۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه


خلاصه ای  از کتاب دموکراسی در ایران فردا 

مردُمرایی، برداشتی است از دموکراسی با هدف گسترش وتحکیم هرچه بیشتر تفاهم و همکاری اجتماعی و حذف عنصر قدرت از تعامل سیاسی و جایگزین کردن آن با اراده‌های جمعی و مسئول در جوامعی که ادّعای دموکراسی یا دموکرات بودن را دارند.

مردُمرایی ضمن پای بندی به ‌اهداف و ایده‌آلهای ضدّ استبدادیِ دموکراسی، از نظر فرم و محتوا با اکثر روش ها و ساز و کار‌های رایج سیاست ‌ورزی، و همچنین ‌باورهای نهادینه شده‌ای مانند جایگاه قانون اساسی، کار کرد حزب سیاسی، نحوۀ اخذ آراء ( صندوقی) ، نقش وسایل ارتباط جمعی در حفاظت از حقوق سیاسی مردم و… که آنها را پیش فرض و گاه عین دموکراسی می شناسیم مباینت و حتّی تضاد دارد.

مردُمرایی تبیین و بازتعریف دموکراسی را بر پایه اصل کرامت انسانی و اعلامیّه حقوق بشر که بیانگر ‌اصول زیربنائی آزادی‌ها هستند؛ و همچنین وظیفه دولت‌ها را در چهارچوب تصوّر و انتظارات عموم مردم از کلمه دموکراسی، مبنای فرض و بررسی قرار می دهد با این جمع‌بندی و پیشنهاد که
:روند امور سیاسی هر جامعه به تمام معنا بر پایه نظرات آگاهانه، مسئولانه و هدفمند افراد (به جای آرای فلّه‌ای و صندوقی) تنظیم گردد.


توضیحاً آنکه در روش مردُمرایی، ورود به حیطۀ خدمات عمومی و حکومتی در تمامی ادارات و نهادهای دولتی فقط از طریق برگزاری آزمون ورودی بین واجدین شرایط و مطلقاً بدون دخالت های گزینشی وعقیدتی انجام می گیرد. ارتقاء شغلی کارکنان بخش دولتی و احراز مشاغل و مناصب تا بالاترین رده های سیاسی، در هر سه قوه بر پایه مجموعه‌ای از امتیازات، جایگزین بازی های انتخاباتی و هر گونه انتصاب است. این امتیازات با ارزیابی‌های ادواری از خرد (خدمات، رفتار و دانش های) کارکنان در رسیدن به اهداف شغلی، بر آورد و تعیین شده و برای تعیین 
میزان حقوق فرد در مقطع بعدی خدمت نیز از آن استفاده می شود.


نحوۀ ارزیابی ها مختصراً چنین است
:
·        
خدمات
 افراد بر اساس آمار کاری و بازدهی شغلی هر فرد ارزیابی می شود،
·        
رفتار فرد بر پایه ارزیابی از درک درست او از مسئولیّت و رفتار متناسب وی برای پیشبرد اهداف شغلی در مراودات با همکاران و مراجعین سنجیده می شود . این قسمت از ارزیابی به طور متقابل و مشترک توسط تمام همکاران انجام می شود،

·        
دانش های
 مرتبط با کار و نوآوری ها و ابداعاتی که منجر به صرفه جوئی و ارتقای سطح خدمات می شوند، بر اساس مراحل آموزشی، دوره‌های تخصّصی و ارزیابی از طرح های ارائه شده توسط هر فرد، ارزیابی می شوند.

این روش در تمام سطوح اشتغال، در هر سه رکن حکومتی و در سراسر ادارات، کارخانجات دولتی، نهادها  و مؤسساتی که به نوعی بودجه عمومی در آنها دخیل باشد برقرار خواهد بود. توضیح لازم آنکه شوراهای مختلف که خود نیز بر پایه برگزاری امتحانات ورودی برای شوراهای محل تشکیل شده و اعضای آنها ازطریق ارزیابی فوق به عضویّت در شوراهای بالاتر ارتقاء یافته‌اند به اضافه نهادهای مردمی نظیر کانون های تخصصی، اتّحادیه‌ها و اصناف، به عنوان زیربناهای تکوین مجالس قانون گذاری و نظارتی پیشنهاد شده‌‍‌اند

.با این ترتیب کشورتوسط نخبگانی فرهیخته که در طول سالها خدمت خود، صداقت، تجربه و تخصص خویش را به اثبات رسانده و بدون یاری جستن از حزب و سازمان سیاسی  با اتکا بر توانمندی ها،  اراده و شخصیت خویش ارتقای مقام یافته‌اند، با نظارت جمعیِ کارکنان در هر واحد شغلی اداره می شود. از ابتدا نیز ابزار سوء استفاده از نیروهای دفاعی و نظامی برای کسب قدرت سیاسی، از دست متصدّیان امر خارج شده و بالطّبع شکل گیری هرگونه هسته فساد و نیروی توتالیتر از این طریق عملاً منتفی است.


روش مردمرایی مطلقاً در اموال و قرار دادهای مردم و بخش خصوصی دخالتی ندارد و ادارات و قوانین ناظر بر آنها تنها در خدمت توسعه، رفاه، عدالت اجتماعی و شکوفائی اقتصادی جامعه می باشند
.


این روش ها به دلیل انگیزه سازی برای بازدهی حد اکثری، ایجاد نظم کاری و صرفه جوئی‌هائی که ناشی از نظارت جمعی است، می تواند در بخش خصوصی نیز کارساز و بسیار مفید باشد و برای اداره امور تعاونی‌ها کاملا ًایده‌آل است
.


با استقرار چنین روشی که تنش زدائی از جامعه یکی از وجوه افتراق آن با دموکراسی ها است احزاب سیاسی بلا موضوع شده، لابی گری و فشار روزنامه‌ها و وسایل ارتباط جمعی در امور دولتی ، و بر مسئولین بی اثر، و تظاهرات خیابانی ، اعتصابات و نافرمنی مدنی غیر ضروری می نمایند
.


می توان فهرستی از امتیازات و کاربردهای عملی مردمرایی را که نتیجۀ برگشت ولایت و حاکمیّت مردم برخویش است، بر شمرد ولی چون توضیح همۀ آنها در یک مقال مقدور و ممکن نیست ، ذیلاً به بعضی از مهم ترین آنها اشاره می شود
:


- حذف انتخابات صندوقی و انتصابات قدرت مدار ونمایش ها وهزینه‌ها و فضاحت‌ها و پیامدهای سراسر فساد آنها از روند سیاسی در هر جامعه،

- به نتیجه رسیدن انقلاب اداری و حذف کم کاری، کارشکنی و ارتشاء از بخش عمومی که لازمۀ آنها تأمین بودجه زندگی متناسب برای کارکنان و پرداخت هزینه زندگی بر اساس نرخ تورّم است،


- مشارکت عملی تمام کارکنان دولت و نیز بخش خصوصی از طریق بنیادهای مردم نهادی که فوقاً بدانها شاره شد، درجهت تکامل و هدفمند شدن امور سیاسی کشور. در نتیجه مشارکت در امور سیاسی برای تمام افراد جامعه آن هم به طور مستمر امری ناگزیر خواهد بود و اصولاً همگان در حدّ خود، با سیاست، زندگی می کنند

.- عدم امکان شبکه سازی و رشد عوامل بیگانه در نظام سیاسی کشور و جلوگیری از تشکّل و نیز امحای سیستم کارگزاری و نقل انتقال عناصر نفوذی در دستگاه های دولتی، البتّه اگر وجود داشته باشند!


- استفاده آموزشی از روش های ارزیابی مشترک و متفابل برای درک توأم مواد آموزشی و تربیتی و مفهوم مسئولیت در تمام مقاطع آموزشی . همچنین استفاده به منظور بازپروری و تربیت پایدار درمورد  تمام باز‌داشتگاه ها و مددجویان، و کمک گیری از آنان در اداره و نظم محیط تربیتی و استقرار خویش، به پایان آوردن پیش از موعد دوره های آنان از طریق اعمال امتیازات همیاری آنها برای این منظور.

این لیست را که با هدف استقرار مسئولیّت جمعی، نظارت مشترک، و عدم سلطه فرد بر دیگریست با محک طرح و حلّ انواع مشکلات اجتماعی بسنجید و آن را ادامه دهید. شما اکنون می توانید با مروری بر ابتدای مقاله ببینید که آیا سؤالها پاسخ در خور داشته اند یا خیر

.
 در اینجا با ذکر دو مثال مکمل  ؛ میتوانید به نتایج مورد انتظار درآنها توجه بفرمائید.
1 - یکی از بزرگترین شرکتها با هزاران کارگر و کارمند که با تصدی دولت اداره میشود، به دلیل سوء استفاده‌های کلان مدیران در سطوح مختلف و قراردادهای صوری که تاکنون به ضرر شرکت منعقد میکرده‌اند، مانند اکثر مؤسسات مشابه به مرحلۀ بحران کامل نزدیک شده است. این وضعیت نگرانی عمومی کارکنان و کارگران را به دلیل بی‌اعتمادی به آینده وسرنوشت خود باعث شده و جمعاً در صدد اعتصاب سراسری هستند و به نوبه خود بر شدت نگرانیها در کشور افزوده‌اند.
وجود مشکلات متعدّد مانند  نبودن گزارشی موثّق از وضع مالی، فقدان آمار وارقام صحیح، انجام هزینۀ بدون سند، عدم اعتماد به هیئت مدیره دولتی و سیستم بررسی و کنترل و از همه مهمتر بی توجهی کارکنان به تصمیمات آنان  باعث شده تا امکان اخذ تصمیم اساسی و اصلاحات از دست مجمع عمومی شرکت هم خارج شود. لذا با توسل به مجمع تشخیص و مصلحت کارکنان ! استراتژی جدیدی بنام مدیریت ملی (مشارکتی) در دست تهیّه ‌است که با وجود حذف تعداد زیادی از مشاغل و تغییرات کار بری در نیروی انسانی دراین طرح،  مجمع فوق متکفل اجرای آن خواهد بود.
هزینه بسیار بالای استفاده از مدیران اسمی و وابستگان آنها در هیئت مدیره و شرکتهای فرعی ، و مشکلات رفتاری و ضعف راندمان کاری در سطوح پائین تر موجب شده که به نسخه قدیمی تقسیم کار و جداسازی بیشتر واحدها از یکدیگر وتکیه برتخصصی بودن مشاغل روی آورند و نقش پر هزینه مدیران در امور روزمره را،  بصورت مدیریت جمعی به‌اعضای واحدهای منتزع شده که بعنوان تعاونی‌های وابسته به شرکت اصلی ثبت میشوند، واگذار نمایند تا بتوانند از شرّ مدیران تحمیلی و پرهزینه رهائی یابند.
در واحدهای جدید، تمام ‌پرسنل گذشته از حقوق عادلانه برای شغل خود، میتوانند مبلغی نیز متناسب با توانمندی و میزان مشارکت خویش بعنوان سهم مدیریت و نظارت  یا مزایای مدیریتی دریافت کنند.
نحوه محاسبه بازدهی کار هر کدام از اعضا برای تعیین حقوق ماهانه  و فوق العاده نظارتی  طبق برنامه فوق چنین است که در پایان مقاطع زمانی معین و به کمک آمار‌های تأیید شده آن دوره، تمام افراد کارنامه‌ای برای همه کارکنان حوزۀ کاری خود (از جمله خودشان) را تکمیل مینمایند. سپس منتجّه و فرایند تمام این کارنامه‌ها بشکل یک جدول میانگین که حاصل خرد جمعی است مبنای پرداخت سهم معمول از درآمد شرکت (و یا بودجه پرسنلی) و نیز حقّ مدیریت مورد استفاده قرار میگیرد. برای تسهیل در امر ارزشیابی در محدوده شرکت نیز گروههای منسجم بلحاظ سطح دانش و تخصص و ارتباط کاری ( خدمات ، اداری، تکنسین، کارشناس ، کارشناسان ارشد و متخصصین) از هم متمایز و تشکّل می‌یابند.

جهت تعیین فوق‌العاده‌های مدیریّت و نظارت کارکنان:

ابتدا یکی از ستونهای جدید درجدول میانگین، به جمع اختلافات عددی از بخش ارزیابیهای مربوط به (رفتار و سلوک کاری) در کارنامه تنظیمی توسط هر فرد، با نمرات متناظر در کارنامه میانگین اختصاص می‌یابد. مجموع این اعداد بیانگر اختلاف نظر آن فرد از نظر کلی جمع در ارزیابی است وهمه ارقام این ستون منفی میباشند. در ستون بعدی این ارقام از رقمی ثابت که قبلاً بعنوان حداکثر امتیازات مدیریّتی بطور مساوی برای همه در نظر گرفته شده، کسر و تفاضل این دو نمایانگر دقّت و نظارت او بر امور و در نتیجه مبیّن سهم واقعی او در مسئولیّت‌پذیری و مدیریت عمومی بر کارها میباشد. بنا براین همه‌افراد به‌اندازه فعالیت کاری و مدیریّتی خویش بر اساس ارزیابیهای کمّی و کیفی کارشان امتیاز و درآمد خواهند داشت و از خاصه خرجی و اتلاف منابع ملی خبری نیست . با این ترتیب یک تراز حقوقی بین جایگاه ‌اجتماعی و درآمدهای افراد در مقابل کار و کیفیت خدمات آنها برقرار میگردد.
- لطفا اگر مفهوم بود نظر خود را بمن هم بگوئید.-

فایده ‌این جدول اینست که هر اقدام ، رفتار و دانش مرتبط با کار افراد بشرط اینکه در بازدهی ، نظم و توسعه ‌امورمؤسسه تأثیرمثبت یا منفی داشته باشد باید مورد امعان نظر بقیه کارکنان باشد. هر کس که در تعیین امتیاز برای دیگران عمداً یا سهواً دچار خطا و یا اشتباه شود خود بیشتر متضّرر میشود. زیرا اختلاف (از هر سو که باشد مثبت و منفی‌اش فرقی نمیکند) بین هر عدد در کارنامه‌ای که ‌او نوشته با همان عدد در کارنامه میانگین، بیانگر تقصیر یا قصور وی از درک نظر جمع و مدیرّیت جمعی است و از امتیازات مدیریتی و نظارتی او میکاهد. از خصوصیات دیگر این جدول وانفسا که مواد مورد ارزیابی در آنها بسته به ماهیّت فعالیت گروههای کاری، میتواند متفاوت و حتی متضادّ باشد، اینستکه الزام افراد به خود شناسی و ‌ارزیابی از خویش،  موجب خودآگاهی، محاکات و خود داوری آنها از وضع خودشان میباشد و این فرصت تعلیه همه جانبه‌ای را به شیوۀ نیک خواهی و بد زدایی بکمک توجیه و یا توضیح ابهامات در دراز مدت برای اعضا و رفع کاستیهای فردی و ایجاد تفاهم بین آنان بدون تنش فراهم میکند.  با این ترتیبات مسئله گزینش برای ارشدیّت گروه و یا ارتقای به سطوح بالاتر نیز از پیش حل شده ‌است و نفرات ممتاز بتدریج به واحدهای بالاتر ارتقا می‌یابند. در واحدهای بالاتر نیز این منتخبین همطراز، امور برنامه‌ریزی و هماهنگی بین واحدهای پایه‌ای را تدوین و اجرا میکنند و از طرفی نقش ارتباطی بین واحدهای بالا و واحدهای پائین‌تر از خود را نیز بعهده دارند. در اینجا نیز ارزیابی ادواری به همان سیاق قبل برقرار و باز هم فرصت مساوی فراروی همه ‌اعضا برای ارتقای بیشتر و خدمت موثر تر در سطوح کلان وجود دارد.

( بعنوان یک مطلب حاشیه ای : اگر  منافع قسمت عمده ای از سهام چنین شرکتهائی را به کارکنان  همان شرکتها در طول مدت اشتغال  واگذار نمایند به  خصوصی سازی واقعی معنا بخشیده و بار تصدی گری حاکمیت در امور بتدریج سبک خواهد شد . برای جلو گیری از سیستم رانت خواری تنها شرکتهائی با ساختار همیاری شایستگی و صلاحیت عقد قرار داد و اخذ پیمان از دولت را دارند).

نظر شما چیست ؟ قبل از اینکه بپرسید که چگونه این زنگوله‌ را بگردن دولت خود سر و سیاست بازان متوهم میتوان بست  به‌اینها بیاندیشید که ، ‌اگر در جامعه:
·        همگی در انجام اموراجتماعی، مسئولیّتِ مشترک داشته، و بر کار یکدیگر ِ متقابلاً نظارت  نمایند ؛
·        از کارشناسان و خبرگانی که   از بین خودشان  باشند تبعیّت کنند.؛
·        نیک خواهی و بد زدایی را در جامعه نهادینه، و کرامت انسانی را اساس کار کنند ؛
·        به آن چه که از آن اطلاع و آگاهی کامل ندارند ( مانند رأی دادن فله‌ای) نپردازند چون برای انجام هرکار علاوه بر دیدن و شنیدن، درک موضوع و اطمینان کامل (قلبی)  نیزلازم است؛ 
·        در کارها اکراه بکار نبرند تا در سایه مکارم اخلاقی، جامعه‌ به آزادی و رشد برسد؛
·        در مشکلاتی که پیش می‌آید به تمام نظرات توجّه و بهترین را برگزینند ؛
·        همه باهم متحد باشند و راه تفرق (حزب بازی) و اتلاف نیرو نپیمایند ؛
·        با  خنّاسان در داخل خارج تعامل نکنند و امکان دخالت و یا کنترل از راه دور را برایشان فراهم نسازند؛
·        همه از سعی و کوشش خود بهره برده و نتیجۀ نیکی‌ها و بدی خود را متناسباً دریافت کنند و فرهیختگان را بیشتر گرامی  بدارند.
آیا جوامع از دموکراسی تشریفاتی عبور نکرده و با استفاده از مدیریت ملّی بجای مدیریّت طبقاتی به مرحله برقراری دموکراسی واقعی یا جامعه‌ای مردُمرای که در آن با حذف هیئت  و یا طبقه حاکمه ، وظیفه آن ها بعهده فرهیختگان وارسته در دولتی سیال و متکامل محوّل میگردد نائل نمیشوند؟ . حتماً توجه فرموده‌اید که تمام نکات بالا به شکل شعار و وعده‌های دائم در مدّتی بیش از سی سال به دروغ ورد زبان متولیان حکومتی بوده و فقط تا آنجا که توانسته‌اند برعکس آنها عمل کرده‌اند.
2- کاربرد این روش در امر حاکمیت ملی و برای نمونه در شورای محل چنین میتواند باشد که :
در پایان یک دوره چندساله، افراد ممتاز در ارزیابیهای آن دوره از درون انجمن‌های محلی به عضویت در شورای شهر ارتقا مییابند. تعدادی هم بدلیل پائین بودن میانگین امتیازاتشان در کارنامه مشترک (خرد نامه) بدلیل اینکه از ودیعه شایستگی و ذوق خدمت به مردم محرومند، جزء ردیفهای حذفی آن دوره، از ادامه خدمت معذور و یا منصرف شده، شغلی دیگر برمیگزینند.
برای جایگزینی این دو گروه، بجای پرداخت هزینه‌های گزاف و برگزاری انتخابات  پر مسئله که صبغۀ انتصابی بودن آنها هر روز هم پر‌رنگ ‌تر میشود،  از طریق برگزاری آزمون ورودی از میان واجدین شرایط قانونی نظیرمحلی بودن، تحصیلات مرتبط و تجربه مفید برای شورای محلّ، و خصوصاً، بدون دخالتهای گزینشی و عقیدتی، افرادی برای عضویت در انجمنهای محلی استخدام میگردند.  چون امر گزینش و تأیید سلامت نفس و صداقت افراد در کار و امور محوّله را باید جامعۀ مسئول با نظارت مستمر تصدّی نماید نه حاکمیّتی که خود در گزینشش هزاران امّا و اگر وجود دارد. به هر حال این اعضای جدید در کنار سابقین به فعالیت و کسب تجربه و ارائه راهکارهای علمی جدید و شیوه‌های ابداعی برای توسعه و تسهیل خدمات شهری و یا صرفه جوئی در هزینه‌ها مشغول بکار میگردند. با توجه به تجربیات و کسب مدارج علمی و دوره‌های تخصصی مرتبط با شغل، آیا راه ترقّی همه ‌اعضاء جهت عضویت در شورای شهر، شهرستان، و در ادامه ‌استان، ایالت و کشور فراهم نمیشود ؟
بکارگیری این نوع از خرَد  وَرزی در تمام نهادها و ادارات و گسترش آن در نهاد‌های مردمی ( کانونهای تخصّصی، اتحادیه‌ها، اصناف و سندیکاها متناسب با ساختار خویش) کشور را از کارناوال های انتخابات پاپولیستی (تازه ‌اگر سالم و شرافتمندانه برگزار شوند) و یا انتصابات قدرت‌مدار که هر دو مایه افتضاح و فسادند بی‌نیاز میسازد. در نتیجه در هر سه رکن قانونگزاری،اجرائی و امور قضائی سیل ارتقای کارشناسان، خلاّق ، فرهیخته و نخبگان به حلقه‌های مرکزی اداره کشور بطور دائم جریان می‌یابد. تشخیص و انتخاب اصلح از بین متخصصین، خبرگان و دانشمندان برای هر پست و مقام توسط اشخاص مرتبط، ذیصلاح و مجرب در آن امر انجام میگیرد نه بوسیله آرای هَمج‌الرّعا و سرگردان عوام‌النّاس و یا به تصمیم محافل دخمه‌ای و به دستورات از ما بهتران. شاید در مقایسه با وضع فعلی بیشترین ثمره در این راه از آن مراکز ثقل سیاسی و مجالس قانونگزاری و نظارتی شود چون تداوم مسئولیت و خدمت در سطوح کلان تصمیم ‌گیری و حل و عقد  امور که فعلاً محلی از اعراب را ندارد باعث میشود که ‌اعضای وثیق و مجرب فارغ از بند‌بازیها و بلبشوی انتخاباتی و روابط انتصاباتی بتوانند مدتهای مدید بشرط صداقت و توفیق در خدمت از تجارب خویش در این مشاغل استفاده کنند و بعداً به عضویت مجامع عالی مشورتی و نظارتی ارتقا یابند. در این حالت نه مزبله و خاکدانی از سدّ استبداد در جامعه شکل میگیرد و نه سیلی از انقلاب برای پاکسازی آن ضرور میافتد. در هر اقدام اداری و سلوک کارمندان در محیط کار، آرایی بالقوه انتخاباتی،  در صندوق ذهن جامعه وارد شده و یک وجدان جمعی بیدار، مسئول و پویا در حدّ اعلای کارشناسی؛ مستمراًً بر همه ‌امور اشراف،  نظارت و کنترل دارد.

در این سیستم اشخاص پست و مقام خود را مدیون هیچ کس نیستند چون با خرد خویش آنرا تحصیل کرده‌اند این خدمت، رفتار ودانش آنها است که شخصیّت و موقعیت شغلی‌شان را بعنوان حقوقی اکتسابی برای آنها فراهم میکند بنا بر این موقعیت شغلی افراد بالاترین ارزش وجودی آنان محسوب میشود. از آن پس ضمن اینکه همۀ شخصیتها قائم بوجود خویش، زادۀ خویشتن و فرزند زمان خود هستند ؛ توّهم استغناء و بی نیازی که عنصر اصلی طاغوت ساز‌است، به مخیّله هیچکس راه پیدا نمیکند. عناوین شغلی و پست‌های سازمانی را که ‌اشخاص احراز میکنند مُبیّن  ارزشهای وجودی وفرهیختگی آنها هستند. اسامی تبلیغی و تابلو شدۀ ‌افراد یا تیترها، انساب و القاب مطنطن برای هیچ کس منشأ احراز مقام رانت‌خواری و چنگ افکنی بر مقدرات مردم و اموال عمومی نمیشود. در فضائی که ‌ارزشها با جایگاه شغلی افراد توأم  و خدمت سر فرازانه و مفخمّ مقدور و مهیاست، خبر چینی، خباثت، زد و بند و یا  حتی نفوذ شبکه‌های جاسوسی که کار غاصبان انتصابی مقام و پستهای کشوری میباشد، در زمرۀ امور غیر ممکن و بعید خواهند بود. این سازوکار در کلیّه حکومتهائی  که خود را معتقد به رأی و خواست مردم  میدانند صرفنظر از زیر بنای ساختاری مادّی و یا فطری آنها ، میتواند مورد استفاده قرار گیرد چون بتدریج گردش امور بر محور هزینه - فایده استوار شده و روشها وافکار تخریبی در دو سوی منازعه اجتماعی چه بعنوان بازوی اجرائی و وسیله لازم برای تکاثر در فرادستان و چه بعنوان اقدامات خشونت آمیز مقاومت‌ها در مقابل آن، به افول میگرایند و گرایش به تفاهم با جوامع دیگر در آنها فزونی می یابد .
پرسشی که در زمان دگرگونی بنیادی در پیش رو داریم اینستکه آیا هنوز هم بدنبال دیوان سالاران  متوهم  و سیاستگر می باشیم یا با منزه سازی اصول زیر بنائی، پذیرای متخصصین فرهیخته ای هستیم ،  که کشور را بکمک مردمرایی و خرد ورزی از دام اینهمه توطئه و مهلکه برهانند و پس از نجات از چاله خدعه و تزویر کنونی ، آن را به چاه دموکراسی زر و زور در نیفکنند؟




۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه


الف صیاد  
فرار از دموکراسی ،  چرا که نه !


در زمان  اجرایی کردن  اندیشه حق طلبانۀ  دموکراسی  که برای طرد استبداد از جامعه و گسترش عدالت و قانون گرایی بود  دموکراسی خواهان  از تأسیسات و ابزاری مانند قانون اساسی ، انتخابات عمومی ، آزادی بیان و حزب و غیره  استفاده نمودند  تا دموکراسی  نوزاد  به کمک آنها  رشد نماید و جامعه را در راه تعلیه  و کسب نتیجۀ تکامل خویش یاری رساند .
  این عوامل بزودی  با تغییر  کاربری از سوی فرا دستان  تبدیل به  وسا یل  نقض غرض و  خود بمنزله  سدی در راه رسیدن به اهداف تعریف شده فوق  گردید و کار را به جایی رساند که  خشن ترین دیکتاتوری و  تروریست ها  در لوای دموکراسی بنام قانون  بر کشور خود  مسلط  گشته  و بعدها  با گماشتن مستبدان خرده پا بعنوان کارگزاران خویش بر سایر کشورها و جابجا کردن آنها و ایجاد  زمینه بحران بر جهان امروز   تسلط یافته و دنیا را مال خود کرده اند.  مشکل آنجاست که این فرادستان ضوابط و  ساز و کار دموکراسی را آنطور که خود میخواهند  برای مغز شویی امثال آقای گاف یا ب   تعریف و به دنیای سیاست  حقنه کرده اند. این ابزار عبارتند از قانون اساسی که با گرایش به یک مرام ،  مذهب و یا توهم و عمده کردن آن  ،  هسته حاکمیت را شکل میدهد ،  حزب سیاسی مورد قبول حاکمیت،   و انتخابات صندوقی که هر دو ابزار کسب قدرت و استمرار کار طبقه یا هیئت حاکمه میباشند تا  برنامه های دموکراسی کذایی را به  پیش برند . چنین مجموعه ای بعد از چنگ اندازی بر  منابع و مقدرات کشور  جز با جنگ و انقلاب که  دخالت بیشتر اجانب را باعث میشوند  و خود تداوم دور باطلند از بین نخواهد رفت .
 بد نیست در این مختصر به امر انتخابات آنهم از نوع شرافتمندانه و به اصطلاح قانونی اش توجه کنیم تا ببینیم در دموکراسی بالادستی  چگونه نازل ترین منطقها را بعنوان درّی گرانبها،  و یک  اصل ازل و ابدی   ملاک کار قرار داده اند .
شرایط صحیح بودن هر عمل و اقدام از جانب اشخاص بطور بدیهی عبارتند از داشتن اهلیّت، شناخت موضوع و اشراف به آن، صلاحیّت انجام کار، اقدام مسئولانه و قبول تامّ و تمام نتیجه آن. ولی آنچه در انتخابات و یا همه پرسیها بدان عمل می‌شود فروکاستن مسئولیتها ، اندیشه‌ها و تفکّر جامعه در امور بسیار متنوع و مختلفی که نیاز به سطوح بالای تخصص و تجربه در حوزه‌اجتماع و سیاست دارد، به یک کار سادۀ بلی یا خیر، یا این و یا آن است . این روش عملاً به ‌انتخاب بین بد و بدتر منتهی میشود. در این فرایند بدون توجه به ظرفیتهای  ذهنی عالم یا نا آگاه و با برابر دانستن وزنه فکری آنان  به بهانه مغالطه‌آمیز تساوی حقوق ، آنرا مستند به رعایت کرامت انسان‌ها و حقوق بشر می‌انگارند. هدف اصلی این است که به آدمها  یک کمیّت مساوی بدهند تا در یک علامتِ برگه رأی صندوقی جا بگیرند و آنگاه بتوانند آنها را بقول  مرحوم علی گلزاده غفوری  (سر) شماری کنند. در حالیکه رأی صندوقی حتی اگر هم نتواند به‌استدلالات رأی دهنده در موضوع بپردازد لااقل میتواند منضم به درصد موافقت یا مخالفت و لحاظ کردن ضریب ارزش رأی او در نتایج انتخابات از نظر دانش و سطح تجربه و تخصّص وی باشد.توضیح بیشتر در مورد این   روش جایگزین  در لینک  (ارزشیابی در شیوه مردمرایی) قابل دسترسی است
در دموکراسی قدرت محور  موجود که بر مبنای تقسیم و حذف عمل میکند   رأی 51 نفر  جاهل و یا مغرض بر  رأی  50  نفر دانشمند و فرهیخته فایق میشود و در عمل میتواند حذف کننده آنان از صحنه سیاست و حتی اجتماع باشد که به ‌این روش بسیار هم عمل شده و می‌شود والاّ  در طول قرنها کوبیدن بر طبل دموکراسی و حقوق بشر، این قافله همچنان لنگ نبود و این همه صنایع تخریبی گسترش نیافته و انواع سلاحهای متعارف، شیمیائی، بیولوژیکی ، اتمی وغیره ‌ساخته و مصرف نشده بودند و دنیا تاکنون گلستان شده بود. و یا اینکه در بزرگترین دموکراسی دنیا  هر نوزاد در بدوتولد یک بدهی پنجاه هزار دلاری فقط به دولت فدرال بر عهده  نداشت (بدهی های ایالتی و شهرداریها و اقساطی که باید یک عمر برای سر پناه خود و غیره بپردازد به کنار)  در بیشتر کشورهای دنیا از جمله در ایران   چنین بساط شرم آوری آنهم منبعث از دموکراسی و انتخابات متناسب با ظرفیتها و شرایط محل بر فرار میباشد  و بقول استاد شفیعی کدکنی " آخرین برگ سفرنامه باران اینست، که زمین چرکین است"
توضیح بیشتر آنکه، باید دید انتخابات عرفی و معمول در دموکراسی‌ها بفرض امانت‌داری و شرافت حاکمان در امر اجرا، و برگزارصحیح آن طبق مرّ قانون، تا چه حد واجد عناصر زیر بنائی که قبلاً به آنها اشاره شد میباشند.آیا رای دهندگان به موضوع رأی، (صرفنظر از اینکه چه چیز یا چه کسی مورد رأی گیریست) یا به مسئولیتها و عواقب رأی دادن خود اشراف دارند. در عرف دموکراس حتی آن افرادی که در انتخابات هم شرکت نکرده‌اند محکوم به تحّمل نتیجه عمل دیگران میباشند و ظاهراً گریزی هم از این معضل وجود ندارد.
 در صورت قبول فرضیه عقد وکالت از طریق انتخابات، آیا شرایط نصب وکیل از هر لحاظ بخصوص تصوّر و آگاهی موکّل از موارد وکالت، قبلاٌ اعلام و تشریح شده است؟ مسئله پیش بینی اشتباهات و یا تخلفات وکیل در عمل چگونه ‌است؟ حق عزل وکیل که یک ایقاع است و در هر زمان و بدون هیچ اما و اگر قابل اجراست رعایت میگردد؟ از مبالغ نجومی اجرت المثل این انتخاب شوندگان که من حیث المجموع چک سفید امضا دارند بحثی شده‌است ؟. آیا این مسئله برای رأی‌دهندگان کاملاً روشن است که با این عمل یعنی صِرف شرکت در انتخابات و حتی در صورت دادن رأی منفی(در همه پرسی) باز هم طبق عرف دموکراسی بطور ضمنی تأیید مینمایند که سرنوشت خود و آیندگان خویش را به مجموعه‌ای بنام دولت و حاکمیّت که منتخب بخشی ازشرکت‌کنندگان در انتخابات و بهره‌مندان از آن هستند، بدون ضمانت معتبری محوّل و در حقیقت حقوق خود و عده‌ای دیگر از جمله آیندگان را به طبقه حاکم و اذنابشان هبه می نمایند ؟.
در پاسخ باید گفت که‌افراد جامعه هر کدام با توجه به میزان تحصیلات و کسب دانشهای مربوط به شغل و پیشه خویش در کار خویش متبحّر یا متخصص میباشند (یا باید باشند) ولی...در مورد رأی اکثریت این تعابیر وجود دارند:
اکثریت فاقد عقل (مهار و کنترل) هستند. روح جمعیتی و کنش و واکنشهای جمعی در اثر تبیلغات، شایعه و جوگیر شدن مردم، و اعمال و اقدامات آنان در محیطی توأم با هیجان غیر قابل پیش‌بینی و یا پیشگیری و عملاً غیر مسئولانه‌است.
اکثریت فاقد درک هستند، زیرا اشراف بر هر امر مشخص و خاصّی را که درک آن مستلزم دانش و تجربه مفید درآن امر میباشد، منطقأ نباید از اکثریت و بطریق اولی از کلّ جامعه درحد تصمیم گیری توقع داشت. اکثریت جامعه توأماً فاقد تخصص لازم برای انجام یک امر مشخص میباشند و هر کجا بحث اکثریت شده از آن بعنوان آدمهای کوچه و بازار یا با عرض معذرت اکثریت بی‌اطلاع و عامی(همج الرعا)  یاد شده‌است. درحالیکه هر کدام از آنها شایستگی و صلاحیتهای مختصّ خود را دارند، ولی همین‌ها در سایر امور تخصصی به خبرگان آن رشته ‌ارجاع داده میشوند. بهمین دلیل رأی اکثریت در هر کدام از امور علمی نظیر پزشکی، مهندسی، ، نویسندگی، فقاهت و تفسیر، قانونگزاری، اداره واحدهای تولیدی یا خدماتی توأماً بلامحل است و اخذ مجوز برای تصدی و یا پرداختن به هرکدام از این امور و نظائر آنها به سالها تحصیل، آموزش و کسب تجربه و تخصص نیاز میباشد و میدانیم گستردگی و تسرّی این گونه ضوابط به کلیه مشاغل و امور، معرّف میزان ارتقای فرهنگی و رشد جامعه‌است، تا در پرتو آن هزاران نیاز جامعه تأمین گردد. اگر قبول کنیم که مهمترین کارها یعنی اداره و نظم یک مجموعه سیاسی اعم از شهر، بخش، استان یا کشور نیز دارای اصول و موازینی است که هر قسمت کارشناسانی متخصّص و بسیار مجرّب را میطلبد پس عقلائی‌تر آنست که ‌این متخصصین تنها با ضوابط قانونیِ مختصّ و مربوط به‌این مشاغل برگزیده شوند نه ‌اینکه هر از چندی با تحمیل هزینه‌های فوق العاده گزاف به جامعه، بقصد اغفال عامّه و داغتر کردن موضوع در چندین مرحله کارناوالهای بلند مدت مدت و پر هزینه، راه بیاندازند که (می‌خواهند انتخابات برگزار کنند). کاری که حداکثر میتواند بیان اراده قسمتی از جامعه و موافقت اصولی آنان با برقراری و مشارکت در دموکراسی باشد.
داوطلبین سرمایه‌گذاری در اینگونه خدمات صادقانه! و حامیان آنها هم با صرف بودجه فراوان که در مواردی با کمال نا باوری بیش از کلّ حقوق آنها در طول مدتی است که ‌اگر برای آن انتخاب شوند دریافت خواهند نمود، بمنظور تحمیق عوام به تبلیغ و تأیید خویش میپردازند و بمدد کارشناسان آمار و تبلیغات، جامعه‌شناس، مقاله‌نویس، جلوه‌های ویژۀ عکس و فیلم کاریزماتیک و توسّل به در و دیوار و زنده و مرده می‌خواهند که لحظه ‌اسقاط حق رأی مردم در امور تقنینی و بالاترین مسئولیت اجرائی و دفن آن در صندوق کذائی را از من و شما بربایند.. این تازه جائیست که ‌انتخابات آزاد وشرافتمندانه برگزار شود؛ و وجود احزاب و مطبوعات در همان حد دموکراسی غیرمنطقی ولی بهر حال نیمه درست ، تحمّل شده باشد. ما هم که‌اگر شرائط و یا مصلحت ایجاب فرمود با صوابدیدهائی که ‌البتّه از لوازم زندگی روزمره در مراجعه به ‌ادارات و نهادهاست، یا بعضاً چون آنرا امتثال از یک امر معروف تلقی مینمایند بخاطر رفع تکلیف رأیی میاندازیم و وظیفه مسئولیت مشارکت و نظارتی خود بر مهمترین امور حیاتی خویش را انجام شده فرض میکنیم،.. والسّلام.
در صورتیکه مواظبت ازمنافع و مصالح خود و دیگران در جامعه وظیفه ایست  شبانه روزی و مستمر مانند حفاظت از یک وجود گرانقدر و عزیز که یک لحظه‌ اعنات و غفلت از آن نتیجه و یا اثر سرنوشت‌ساز خود را دارد و موجب خسارت و پشیمانی است. باید اذعان کرد که سیاستمداران فرهیخته‌ای هم در مواردی از همین طریق انتخابات فلّه‌ای برگزیده شده‌اند (که تعداد تبهکارانی که از این پروسه عبور کرده‌اند البته بمراتب بیشتر بوده‌است) ولی وقتی فرهیختگان گرفتار تناقض عملی دموکراسی یعنی پروسه تقسیم و حذفِ « دموکراتیک» با روش پاپولیستی میشوند چاره‌ای به جز پذیرش قاعده بازی و حذف شدن را ندارند. در باب قبول مسئولیت ناشی از رأی دادن نیز چون اصل بر محرمانه بودن این اقدام و مشاع بودن تقصیرات در میان است هیچکس را نباید و نمیتوان مسئول یا مقصّر دانست. فشارهای پیدا و پنهان بر افکار عمومی و آنهمه تنش و هیاهوی سرگیجه‌آور انتخاباتی اکثر مردم را در منگنه‌انتخاب بین بد و بدتر قرار داده تا غائله فیصله یابد.
بعنوان یک راهکار معارضه مدنی ، در ایران احزاب و شخصیتهای معتبر جبهۀ مشارکت از سال 86 تصمیم به حضور معترضانه در تمام انتخابات با (ریختن رأی باطل شده به صندوق در صورت نبود شرایط دلخواه طبق نظر و تشخیص شخص  رأی دهنده) گرفتند ولی چندان مداومتی در این راهکار ننمودند.از آن طرف  حکومت هم  از ترس خویش  با شانتاژ خبری و القای تحریم انتخابات به  مخالفین ساده اندیش  از خرد و کلان در مرحله  اخیر توانست از این  کمند قانونی  فرار کند.  تا ببینیم آنها که باید،  کی از خواب افسانه ای دموکراسی بیدار میشوند و دست از تقلید و ساده گی خویش برداشته و با فاصله گرفتن از انتخابات فله ای و دموکراسی قدرت محور ، قدم در  راه استقلال و  رشد  پیش می گذارند .

۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه


nourizad mohammad 120318
18/04/1391- چندی پیش در محفلی پاکت نامه ای درجیبم فروشد. سرکه برگرداندم با لبخند مردی مواجه شدم که سرورویش سپید بود. درهمان یک لبخندی که ازاو دیدم، اندوه را نیزشناختم. این آمیختگی تبسم و اندوه درنمِ اشکی که او برچشم داشت، مرا به شوق مطالعه نوشته اش ترغیب ترکرد.  اورفت ودرمیان جمعیت گم شد. و من نامه راکه خواندم، دانستم ازسرداران اخراجی سپاه است. مطالعه ی شتابزده ی نامه ی این سردار اخراجی درهمان مجلس غریب مرامیخکوب کرد وبه چشمانم اشک وبه درونم غصه دواند. ابتدا درباره ی انتشار این نامه بسیار مردد بودم. اما خیرخواهی و غیرتی که از کلمه های این نامه برمی جوشد، مرا برآن داشت که منتشرش کنم. تقدیم به همه فرزندان پاک نهاد ایران زمین. وبه سپاهیان درستکاری که هنوز پاک و شایسته اند. وبه سران وسردارانی که سپاه را به قهقرا سوق داده اند وهیچ ابایی ازاین که اسم نازنین سپاه درردیف لشگریان دژخیم و غارتگر تاریخ جا بگیرد ندارند. تقدیم به همه ی آنانی که برای برآمدن ایران وایرانی دل می سوزانند و صادقانه تلاش می کنند. تقدیم به رهبرجمهوری اسلامی ایران که مخاطب اصلی این نامه هموست:
نامه ی یکی ازسرداران اخراجی سپاه به محمد نوری زاد
سلام ای نوری زاد عزیز، برادرجهادگرم، راوی فتح سالهای عاشقی
در همین دوسه سال اخیر، من باتفاق عده ای دیگر از دوستانم ازسپاه اخراج شدیم. به این خاطرکه نمی خواستیم درجنایت ها وخیانت های بالادستی ها شریک باشیم. مثل خودت که نخواستی ملیجک دستگاه ملیجک دوست و ملیجک پروراین بلندپایگانِ دون باشی. با این تفاوت که اخراج تو با سروصدا انجام شد واخراج ما درسکوت وپشت درهای بسته وباحضورسه تا پنج نفری که خودشان اسم این جمع را گذاشته بودند: دادگاه نظامی.
من یک روز که تو مثل خودم نورچشمی دستگاه ولایت بودی تورا برای سخنرانی برای دانشجویان فنی دعوت کردم. صحبت زیادی بین من و تو رد وبدل نشد اما  آن روزدرردیف اول سالن نشستم تا ببینم این نوری زادی که می گویند همسنگرآوینی است ازچه دری وارد بحث می شود و ازچه دروازه ای خارج می گردد.
دو چیزازصحبت های آن روز تو به یادم مانده است. یکی کلی است ویکی موردی. کلی اش این که عالم وآدم را بهم دوختی تا به ما بفهمانی  صلاح و عاقبت بخیری مردم ایران بلکه صلاح بشریت دراین است که دررکاب ولی فقیه باشند. من ایرادی به این کلیت صحبت تو ندارم. همه ما مثل توفکرمی کردیم. توداشتی چیزی را به ما می گفتی که خیلی جلوترازامام خمینی سفره اش را پیش ما پهن کرده بود.
اما حرف صریحی که از تو به یادم مانده این است که گفتی: “ما یک فرصت تاریخی داریم. مثل همه سلسله های گذشته. اگربرآیند رفتارما به نفع مردم بود، بقای ما امتداد پیدا می کند. اما اگرهیزم حق را اززیردیگ مردم بیرون کشیدیم و به زیردیگ خودمان گذاشتیم تردید نداشته باشیم که سقوط خواهیم کرد“.
تو درحالی آن روز از مردم وحق مردم صحبت کردی که هفته پیشش آیت الله مصباح یزدی درهمان سالن برای ما درهمین خصوص صحبت کرده بود و با آیه وحدیث سند آورده بود که درنظام اسلامی، مردم هیچ حقی ندارند. حق هرچه که هست تنها برای خدا وولی اوست. مردم گله ای هستند که نابالغ اند و خیروصلاح خود را نمی دانند وباید توسط چوپانان الهی به منزل مقصود برده شوند.
ماوسایرسپاهیان دراین سالهای پس ازانقلاب مرتب توسط سخنرانان ریزودرشت تغذیه می شدیم و خودمان هم مرتب مردم نگون بخت را با خزعبلات خود تغذیه می کردیم. گرچه دراین سالها  نسبت به رفتاربالادستی های سپاه جسته و گریخته اعتراض می کردیم اما اعتقادمان این بود که باید درسپاه بمانیم و ازاین امانت مردم و انقلاب حفاظت کنیم.
سران سپاه به هر سوراخ ناشایستی که سرفرومی بردند باید مارا که ازسرداران سرآمد سپاه بودیم توجیه می کردند. توجیه کردن ما هم کارساده ای نبود. چقدرمی توانستند با “آقا اینطورخواسته” ما را از معبر حرامخواری های خود عبوربدهند؟ حرف محوری ما این بود که می گفتیم سپاه نباید ازچارچوب وظایف قانونی خود خارج شود. آنها سالها با ” آقا اینطورخواسته” دهان مارا می بستند.
خودشان هم می دانستند که اگر تعداد این “آقا اینطورخواسته” ها زیاد شود، کارتوجیه سرداران حساس و معترض به جاهای باریک می کشد. اول سعی کردند با کشاندن ما که تعدادمان هم کم نبود به داخل گعده های خودشان که از پولهای بادآورده پربود مارا تطمیع کنند. ورود سپاه به کارقاچاق کالا و ارز درحالی صورت گرفت که بالادستی های ما ضرورت جذب سرمایه را برای اهداف انقلابی سپاه بهانه می کردند.
خنده دارنیست؟ ریاست جمهوری یک تشکیلاتی درست کرده بود به اسم “ستاد مبارزه با قاچاق کالا وارز” و همزمان سرداران بالادستی سپاه ازجزیره های قشم وهرمز و ابوموسی وحتی ازطریق پروازهای رسمی وبین المللی به همین کار یعنی قاچاق کالا وارز مشغول بودند. اعتراض گاه گاه ما باعث شد که ما به یک جمع ناراضی تبدیل شویم. شناسایی ما برای حفاظت اطلاعات سپاه کارشاقی نبود. کافی بود یک خطای آشکارصورت می گرفت تا صدای ما دربیاید.
ذهن ما را جوری تربیت کرده بودند که ما سالهای متمادی خیانت را درامتداد خدمت معنا می کردیم. چماقی درست کرده بودند ازامام وآقا وهرکجا که کارشان گره می خورد با آن چماق برسراعتقادات وباورهای ما می زدند ومارا به ضرب وزور مجاب می کردند.
من ازامروز که به دیروز خودم نگاه می کنم می بینم مردم کوچه وبازار چه راحت قضایا را تحلیل می کردند و جای ظالم و مظلوم را مشخص می کردند. درحالی که همین قضایا پیش روی ما هم بود وما تحلیل آنها را به راههای پرپیچ وخم ومسیرهای ازپیش تعیین شده می بردیم وبه نتیجه دلخواه خود می رسیدیم.
ما ورود سپاه به کارهای اقتصادی وحتی قاچاق را به اسم جذب سرمایه برای اهداف انقلابی سپاه تحمل کردیم. ورود سپاه به مسایل امنیتی واطلاعاتی را به اسم این که “وزارت اطلاعات” قاب دستمال دولت هاست و هیچ اعتمادی به آن نیست پذیرفتیم. با ورود سپاه به مسایل سیاسی به صرف این که غفلت درمجلس و دولت و نبود سپاه درجاهای حساس کشور ممکن است همان جاها را به دست معاندان ودشمنان بیندازد کنارآمدیم. اما سکوت دربرابرخونی که بعد ازانتخابات سه سال پیش ازمردم برزمین ریخته شد دیگر با “آقا اینطورخواسته” توجیه پذیرنبود. این شد که اعتراض های ما بالا گرفت. اول اعتراض بود و بعدش شد تمرد. گفتند بزنید مردم را گفتیم نمی زنیم. این اسمش تمردبود و تمرد هم سر و کارش با دادگاه نظامی است.
اول حرف از اعدام زدند. که دستجمعی اعدامتان می کنیم. بعدش که دیدند ما تا پای مرگ ایستاده ایم خودشان کوتاه آمدند و ما را به حبس های ده سال و هفت سال و پنج سال محکوم کردند وبعدا خودشان با وساطت این وآن که انصاف نیست اینها از استوانه های سپاه هستند، منت اغماض واخراج وبازنشستگی را حلقه گوشمان کردند. باورکن نوری زاد عزیز ازروزی که اخراج شده ام پرده های جهل یکی یکی از مقابل چشمانم کناررفته است. حالا می فهمم که چرا یک جوان هجده ساله چیزهایی را با مراجعه به عقل ساده خود می فهمیده ومن با عقل بسیط خود همانها را نمی فهمیدم.
من حالا می فهمم خروج یک کمپرسی جنازه جوانان هجده و نوزده ساله از در زندان اوین درسال شصت و هفت هیچ تعریفی جز جنایت نداشته ومن که سالها پیش این کمپرسی های پرازجنازه را به چشم خود دیده بودم وآن را به اسم ضرورت انقلابی توجیه کرده بودم، یک کوربه تمام معنا بوده ام. کوری که به صورت ظاهر چشم داشته اما جنایت را به ضرورت تفسیرکرده و از روی خون بچه های مردم گذشته وبرآن پا نهاده است.
این نامه را بخاطراین برای تو می نویسم که به مردم بگویم هنوز نیز در سپاه سرداران و افسرانی هستند که نسبت به جنایت ها وخیانت های سپاه حساس و معترضند و مانده اند تا روزی به مردم بپیوندند که ضرورت آن بیشترازامروز است. روزی که سپاه خواه ناخواه به روی مردم آتش خواهد گشود وپرونده اش را به خون مردم خواهد آلود تا شخصیت دریده ای که پیدا کرده کامل شود.
یکی از جرم های من می دانی چه بود؟ “تکثیروانتشارنامه اول ودوم وسوم نوری زاد درمیان سرداران سپاه وخانواده پاسداران“. البته من این کاررا انکارنکردم. با اولین قطره خونی که از مردم کوچه و خیابان به زمین ریخته شد همین تردید ها وترک خوردن های مورد نظرتو مثل خوره به جان من و امثال من هم افتاد. تو شانس این را داشتی که رسما ازمردم عذرخواهی کنی وما به هزاردلیل که عمده ترینش شرم فراوان ونداشتن شهامت است، این عذرخواهی را به فرصتی که نمی دانم کی فرا می رسد موکول کردیم.
دریکی از نوشته هایت به مسئله هسته ای گفتی “قمارهسته ای“. من خودم ازنزدیک درجریان این قماربوده ام. بخش وسیعی ازکارهای سایت نطنز و فردو را ازطریق دوستان بلافصل خود تعقیب می کردم. که قراربالا دستی ها ازاین “استفاده صلح آمیز” چه بوده وقراربوده به کجاها نیزختم شود!! نمی خواهم دراین خصوص پرده دری کنم اما ورود ما به این قمار با تأکید مستقیم همان مولایی صورت گرفت که این روزها برای خروج از بن بست های بین المللی میلیارد میلیارد به حساب چین روسیه پول واریز می کند که هوایش را درنشست های بین المللی داشته باشند و هرطورشده بشاراسد را برتخت خونینش حفظ کنند.
جالب نیست؟ سابقا ما به چین و روسیه پول می دادیم که برای ما نیروگاهی بسازند و جنسی به ما بفروشند اما این روزها این دوکشور زیرک بخاطر نگهداشتن بشاراسد ازکیسه مردم ما پول برمی دارند. بساط این قمار بزرگ که عواقب باخت آن حالا حالاها گریبانگیر ملت ایران است توسط رهبری صورت گرفته ومی گیرد که همین کارش می توانست او را به محکمه بکشاند واورا ساقط کند.
رهبری که مجلس را به قول تو از ریخت انداخته و همه نمایندگان را به عده ای چاپلوس و بی اراده تغییرهویت داده، رهبری که دولت مطلوبش از خفیف ترین دولت هاست و آدم را به یاد حاکمان بی خرد دوره قاجارمی اندازد، رهبری که دستگاه قضایی اش دستمال بیت مکرمش است، ورهبری که همه سرمایه اش را درقمارزندگی اش به دست سپاه سپرده تا سپاه همین سرمایه را درچیزی به اسم “ماندن برقدرت” برایش سرمایه گذاری کند، این رهبر مدتهاست که خود به دست خود ساقط شده. طبق همان موازین واصولی که درعرف و شرع، حقانیت وبقای یک ولی فقیه را با آن می سنجند. مگرمی شود ولی فقیهی دستش به خون مردم آلوده شده باشد و هنوز نورچشمی خدا باشد؟
نوری زاد عزیز، این روزها تو بلندگوی امثال من هم هستی. توفقط ازحقوق تباه شده مردم نمی نویسی. از امثال من هم می نویسی که درپشت درهای بسته ما را به اعدام دروضعیت جنگی تهدید کردند و خودشان یک جوری سروته آن را با اخراج ما بهم آوردند. من به تومی گویم که سپاه تاگلو درفساد وغارت وخون فرورفته است.
درزندگی من و امثال من از دلارهای نفتی و پولهای حرام قاچاق وزدوبندهایی که تو درنوشته هایت به گوشه هایی ازآنها اشاره کرده ای خبری نیست. خانه های سازمانی را که از ما گرفتند ما مدتها برای تهیه مسکن به هرطرف دویدیم. با سروصورتی که ازما سفید شده بودو عمری که گذشته ورفته بود و شهامتی که نیست تا به مردم بگوییم این سپاهیان چه پولهایی از کیسه شما برداشته اند وبرمی دارند.
من بدلیل شاخص بودن مسئولیتم هرچه بگویم شناسایی می شوم. مجبورم کلی بگویم وبگذرم.  سپاه رسما برای حذف آقای میرحسین موسوی برنامه ریزی کرد و مستقیم ازخود رهبردستخط داشت و قدم به قدم هم با خود رهبرهماهنگ شد و قدم به قدم هم برای زدن ها و کشتن هایش از بیت معظم اجازه گرفت.
دریکی ازنوشته هایت بخوبی به جریان حکم فرماندهی قرارگاه ثارالله اشاره کرده ای. رهبرازآقای رحیم صفوی پرسید اگر مردم ریختند به خیابانها و زدند و شکستند وآتش زدند حاضری با تانک ازرویشان بگذری؟ رحیم صفوی گفت بله و آقا حکمش را داد دستش.
این سرداران وسران سپاهی که من می شناسم هیچ راه برگشتی ندارند. اینها به همین راه با سماجت ادامه خواهند داد. اگرشده یک ملیون نفراز مردم ایران را به گلوله ببندند و بکشند که خود بمانند حتما این کاررا می کنند. هم پول دارند هم اسلحه. تنها امید من به پاسدارانی است که به قول تو پاک وانسان هستند. اینها ازداخل سپاه با سپاه دست به یقه خواهند شد. ما نیز مانده بودیم برای یک چنین روزهایی. اما شناسایی شدیم یا بی گداربه آب زدیم و اخراج شدیم. اما نوید بدهم که درداخل سپاه فراوانند پاسدارانی که اصل ونسب دارند و نمی خواهند واجازه نمی دهند دستشان به خون مردم آلوده شود.
حرف آخر من درباره این روزهای مردم بی دفاع ایران است که اسیرمشتی ابله شده اند. این رییس جمهوری ابلهی که می گفت: “آنقدر قطعنامه برعلیه ما صادر کنند تا قطعنامه دونشون پاره بشه” بیاید و این بساط بین المللی را که علیه ما پهن شده جمع کند. رییس جمهوری که دلبخواه شخص رهبربود و او همه چیزش را فدای بالاآمدنش کرد حالا بیاید واین فلاکت را از سرایران وایرانی کناربزند.
من دیدم نمایندگان ابله ترمجلس دوفوریت بستن تنگه هرمز را تصویب کرده اند این نامه را نوشتم تا بعنوان یک کارشناس نظامی بگویم همه عُده و عُرضه ما درمقابل ناتو و ناوهای جنگی آمریکا زیاد زیاد دوام بیاورد نهایتا دوازده ساعت تا یک روز است. بعدش که همه زیرساخت های ما را زدند وکاری هم ازموشک های مشکوک ما برنیامد، ملت ما را گلوله می کنند و می فرستند به چهل سال قبل. می رویم پشت سرافغانستان وکاسه گدایی دردست می گیریم.
این را هم بگویم و نامه ام تمام کنم که: دراین قمارهسته ای، ابله باشند اعضای آژانس که باورکنند اینهمه تأسیسات روزمینی و زیرزمینیِ رهبربرای استفاده صلح آمیزازدانش هسته ای بوده و برای غنی سازی بیست درصدی اورانیوم. جناب رهبرگفت که ما دروغ نمی گوییم و غیر ازاستفاده صلح آمیز قصد وغرضی نداشته ایم ونداریم. این یک دروغ علنی وآشکاراست. خود او وخیلی ازماها می دانیم که این حرف یک دروغ استراتژیک ومصلحتی است. یک دروغ ازطرف کسی که برای حفظ نظام هم نباید دروغ بگوید. چرا که دروغ به این بزرگی اول برآیندش همین سقوط اوست از منصبی که برآن نشسته ودست ازآن نمی کشد.

۱۳۹۱ خرداد ۳۱, چهارشنبه


سکولاریسم نو، شیپور دموکراسی از دهان گشاد



سکولاریسم نو، شیپور دموکراسی از دهان گشاد
 الف صیاد
 مقدمه ای با بهره گیری از ویکی پدیا،
 " از آن جا که اصطلاح سکولاریسم در موارد مختلفی مورد استفاده قرار میگیرد ، معنی آن نسبی و  بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. فلسفهٔ سکولاریسم بر این پایه بنا شده‌ است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش‌ها پسندیده‌است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری، بهتر می‌توان توضیح داد. در حکومت معنی سکولاریسم، عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن اصول حقوق بشر بر سایر ارزش‌های متصور هر گروه و دسته‌ای است. در مفاهیم جامعه‌شناسی، سکولاریسم به هر موقعیتی که در آن، جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیم‌گیری‌های خود کم‌تر دخالت دهد و یا این مفاهیم، کم‌تر موجب بروز اختلاف و یا درگیری گردد اطلاق می‌گردد. امروزه اغلب دولت‌های مهم جهان اهمیت سکولاریسم و دموکراسی را پذیرفته‌اند. یک پیامد عملی سکولاریزاسیون، جدایی کلیسا و دولت است – در حقیقت این پیامد چنان یادآور سکولاریزاسیون است که اغلب این دو را یک پدیده می‌شمارند، و اغلب به جای «سکولاریزاسیون» از «جدایی کلیسا و دولت» سخن می‌گویند. اما باید در نظر داشت که سکولاریزاسیون فرآیندی است چند وجهی که در متن جامعه صورت می‌گیرد، درحالی که جدایی نهاد دین و دولت توصیف جنبه سیاسی این فرآیند است. نتیجه مثبت سکولاریسم برای ادیان  حفظ  استقلال فکری، اجتهاد و عدم دخالت حکومت در آنها و اشاعه  جنبه های اصیل ومنطبق بر کرامت انسانی در بین دین باوران است که به نوبه خود کمکی به استقرار امنیت و قانون در جامعه میباشند . "
اززمانی که قرار شد دموکراسی از مرحله فکر  به حیطه عمل در آید  صاحبان قدرت و فرادستان  با تفاسیر هدفمند خود موفق شدند نه تنها آنرا از محتوای خود که طرد استبداد و استقرار قانون بعنوان مرجع و محمل حاکمیّت بود تهی کنند بلکه با بهره گیری از  رسوبات مرامی و عقیدتی در  فرهنگ و ذهن  طبقات مختلف  ، از دموکراسی بعنوان ابزار بهره کشی از انسان در جامعه و بعدها وسیله  استثمار  از منابع  طبیعی و  نیروی انسانی سایر جوامع استفاده نمایند. این  نوع تعیّن و سروری سیاست ورزان  در جامعه جدید ، که فاصله چندانی با دیکتاتوری نداشته و ندارد  سایر قدرت طلبانی  را  که تصوری همانگونه از  دموکراسی  داشتند  و استفاده ابزاری از انسان در راه کسب منافع شخصی   برایشان  بلا اشکال  بود در راه سهم خواهی از حکومت وقدرت  برانگیخت .
 این مخالفین با ذهنیتی انباشته از ملقمه دموکراسی و اقتدار و خاستگاههای فرهنگی و اجتماعی خویش طرحهایی را پی افکندند که  بتوانند با توسل به زور و القای  توهّم قدرت در ساده دلان به مصاف  طبقه و هیئت حاکمه بر خیزند. نمونه این افکار در شعارهای  انقلابی و جنبشهای طبقاتی  و طرفداران تبدیل حکومتهای موجود  به دولت  فدرال ، و منادیان  سکولاریزم به اشکال مختلف تبلور یافته است.
 اصل بدیهی که در این نوع  تفکر و حرکت عمداً مغفول مانده، تضاد اندیشه دموکراسی با قدرت محوری در امر سیاست ، حدّ اقل در بُعد داخلی  است . حاصل این تسامح آنکه  چون ابزار کار،  قدرت است و حکومتها تمام امکانات موجود را قبلاً در این راه بخدمت گرفته اند و حفظ حکومت برای آنان اوجب واجبات است پیروزی برآنها بدون تغییر در بینش عمومی و تعلیه فرهنگی به ندرت اتفاق میافتد،  مگر به بهای انقلاب و جنگ که دخالت عامل خارجی پای ثابت قضیه است، و نیروهای واکنش سریع سخت یا نرم افزاری همیشه پا در رکاب آماده دستور فرادستان  میباشند.
 تالی فاسد این گونه از مبارزه شکل گیری طبقه جدیدی از حاکمیت است که درهای سیاست را به  نام دموکراسی دوباره بر پاشنه قدرت می چرخانند و با توسل به  دگم های  دموکراتیک! نظیر حزب سیاسی ، قانون اساسی، و  انتخابات صندوقی ومیزان قرار دادن رأی اکثریت (عامی و قابل اغفال  بدون امکان مسئولیت پذیری) و  محوریت مصالح نظام ..... به مصادره قدرت نائل می شوند  . تشریفات انتخابات  ، تقدیس دموکراسی و استفاده ابزاری از  آرای عمومی، تنها  در راه کسب اقتدار سیاسی و سلطه بر جامعه میباشند .  بدین سان  مستکبرین داخلی و بیگانه  از محمل  دموکراسی  سالها و قرنهاست  که سواری گرفته و میگیرند . در مورد این معضل و راه برون رفت از دور باطل دموکراسی تحریف شده مقالاتی چند از جمله در وبلاگ "مردمرایی" نوشته شده است که با سرچ کلمه اخیر میتوانید به آنها مراجعه نمایید. برای آنکه این مختصر در این عرصه خالی از تعریض نباشد به شروع کار، که پس گرفتن مشروعیت ادعایی از حکومتها است  در یک جمله اشاره میشود . ریختن رأی باطله به صندوقها :  "اگر بنظر  شخص رأی دهنده فرد ذیصلاح در لیست انتخاباتی نبود رأی خود را کاملاً باطل کرده و به صندوق بیاند ازد"  همین! .  سابقه کار و بحث های  جنبی مربوط  به  تقلب و شمارش آرا و  عدد سازی  از سوی حکومتها که در روند فوق  همه بلاموضوع میشوند  به تفصیل در نوشته های فوق آمده اند.
 آنچه در این نوشته بدان پرداخته میشود سکولاریسم در شکل ایده آل خود که فوقاً بدان اشاره شد   و دکان جدیدی است که بنام آن بنا نهاده اند.   
 شعار سکولاریسم که اینک  در انواع بنر و لوگوها به چشم میخورد عدم دخالت دین در حکومت( دولت) و لابد سیاست میباشد.
این  عقیده و شعار که ترجیع بند آن در بین شارحان  دکان جدید ، مخالفت با حکومت آخوندی و دینکاران  آنهم از نوع شیعی و ایرانی آنست، قبل از هر چیز بر خلاف رویه دموکراسی میباشد،  چون در دموکراسی صاحبان تمام عقاید و افکار حق  طرح آنها را دارند و عقلانیت حکم میکند که  به تمام نظرات توجه کنند و  با ملاک قرار دادن کرامت انسانی و حقوق بشر و بر اساس نظریات کارشناسی و محاسبه  فایده و هزینه ،  بهترین ها را برای جامعه  بر گزینند . سکولاریسم ذات و لازمه دموکراسی است مصداقی ، برای :  چون که صد آید،  نود هم پیش ماست. بنا براین نیازی به راه انداختن دسته و دفتر و دستک جدا از متن جنبش اعتراضی و خط کشی بین آنها نیست.
 سکولارها ی وطنی جایگاه دین درجامعه خود  را  باید بشناسند و بیاد بیاورند این جمله را که (شما هنوز این مردم را نشناخته اید) و بدانند که این عدم شناخت از نیروی عظیم اجتماعی  یعنی بلاهت سیاسی. یک کنشگر اجتماعی هیچگاه بدین توهم  که با کوفتن بر طبل سکولاریزم میتوان  نظام دینی را بر انداخت دل خوش نمیکند  مگر آنکه سر قضیه جای دیگر بند شده باشد . واقعیت آنستکه جنبش اعتراضی ایران آنقدر که از این معرکه  و گروه سیاسی مرتبط  با آن  ضرر می بیند بسیار کمتر نفع می برد چون حکومت فعلی به همین دوعنصر مخالف برای تبلیغ خود و ادعای حقانیت در سرکوب مخالفین نیازحیاتی  دارد که رایگان در اختیارش قرار میگیرد چه کمکی بهتر از این میتوان به یک  حکومت جائر  نمود ؟.
 سکولارهای  انتزاعی بطور کلی  به قدمت سابقه ادیان از سیرحوادث تاریخی  عقب هستند چون قبل از اینکه پیامبر یا دینی پا به عرصه وجود بگذارد باید در گوش خدا میخواندند که فرستادگان خود را از دخالت در امر مردم یعنی حکومت منع نماید. ولی چون غفلت کرده اند و تقریباً همه ادیان دستورات اجتماعی  فراوان و تفاسیری که بر آنها بار شده در این زمینه  دارند ،  و حتی علت وجودی اکثر آنها که  مقابله با حکومتها بوده است،  دوستان باید فکری به حال خود بنمایند که لااقل در چارچوب  دموکراسی  امروزی قابل طرح باشد.
 راه کار آنست که با  نفوذ و عواملی که لابد در اختیار دارند دولتها را از دخالت در دین منع کنند تا  آب به آسیاب حاکمیت دینکاران  در هرگوشه دنیا  نریزند و  زمینه فراهم شدن دولت دینی و پی ریزی   دین  دولتی  بوجود نیاید. هرچه دین و مکتبی را از بعد سیاسی  به مبارزه  طلبند پایوران آن بیشتر به حفظ مواضع خود و در صورت لزوم جعل و تحمیق دین باوران عامی دست میزنند. منع دولت و سیاستمداران از دخالت در دین  راهکاری است  که لائیسه با توسل به اندیشه دموکراسی و احترام به تمامی ادیان و عقاید تا حد فراوانی بدان دست یافته است .کورش بزرگ  اولین کسی بود که علاوه بر تدوین این امر مهم  در منشور خود آنرا به مرحله اجرا در آورد و گزارش آن را به تاریخ سپرد.


 


۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

شناخت خاتمی از نلسون ماندلا



خاطرات خاتمی از نلسون ماندلا، ماهنامه نسيم بيداری

روزبه علمداری 

مهم‌ترين درس ماندلا برای همه اصلاح‌طلبان واقعی در جهان اين است که تنها راه رسيدن به اهداف، اتخاذ شيوه‌های مدنی است. خشونت اگر هم در لحظه‌ای موفق شود، هيچ‌گاه نمی‌تواند زندگی مطمئن و آرامش‌‌بخشی را در درازمدت برای مردم تامين کند از هنگامی‌که سيدمحمد خاتمی، رييس‌جمهور اصلاح‌طلب ايران در صحن مجمع عمومی سازمان ملل متحد، به نمايندگی از ملت ايران «گفت‌و‌گوی تمدن‌ها» را به عنوان راهی جديد برای نيل به صلح و تفاهم، به جهانيان پيشنهاد داد و به فعاليت‌های گسترده بين‌المللی و مدنی در جهت پيشبرد اين ايده پرداخت، بسياری از تحليلگران مسائل جهانی، شخصيت وی را با نلسون ماندلا، رهبر بزرگترين نهضت ضد‌نژادپرستی قرن بيستم مقايسه کرده و آن دو را سالکان يک مسير واحد برای سعادت بشريت معرفی کرده‌اند. مسيری برای صلح و عاری از خشونت. هر دو رهبر سياسی، پس از خروج از قدرت اقدام به تاسيس نهادهای مدنی زدند تا بتوانند ايده‌های خود را با فراغ بال بيشتر پيگيری کنند؛ هرچند که خاتمی به دلايل گوناگون، از جمله شرايط خاص سياسی در داخل ايران و منابع محدود مالی نتوانسته است مانند ماندلای آفريقايی که اکنون ديگر «جهانی» شده است، اهداف و ايده‌های خود را برآورده کند، اما وی بار‌ها در سخنرانی‌های خود، از بنيادهای تاسيس ‌شده توسط ماندلا به عنوان الگويی موفق از فعاليت‌های مدنی ياد کرده است. همين عوامل بهانه‌ای شد تا با رييس‌جمهور سابق ايران گفت‌و‌گويی انجام دهيم و ديدگاه‌هايش را نسبت به رهبر جنبش بزرگ ضد آپارتايد که در آستانه صد سالگی است، جويا شويم.
***
برای آغاز گفت‌وگو می‌خواستم اين پرسش را طرح کنم که به نظر حضرتعالی چه ويژگی‌هايی «نلسون ماندلا» را از ساير انقلابيون و چهره‌های سياسی قرن بيستم متمايز می‌کند؟
نلسون ماندلا مبارز بزرگ با استعمار و نژادپرستی و از جمله رهبرانی است که در مبارزه خود به پيروزی رسيده است؛ گرچه در اين راه سختی فراوان کشيده و هزينه سنگينی پرداخته است، از جمله بيش از بيست سال از پرنشاط‌ترين دوران عمر خود را در زندان به سر برده است. نلسون ماندلا نماد پايداری و مبارزه با بی‌داد، بی‌عدالتی و استعمار در دوران ما است. اما مهم‌تر از همه اينکه او يک انسان والا است. اگر بخواهيم مقايسه داشته باشيم، من «ماندلا» را می‌توانم با «گاندی» مقايسه کنم. گاندی هم وجودش محبت و عشق است. عشق به انسان و آزادیِ او و عشق به رهايی سرزمينش از سلطه بيگانه، ولی در اين شخصيت نشانی از کينه، حتی نسبت به سرسخت‌ترين دشمنانش نمی‌بينيد. ماندلا نيز چنين است، با اين تفاوت که او با زشت‌ترين و بد‌ترين شکل استعمار که در چهره کريه نژادپرستی و آپارتايد ظاهر شده بود مبارزه کرد. امری که به اين صورت در هندوستان وجود نداشت، هرچند که هندوستان مهم‌ترين پايگاه بسط قدرت استعمار بريتانيا در حساس‌ترين نقطه عالم بود. ماندلا در مبارزه خود پيروز شد. گرچه پيش‌تر نيز در زيمبابوه که در زمان حاکميت استعمار «رودزيا» نام داشت مردم آپارتايد را از پای درآورده بودند، ولی پس از آن کمتر شاهد حاکميت واقعی مردم بر سرنوشت خود در اين کشور بوديم. اين تنها سفيدپوستان نبودند که مورد غضب قرار گرفتند، بلکه با استقرار نوعی خودکامگی مردم‌‌‌ رها شده نيز آنگونه که بايد طعم آزادی و پيشرفت را نچشيدند، ولی ماندلا نه تنها آخرين نفس‌های نژادپرستی را گرفت، بلکه پس از پيروزی با دشمنان خود نيز با مهربانی رفتار کرد و مردم آزاد شده را نيز در جايگاه رفيع حاکميت بر سرنوشت خود نشاند و با اينکه قهرمان بلامنازع و محبوب نه تنها در آفريقای جنوبی، بلکه تمام آفريقا و حتی مورد احترام در همه جهان بود، فقط به عنوان رييس‌جمهوری که مردم به او رأی داده بودند چند صباحی مسووليت را پذيرفت و بعد هم با شيوه‌ای دموکراتيک (البته به خواست خود) سمت رسمی را به ديگری سپرد. ماندلا چه در زمان رياست‌جمهوری و چه پس از آن، آنچه به آن انديشيد و می‌انديشد خدمت به مردم است. همين امر هم سبب شد با تاسيس «بنياد خيريه ماندلا» خدمت بی‌ادعای خود را به اعتلای زندگی مردم و مبارزه با عقب‌ماندگی، فقر و جهل و بيماری ادامه دهد. به نظر من ماندلا نيز مانند گاندی مرد عشق است و هويتی جز خدمت به مردم و تلاش برای رهايی و آزادی و تامين حقوق مردم ندارد.
با اين توصيفات به صورتی می‌توان گفت که تجربه ماندلا، نوعی تجربه يگانه در تاريخ معاصر بوده ‌است.
بی‌آنکه درصدد مقايسه باشم و جای مقايسه هم نيست، ولی می‌گويم آنچه ماندلا کرد، آدمی را به ياد حماسه بزرگ فتح مکه توسط پيامبر اکرم (ص) می‌اندازد که با همه جنايات و ددمنشی‌هايی که عليه مسلمانان و شخص پيامبر صورت گرفته بود، پيامبر با رحمت و بزرگواری از آن گذشت کرد و به جای اسارت آنان و انتقام‌گيری، آنان را «آزادشدگان» ناميد که هم نشان تدبير بود، هم لازمه انسانيت و هم مصداق اقتدار واقعی. و طبيعی است که پيامبر با همراهان و مردم عادی به مراتب از اين هم مهربان‌تر بود و خداوند او را با عنوان دارنده اخلاق عظيم ستود و نيز اين مهربانی و بزرگ‌منشی نسبت به مردم را نعمت و رحمت والای الهی دانست که نصيب پيامبر شده است. و نتيجه اينکه انقلابی‌گری مستلزم مهربانی با مردم و حتی تحمل بزرگوارانه دشمنان (چه رسد به مخالفان) به هنگام اقتدار و استقرار وضع نيز هست. به ‌هر حال ماندلا انسانی است مؤمن به اهداف والای خود که برجسته‌ترين آن، رفع ظلم و حاکميت مردم بر سرنوشت خودشان است. به نظر من، ماندلا عاشق آزادی و مردم و فارغ از هرگونه کينه و نفرت است.
شما در دوران رياست‌جمهوری، ميزبان ماندلا در تهران بوديد. در کشورهای ديگر نيز ملاقات‌هايی با اين چهره بين‌المللی داشته‌ايد. با توجه به اين ملاقات‌ها چه خصوصيت شاخصی، به ويژه در ارتباطات شخصی وی مشاهده کرديد؟
با جناب ماندلا چه در دوربان آفريقای جنوبی و چه در تهران و احيانا در بعضی کشورهای ديگر، ديدارهای متعددی داشته‌ام و بار‌ها تلفنی با ايشان صحبت کرده‌ام. چنان که عرض کردم، تواضع اين مرد بزرگ ويژگی ممتازشان است. هميشه مرا رييس‌جمهور من (My President) خطاب می‌کردند و فکر می‌کنم همين تعبير را نسبت به ديگر رؤسای جمهوری به کار می‌برد تا هم نزديکی و صميميت را نشان دهد و هم تواضع خود را.
دوست دارم چند نکته را که در ديدارشان از تهران با وی در ميان گذاشتم را در اين مجال مطرح کنم. من در آن ديدار خطاب به وی گفتم شما آموزگاری هستيد که دو درس مهم را به نسل امروز داده‌ايد؛ يکی اينکه آنچه در اين قرن (مراد قرن بيستم ميلادی است) بر بشر گذشته است شايسته او نبوده است و گذراندن بيش از بيست سال عمرتان در زندان، خود نشانه وضع ناگواری است که بر بشر امروز رفته است. خداوند خواست ماندلا زنده بماند، ولی خيلی از ماندلا‌ها در زندان يا در پای چوبه اعدام از پا درآمدند.
در کشور ما چه بسا انسان‌های بزرگی که زندانی شدند و نيز کسانی که به شهادت رسيدند. امام ما پانزده سال در تبعيد به سر برد. جز اين بود که می‌گفتند ما و مردم ما انسان هستيم و زندگی انسانی می‌خواهيم؟ جز اين بود که شما و اين خيل عظيم زندانی و مورد فشار و سرکوب می‌گفتيد که هر کس انسان است با هر رنگ و نژاد و گرايش حق دارد سرنوشت خود را تعيين کند. استعمار سياه‌ترين چهره روابط انسانی در اين قرن و قرن پيش از آن بود و آپارتايد پليد‌ترين وجه استعمار و تبعيض و ستم.
اين قرن، قرن جنگ بود. دو جنگ جهانی و جنگ‌های منطقه‌ای، و قرنی که به پايان آن می‌رسيم، قرن ترور هم بود (هنوز جريان ۱۱ سپتامبر واقع نشده بود) و بد‌ترين شکل ترور، تروريسم دولتی که از جمله کشورهای قدرتمند عليه کشورهای ضعيف در بسياری از جا‌ها از جمله آفريقا و آفريقای جنوبی اعمال کردند. وجود و رفتار و زندگی شما يک «نه» بزرگ به همه اين زشتی‌ها و پيامی بود به همه انسان‌ها.
درس و پيام ديگر شما اين بود که ما صلح و آزادی می‌خواهيم، اما نه به اصطلاح صلح تحميلی (که عين ستم است) بلکه صلح پايدار که بر پايه عدالت استوار است. عدالت در صحنه داخلی کشور‌ها به صورت دموکراسی و عدالت در صحنه بين‌المللی يعنی تغيير روابط ستم بنياد و تبعيض‌آميز به روابط مبتنی بر احترام و منطق و... و بعد گفتم شما متولد ۱۹۱۸ هستيد، و يک ربع قرن از من بزرگ‌تريد و شخصيت ما تحت تأثير بزرگانی چون شما بوده است و از نظر معنوی جايگاه والايی داشتيد و الگو بوديد چنان که امام‌ خمينی نيز از مردان بزرگ تاريخ معاصر و الگو برای همه ما بودند که هم دين را می‌خواستيم و هم حرمت و آزادی و پيشرفت انسان را.
فکر می‌کنيد آيا انديشه‌ها و سيره عملی ماندلا در ابتدای هزاره سوم برای بشريت کاربردی دارد؟ اصولا به نظر شما، مهم‌ترين ميراث ماندلا برای مردم آفريقای جنوبی و جهان چه بوده است؟
ماندلا ابتکار مرا برای گفت‌و‌گوی تمدن‌ها می‌ستود و معلوم بود که با من هم نظر است؛ او نيز به گفت‌و‌گو و تفاهم به عنوان سرمشق (و پارادايمی) برای هزاره سوم به جای پارادايم جنگ و خشونت و نفرت در قرن بيستم، می‌نگريست و به نظر من، ميراث مهم ماندلا برای آفريقای جنوبی، پايدار کردن مردم‌سالاری و استوار کردن زمينه استيفای حقوق همه شهروندان بود که سبب شد پس از آزادی نيز آفريقای جنوبی به لحاظ اقتصادی و صنعتی و اجتماعی برخلاف بسياری از کشورهای رهيده از قيد استعمار همچنان مسير قابل قبول خود را به سوی پيشرفت طی کند. ميراث ماندلا برای جهان هم دعوت به تفاهم و احترام متقابل در عين پافشاری به حقوق محرومان است.
به نظر شما، بازخوانی تجربه ماندلا در کشوری مانند ما نيز مفيد خواهد بود؟ اصولا سيره عملی و نظری ماندلا برای روشنفکران و اصلاح‌طلبان ايرانی چه درس‌هايی می‌تواند داشته باشد؟
مهم‌ترين درس ماندلا برای همه اصلاح‌طلبان واقعی در جهان اين است که تنها راه رسيدن به اهداف، اتخاذ شيوه‌های مدنی است. خشونت اگر هم در لحظه‌ای موفق شود، هيچ‌گاه نمی‌تواند زندگی مطمئن و آرامش‌‌بخشی را در درازمدت برای مردم تامين کند. اصولا خشونت ابزار دست کسانی است که فاقد منطق هستند. خشونت مهم‌ترين ابزار دست مستبدان است و کسانی که با شيوه‌های خشونت‌آميز حتی با استبداد و استعمار هم مبارزه می‌کنند اگر هم پيروز شوند، خشونت جديدی را جايگزين خشونت قديم خواهند کرد.
برای حسن ‌ختام‌ در صورت امکان اين گفت‌وگو را با خاطره و يا نکته‌ای ناگفته از مذاکرات و گفت‌وگوهای دوجانبه با ماندلا پايان دهيم.
به ياد دارم ايشان در پايان دوره خود از من خواستند که از مسلمانان بخواهيم که گسترده و با نشاط در انتخابات (که به رياست‌جمهوری آقای امباکی منجر شد) شرکت کنند، زيرا انتخابات و دموکراسی را راه رهايی و سربلندی کشور می‌دانست. من نيز طی پيامی مسلمانان را دعوت به حضور فعال کردم. ايشان بعد از انتخابات به من تلفن و از من تشکر کردند و گفتند توصيه شما کاملا مؤثر بود و همه اقشار از جمله مسلمانان در انتخابات شرکت کردند که خود مايه تقويت حاکميت ملی و استقلال کشور ما است.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

پیام به مردم و خانواده داغدار سمیه درشهر بوکان


اعیه شماره یک (ازاد): پیام به مردم و خانواده داغدار سمیه درشهر بوکانچاپفرستادن به ایمیل
پیام اتحاد زنان ایران برای دموکراسی ( ازاد) به زنان دلیرو شجاع کرد شهر بوکان
سه‌شنبه ۵ ارديبهشت ۱٣۹۱ - ۲۴ آوريل ۲۰۱۲
روز جمعه یکم اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ دراعتراض به کشته شدن دختر۱۷ سالەای بنام  سمیه فیض الله پور  و همچنین بعلت عدم امنیت اجتماعی درشهر بوکان به درخواست کمیته‌ای تحت عنوان "کمیته هماهنگی اعتصابات و تظاهرات علیه ربودن کودکان در شهر بوکان" تجمعی بالغ برهزار نفر در مقابل فرمانداری این شهر تشکیل شد که زنان در صف نخست این تجمع حضور داشته‌اند . مردم با سردادن شعارهای "عدالت ، امنیت ، حق مسلم ماست " و "قاتلین سمیه محکوم باید گردند" خواستار رسیدگی فوری به پرونده این جنایات و شرایط بسیار ناامن این شهر شدند .
لازم به توضیح است که جسد سمیه پس از چندین روز ناپدید شدن، در روز ۲٤ فروردین ماه در زیر پل امیر آباد شهر بوکان یافت شد. بعد از تظاهرات مسالمت‌آمیزمردم شهر بوکان در اعتراض به قتل سمیه و نیز ربوده شدن و تجاوز به تعدادی دیگر ازدانش‌آموزان دختر این شهر، رسول فیض‌الله‌پور پدر سمیه،  به دلیل در دست داشتن عکس دختر کشته شده‌اش در تظاهرات، از سوی نیروهای امنیتی دستگیر و به بازداشتگاه منتقل شد.
قابل توجه است که طی ماه های اخیر حدود چند تن از دانش آموزان مقاطع راهنمایی و دبیرستان ربودە شدە و مورد آزار جنسی قرار گرفتە اند و برخی از آنان نیز کشته شده اند. روز دوشنبه چهارم اردیبهشت ماه جاری نیز اغلب مدارس شهرستان بوکان از بیم ربوده شدن دانش‌آموزان و تجاوز و سپس کشتن‌ آنها و در اعتراض به این پدیده تعطیل شدند. متاسفانه مسئولین با بی توجهی به این مسئلەی خطیر و با رفتارهای ناشایست خود شرایط ناامن سطح شهر را تداوم بخشیده و امنیت جانی و روانی مردم را بیش از پیش به خطر انداخته اند. لازم به توضیح است مردم بوکان در اعتراضات خود تصریح کرده اند که چرا در حالیکه مسئولین و مقامات دولتی ، با مخالفان و فعالان سیاسی به شدیدترین شکل خود رفتار می کنند و ضمن بازداشت و شکنجە ،برای آنها احکام سنگینی چون حبس و اعدام صادر می نمایند، اما با عاملین اینگونه جنایتهای اجتماعی متاسفانه اگر نگوییم به دلیل وابستگی به دستگاههای حکومتی به دلیل سهل انگاری و بی توجهی نه تنها به طور جدی برخوردی نمی شود بلکه در مقابل کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند و درخواست احقاق حق دارند (پدر سمیه) موضع سخت گرفته و به دستگیری آنها می پردازد .  واقعیت اینست که ایجاد فضای امنیتی – اطلاعاتی ، ناامنی اجتماعی و ایجاد فضای ارعاب و وحشت در این مناطق  از جمله سیاستهای سرکوبگرانەی همیشگی رژیم بوده است. در چنین شرایطی و در نبود امنیت و عدالت و در این جو خشونت و خشونت ورزی، بدیهی است که زنان از اصلی ترین قربانیان نا امنی و آزار جنسی در نظام زن ستیز و بە شدت مردسالار  ایران میباشند. زنان به انواع گوناگون درهمه ابعاد مورد ستم اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قرار می گیرند و با وجود سیطره سیاست سنتی، سرکوبگرانه و بنیادگرایانەی جمهوری اسلامی تمام دریچه های یک زندگی آرام ، امن و انسانی از آنها سلب میگردد. نظام سیاسی حاکم بر هر کشوری مسئول تامین امنیت شهروندان آن کشور است اما بنظر میرسد کە مسئلە امنیت اجتماعی در نظام جمهوری اسلامی ایران حکم ابزار کنترل و صرفا بعد سیاسی در جهت حفظ منافع و قدرت بلامنازع حاکمان را داشتە وامنیت شهروندان همواره نادیدە گرفتە میشود.
هم میهنان گرامی!
ما در شرایط اجتماعی و سیاسی بسیار خطیری قرار داریم . واقفیم که زنان صرفا نظاره گر و منفعل نیستند و در صحنه حضور فعال دارند. آنها می توانند دژ محکم مبارزه با زور و خفقان و ناامنی را سازمان دهند و درمیدانهای مبارزه نقش فعال و تعیین کننده ایفا کنند.
اتحاد زنان ایران برای دموکراسی(ازاد) به داشتن چنین زنانی افتخار میکند و پشتیبانی قاطع خود را از مبارزات برحق آنان اعلام میدارد و از همه ایرانیان در هر نقطه ای از ایران تقاضا دارد که به ظلم و ناامنی نه بگویند و در مبارزه با نظام جمهوری اسلامی و تلاش برای ایجاد جامعەای دمکراتیک و سرشار از عدالت ، امنیت و برابری، هم پیمان و پشتیبان یکدیگر باشند. ما فعالان تشکل اتحاد زنان ایران برای دموکراسی ، خود را همدرد، همگام و همسو با زنان دلیر و شجاع شهر بوکان و مردم آگاه این منطقه میدانیم. ضمن احساس همدردی با خانواده های داغدار و مردم رنجدیده بوکان، هرگونه خشونت برعلیه زنان و دختران اعم از قتل، آزارجنسی ، تجاوز، تبعیض جنسیتی و نابرابری را در سراسر ایران محکوم می کنیم. در پایان از زنان فعال در عرصه های سیاسی ، اجتماعی و مدنی میخواهیم که در این مورد واکنش نشان داده و از حقوق شهروندی مردم و بویژه زنان ساکن شهر بوکان حمایت کنند.
با آرزوی اتحاد سراسری مردم ایران برای برپائی یک نظام دموکراتیک و عدالت محور
اتحاد زنان ایران برای دموکراسی (ازاد)

منبع سایت رسمی اتحاد زنان ایران برای دموکراسی (ازاد)
iwud2012@gmail.com  آدرس تماس با ما


درباره من

در دموکراسی، پیش فرضهایی مانند لزوم، احزاب سیاسی ،انتخابات و سازه هایی،که بدلیل قدرت زا بودن به زورمحوران امکان میدهد تا مصالح ملت و کشور خود را فدای منافع خود بنمایند با اهداف دموکراسی در تضاد هستند. توضیح این تابوها و راه برون رفت از بن بستهای موجود در دستور کار این وبلاگ است