «هدی صابر» به دلیل عدم رسیدگی پزشکی لازم به سر می‌برد. مدیرکل سازمان زندان‌ها طی نامه‌ای در تاریخ ۲۵ خردادماه سال جاری، که سند آن در اختیار خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران قرار گرفته است از مدیران زندانهای تحت امر خود خواستار مدیریت بهتر منابع مالی با افزایش سختگیری بر زندانیان در خصوص نیازهای پزشکی شده است.
در واکنش به این مسئله که در واقع «درخواست مدیریت منابع» با آنچه که آقای سلیمانی از طریق «عدم ارائه داروی بی‌رویه و اعزام غیرضروری زندانیان به مراکز پزشکی» با طبقه بندی «محرمانه» و در واکنش به «افزایش نرخ دارو و خدمات درمانی» می‌خواند باید خاطرنشان ساخت همواره به خصوص در بحث زندانیان سیاسی سازمان زندان‌ها یکی از مته‌مان عدم رسیدگی پزشکی مناسب به زندانیان که منجر به مرگ یا آسیب‌های جسمی شده؛ بوده است.
عدم رسیدگی حداقلی پزشکی به زندانیان سیاسی در طی سالهای اخیر باعث مرگ زندانیانی همچون «عبدالرضا رجبی، ولی الله فیض مهدوی، اکبر محمدی، امیدرضا می‌رصیافی،محسن دکمه چی، حسن ناهید، البرز قاسمی هدی صابر....» شده است، همینطور در حال حاضر زندانیان عقیدتی متعددی همچون «احمد زیدآبادی، حامد روحی‌نژاد، حسین رونقی ملکی، مهدی کوهکن،....» از عدم رسیدگی لازم پزشکی در رنج هستند.
همینطور در طی روزهای اخیر ۱۸ زندانی در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی لازم که منجر به مرگ «هدی صابر» دیگر زندانی سیاسی شده است در اعتراض و اعتصاب به سر می‌برند. بنابراین متاسفانه به نظر می‌آید ریاست سازمان زندانهای استان تهران در نامه‌ای که متعلق به روزهای اخیر با طبقه بندی محرمانه است و رونوشتی از این نامه نیز برای معاونت اجرایی ادارهٔ کل زندان‌های استان تهران و معاونت ادارهٔ مالی زندان‌های استان تهران ارسال شده است، بی‌تفاوت نسبت به اعتراض زندانیان در بحث خدمات دهی و لزوم توجه به امر مدیریت نیرو، مدیریت منابع از طریق کاهش خدمات پزشکی را در واکنش به افزایش نرخ دارو و درمان در دستور کار خود قرار داده است.
تصویر این سند در پی می‌آید:
sanad_adamedarman_110626

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

اعتصاب زندانیان در نوشته ای از ف. م. سخن



"خبر تکان دهنده است. ۱۲ نفر از زندانيان سياسی در زندان اوين به عنوان اعتراض به کشته شدن دو تن از زندانيان سياسی، هاله سحابی و هدی صابر، دست به اعتصاب غذا زده اند! هنوز نمی دانم کم و کيف اين اعتصاب چگونه است و اعتصاب کنندگان، جز يک اعتراض عمومی، در انديشه رسيدن به کدام هدف و يا اهداف مشخص هستند؛ اما اکنون آنچه مهم است اين است که خود اين اعتصاب با توجه به شرايط موجود بسيار نگران کننده است و در بطن خود می تواند به فاجعه های ديگر منجر شود. حاکميت نشان داده است که نه گوش شنوايی دارد و نه برای جان و آبرو و حيثيت انسانها و حرمت مال و جان شهروندانش ارزش و احترامی قايل است. شايد هم، چنان که گفته می شود، برنامه ای برای نابودی فيزيکی مخالفان سر سخت و استوارش تدارک ديده و حداقل از حذف نهايی فيزيکی شماری از مخالفان سرشناس استقبال کند. اما در داخل هم بايد کاری کرد. فکر می کنم اين بار به جای تقاضای يک طرفه شکستن اعتصاب از زندانيان بی پناه، کسانی از شخصيت های سياسی و مدنی شناخته شده خود در حمايت از زندانيان دست به اعتصاب غذا بزنند. گرچه شايد از عزيزی چون خاتمی نمی توان چنين انتظاری داشت، اما ديگران چطور؟ نمی خواهم از راه دور غيرمسئولانه حرف بزنم اما راستی تا کی بايد تن بر هر نوع خفت و شکست داد؟ روشن است تا ابتکار عمل نباشد و منفعلانه حرکت کنيم، کار پيش نمی رود. عبرت آموز است که هنوز هم خيابانی در قلب تهران و در جوار سفارت انگليس به نام «بابی ساندز» ايرلندی است که ربطی هم به ما و مردم ما ندارد. چرا هدی صابر بابی ساندز ما نباشد؟ در دعوا نان و حلوا تقسيم نمی کنند. در برابر حاکميت مهار گسيخته و مطلق العنان چه بايد کرد؟ حتی متأسفانه دوستان مسلمان ما نام حرکت اعتراضی اعتصاب غذای خود را «روزه سياسی» می گذارند. اين اصطلاح چه محتوا و بار دينی و يا سياسی دارد؟ از صبح تا غروب از غذا و نوشيدنی ها امساک کردن و غروب افطار کردن؟ روشن است که چنين عنوانی (مانند نماز وحدت) و چنين اقدام لطيفی نه محتوای دينی و شرعی دارد و نه بار سياسی مؤثری با خود حمل می کند. در نتيجه نه به سود دين است و نه به سود سياست و مبارزه. اعتصاب غذا به عنوان يک اقدام اعتراضی و سياسی معنا و فرجام و هدف خاص خود را دارد که با دستکاری در مفاهيم و جعل عناوين ديگر حاصل نمی شود و در واقع چنين اعمالی لوث کردن و دستمالی ارزش هاست که بايد از آن اجتناب کرد." «حسن يوسفی اشکوری، جرس»
حقيقتا دشوار است در اين باب نوشتن چه تا خود دستی بر آتش نداشته باشی، محال است درد سوختن را حس کنی. اما، مگر جز اين است که اهل قلم و انديشه با کلام و کلمه به عمل می رسند و درست و نادرست را از هم تفکيک می کنند. پس ايرادی نخواهد داشت اگر در مقابل از جان گذشتگی دوازده قهرمانِ عرصه ی انديشه چند کلمه ای بنويسيم شايد راهی برای پايان پيروزمندانه ی اعتصاب غذای اين عزيزان پيدا شود.
نخست، وضعيت جامعه ايران و نگاه اکثريت مردم به رويدادهای سياسی ست. حقيقت اين است که مردم عادی به آن چه در زندان ها می گذرد بی توجه اند. از مردان سياست ايران نيز انتظار هيچ کاری جز ابراز تاسف و بحث و جدل بر سر کلمات اعتصاب غذا و روزه سياسی نمی رود. اين که آقای اشکوری می گويند در داخل بايد کاری کرد، و شخصيتی چون آقای خاتمی را هم از ميان گزينه های داخلی حذف می کنند، سخنی ست که بارِ سنگين ترديد و دودلی در آن ديده می شود و اين بی دليل نيست؛ ايشان به درستی می گويند: "حاکميت نشان داده است که نه گوش شنوايی دارد و نه برای جان و آبرو و حيثيت انسانها و حرمت مال و جان شهروندانش ارزش و احترامی قايل است. شايد هم، چنان که گفته می شود، برنامه ای برای نابودی فيزيکی مخالفان سر سخت و استوارش تدارک ديده و حداقل از حذف نهايی فيزيکی شماری از مخالفان سرشناس استقبال کند...". در چنين وضعيتی طبيعی ست که کم تر کسی در "داخل" به عملی چنين پر هزينه رغبت پيدا می کند.
اما زندانيان سر افراز ما با اين همه مصيبت چه بايد بکنند؟ آيا سکوت و عدم توجه مردم نشانه ی بی حاصل بودن اسارت زندانيان ماست؟ به اعتقاد من خير. همين که زندانيان سرافراز ما، از جان و مال خود گذشته و گوهر پُر بهای آزادی را در گندابِ اسارتگاه ها جست و جو می کنند، ارزشی ست که امروز هم نه، فردا يقينا قدر شناخته خواهد شد. در تاريخ معاصر، نمونه ی زندانيان سياسی بيست و پنج ساله ی دوران شاه را داريم. زمانی که عباس حجری، محمدعلی عمويی، رضا شلتوکی، تقی کی منش از اعضای سازمان افسری حزب توده ايران بيست و پنج سال در زندان ماندند ولی از امضای عفونامه خودداری کردند، جامعه ی ايران نه تنها از آن ها خبر نداشت، بل که اصولا چيزی به نام سياست برای مردم بی اهميت بود. اگر امروز وسايل ارتباط جمعی و رسانه های اينترنتی خبر زندانيان سياسی را حداقل به کسانی که به اينترنت دست‌رسی دارند منتقل می کنند، در آن روزگار کم ترين اطلاعی از اين زندانيان به بيرون درز نمی کرد. اگر امروز در اثر تبه کاری های آشکار حکومت اسلامی، اميدی به تغيير و دگرگونی هست، در آن روزگار به خاطر رفاه روزافزون مردم، کم ترين اميد و دورنمايی برای تغيير نظام سياسی ايران وجود نداشت و چيزی که به ذهن هيچ کس، حتی خوش‌بين‌ترين تحول‌خواهانِ دوران نمی رسيد، تغيير رژيم سلطنتی ايران بود.
با اين وجود زندانيان سياسی بيست و پنج سال با افتخار و سرافرازی در زندان ماندند، و با ماندن شان مقاومت و پايداری در مقابل استبداد را تبديل به آموزه و چراغ راه کردند. نه مردم در آن دوران می دانستند که اينان کيستند، نه برای آزادی آنان جز معدودی فعال سياسی در خارج از کشور کسی تلاش و فعاليتی می کرد. اينان در آن زمان زنده‌به‌گورانی بودند که هيچ کس از وجودشان خبر نداشت.
و اکنون مردانِ سر افرازِ آزادانديش و استبدادستيزِ ملی-مذهبی ما در زندان اند و برای آگاه کردن مردم از فجايعی که در آن جا می گذرد دست به اعتصاب غذای نامحدود زده اند. اعتصاب غذايی که می تواند آسيب جدی به جسم و جان آن ها وارد کند و يا حتی منجر به مرگ شان شود.
به اين زندانيان سرافراز می گوييم کسانی که بايد پيام شما را بشنوند، شنيدند. کسانی که بايد عملی انجام بدهند، دادند. ادامه ی اعتصاب غذا، به تعداد شنوندگان و فعالان اضافه نخواهد کرد. ظرفیّت جامعه ی ما همين است. شما بايد باشيد، تا راه آزادی و ستيزِ با استبداد را در آينده به مردم نشان دهيد. اعتصاب شما، نوری افکند بر قسمتی از اين راه تاريک. برای ادامه ی راه، وجود شما لازم است.
اين سخنان را به عنوان يک ايرانی از هفتاد ميليون ايرانی می زنم. اگر به راستی برای شناساندنِ قساوتِ قلبِ عمله ی استبداد راهی جز به خطر انداختن جان باقی نمانده است، من نيز نه با اعتصاب غذا، که به شيوه ای ديگر چنين خواهم کرد، ولی کماکان باور دارم به قدرت کلمه و اين که برای گفتن و نوشتن بايد بود و باقی ماند. تا نظر زندانيان سرافراز ما چه باشد....

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

پیش بسوی اصلاح رفراندوم سال 58



اصلاح و یا لغو رفراندوم سال 58  !؟
گیرم که میزنی، گیرم که میکشی ، با چهل ملیون رأی باطلی! چه میکنی؟


ابطال رفراندمی  که در سال 58 انجام شد در یک مرجع قضائی مستقل کاملاَ محتمل است و چون مرجعی که خارج از نفوذ حکومت و با ضمانت اجرائی باشد, وجود ندارد این کار ظاهراً عملی نیست ولی اگر کمی توجه کنیم مرجع بزرگتری وجود دارد که حکومت  بدان محتاج و نا گزیر از مراجعه به آن میباشد و آن صحنۀ انتخابات در کشور است .  جبهه‌های متخاصم درون حاکمیت برای شکست خودیهای سابق هم که باشد اینک سخت بدان نیاز دارند و خواهیم دید که از این ببعد  هر دو گروه بطور جدّی خواهان جلوگیری از تقلب در آن (بنفع گروه مخالف خود) میباشند.
صرفنظر از در گیری باندهای تبهکار حاکمیّت باهم , یا توافقشان بر سر تقسیم غنائم , جبهۀ اصلاحات و جنبش سبز نباید فرصت انتخابات را برای تبدیل آن به رفراندم لغو ولایت فقیه از دست بدهند .
تقلّب در انتخابات مجلس نمیتواند با همان ساز و کار و به گستردگی تقلّب درانتخاب رئیس جمهوری انجام گیرد . در هر حوزه مدعیّان متعدّد و در پای هر صندوق معمولاً نظّارو طرفدارانی از آنها وجود دارند که حتّی اگرفرضاً همگی از یک خط فکری باشند باز هم انجام تقلّب سازمان یافته در آن میسّر نیست مگر آنکه حاکمیّت برای هر حوزه لیست واجدین شرایط یک نفره! اعلام ومسابقه یک نفره بر گزار کند. مضافاً آنکه تمام  جناحها  از جمله جنبش سبز با راهکار تبدیل انتخابات به رفراندم ملّی، دیگر نیازی به چانه زنی برای تعامل با دستگاههای اجرائی و نظارتی در معرفی داوطلبین مورد نظر خود ندارند چون اگر  به احتمال بسیار کم بنا بر قانونگرائی شد  ولی نام نماینده اصلح آنها در لیست انتخاباتی هر حوزه نباشد، بستگی به وزن سیاسی که دارند میتوانند از گزینۀ پر کردن صندوقها با رأی باطله و نثار ملیونها پیام شفاف به آمرین و عاملین خیانت به میثاق ملّی، استفاده نمایند.
 اصل موضوع و توافقی که مبتوان برآن تکیه کرد  تبدیل انتخابت به رفراندم  لغو همه پرسی سال 58 برای عبور از بحران استبداد ولایت فقیه وپنبه کردن رشته های سی ساله آن از طریق مشارکت  و ریختن رأی باطل شده به صندوق رأی در حوزه‌هائیست که قرار است انتخابات فرمایشی بر گزار شود کاری بسیار اساسی تر از دل نگرانی برای انتخاب مجلس نمایشی و فرمایشی است.

·       با این کار استفاده ابزاری  از انتخابات و ساز و کار شورای نگهبان برای انتخابات چند مرحله‌ای  را از دست حکومت خارج میکنیم.
·       هر رأی باطله در انتخابات  یک نه بزرگ به ولایت فقیه است.
·       رأی ؛ رأی ماست هر طور که به مصلحت خودمان بود از آن استفاده میکنیم.


یادمان باشد که تحریم انتخابات به معنی گذشتن از حق خود و واگذاری عرصه و اعیان مملکت به حاکمیّت غیر خودی هاست

تکثیر و پخش این پیام زمینه استحکام جنبش سبز و اصلاحات را تقویت میکند .  برای اطلاع از سابقه کار به (این جا +) مراجعه فرمائید.



     

درباره من

در دموکراسی، پیش فرضهایی مانند لزوم، احزاب سیاسی ،انتخابات و سازه هایی،که بدلیل قدرت زا بودن به زورمحوران امکان میدهد تا مصالح ملت و کشور خود را فدای منافع خود بنمایند با اهداف دموکراسی در تضاد هستند. توضیح این تابوها و راه برون رفت از بن بستهای موجود در دستور کار این وبلاگ است